تنها ماده انفجاری هستهای که ایران در دسترس خود داشت اورانیوم با درجه تسلیحاتی بود. اگرچه بعدها ممکن بود به تولید داخلی پلوتونیوم نیز روی بیاورد، آن گزینه هنوز در آیندهای دور قرار داشت. در نتیجه، پروژه اماد بر ساخت نخستین سلاحهای هستهای خود با اورانیوم با درجه تسلیحاتی تمرکز کرد. برای رسیدن به این هدف، اماد در حال ساخت یک چرخه سوخت بود: از معدنکاری اورانیوم آغاز میکرد، سپس اورانیوم را به هگزافلورید اورانیوم تبدیل میکرد، آن را تا سطح درجه تسلیحاتی غنی میکرد، ماده کاملغنیشده را به تترافلورید اورانیومِ میانجی تبدیل میکرد، سپس آن را به فلز تبدیل میکرد و در نهایت هستههای اورانیومِ با درجه تسلیحاتی را برای سلاحهای هستهای میساخت. دو گام آخر در فصلهای ۵ و ۶ بررسی شدهاند. با اتکا به اسناد آرشیو، این فصل چند تأسیسات کلیدی را که اماد برای تولید اورانیوم با درجه تسلیحاتی به آنها نیاز داشت، بررسی میکند.
پروژه اماد برای پروژههای چرخه سوخت اورانیوم خود واژههای رمزی بسیاری داشت. سادهترین آنها پروژه ۵ برای معدنکاری، استخراج و تبدیل شیمیایی اورانیوم، و پروژه ۴ برای غنیسازی اورانیوم بود. دو برنامه غنیسازی وجود داشت: غنیسازی با سانتریفیوژ گازی و غنیسازی لیزری، با شناسههای ۴.۴ و ۴.۸ بهترتیب. تمرکز این فصل بر غنیسازی اورانیوم با سانتریفیوژهای گازی است؛ روشی که در مقیاس جهانی بسیار پیشرفتهتر از غنیسازی لیزری بود و ایران همچنان امروز نیز از آن استفاده میکند. ضمیمهای در پایان فصل، برنامه پنهان غنیسازی لیزری و سایت اصلی فعالیتهای آن در لشکرآباد را بررسی میکند. تحت فشار شدید بینالمللی، ایران این برنامه، از جمله لشکرآباد، را در سال ۲۰۰۳ تعطیل کرد. با این حال، چند سال بعد ایران دوباره توسعه لیزری و احتمالاً کار غنیسازی در مقیاس کوچک را در این سایت آغاز کرد. وضعیت دقیق آن پس از اماد همچنان نامعلوم است.
تولید اورانیوم با درجه تسلیحاتی از راه سانتریفیوژهای گازی به سه توانایی کلیدی نیاز داشت: معدنکاری اورانیوم، تولید هگزافلورید اورانیوم طبیعی، و غنیسازی اورانیوم تا سطح درجه تسلیحاتی. فعالیتها و تأسیسات دیگری هم برای پشتیبانی از این سه وظیفه پایه لازم بود که برخی از آنها در ادامه آمدهاند. افزون بر این، پروژه اماد با برنامه سانتریفیوژ گازی سازمان انرژی اتمی ایران هماهنگ میشد؛ برنامهای بسیار بزرگتر که در نهایت به تصمیمی برای استفاده از اورانیوم کمغنیشده تولیدشده در برنامه سانتریفیوژ سازمان انرژی اتمی ایران انجامید. این ماده غنیشده قرار بود خوراک اولیه کارخانه غنیسازی پنهان اماد باشد که نزدیک شهر مقدس قم ساخته میشد و امروز با نام سایت غنیسازی سوخت فردو شناخته میشود.
اگرچه سازمان انرژی اتمی ایران ظاهراً یک نهاد غیرنظامی انرژی هستهای بود، پیوندهای پنهان بسیاری با پروژه اماد داشت. به گفته یکی از مقامهای ارشد پیشین نزدیک به آژانس بینالمللی انرژی اتمی که آشنایی عمیقی با بازرسیهای آژانس در ایران داشت، «از همان ابتدا، پروژههای غیرنظامی و نظامی پیوندهای حیاتی با یکدیگر داشتند. این موضوع بهویژه درباره رهبری و مدیریت پروژهها صادق بود.»
کارخانه معدن و استخراج گچین
سایت گچین، که در ترجمه اسناد آرشیوی ایران گاهی «گچین» نیز نوشته شده، از یک معدن و یک کارخانه تغلیظ سنگ اورانیوم تشکیل میشود؛ کارخانهای که بهطور جایگزین «کارخانه تولید کیک زرد» یا «آسیاب» نیز نامیده میشود و در جنوب ایران، نزدیک بندرعباس، قرار دارد. نامهای جایگزین تأسیسات گچین در اسناد آرشیو، «بندر» یا «پروژه بندرعباس» است. شکل ۸.۱ یک عکس زمینیِ نشانهگذاریشده از کارخانه کیک زرد گچین، یا آسیاب، را که در آرشیو هستهای کشف شده، نشان میدهد. زمینِ غیرزمینیِ دیدهشده در عکس واقعی است و رنگ آن به زمینشناسی غیرمعمول گنبد/پلاگ نمکی سایت مربوط میشود.
آرشیو بهروشنی نشان میدهد که گچین بخشی از پروژه اماد و زیرمجموعه مؤسسه آموزش و پژوهش صنایع دفاعیِ وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح (MODAFL) بوده است. این موضوع برخلاف روایت جعلیای است که پس از ۲۰۰۳ از سوی رهبران ایران ساخته شد؛ روایتی که ادعا میکرد گچین از ابتدا یک تأسیسات صلحآمیز هستهای تحت سازمان انرژی اتمی ایران بوده است. چگونگی ساخت این فریب و نحوه دستوپا کردن آن توسط رهبران ایران در فصل ۱۲ بررسی میشود. اینکه تولید کیک زرد بخشی از پروژه اماد بوده، از جدول ۲۰۰۱/۲۰۰۲ آرشیو روشن است؛ جدولی که پروژههای مختلف اماد را فهرست میکند و تاریخ شروع پروژه تولید کیک زرد را ۱ ژوئن ۱۹۹۹ نشان میدهد. شواهد تصویری در شکل ۸.۲ آمده است؛ صفحه عنوانِ یک ارائه پاورپوینت ایرانی که درباره «کارخانه تغلیظ سنگ معدنی» بحث میکند و تصویری از گچین را نمایش میدهد. این ارائه را اماد سوپرسازمانی، یعنی نام کامل پروژه اماد، تهیه کرده بود و ویدئوهایی از انتخاب محل کارخانه، استخراج مواد معدنی، آسیابکردن و تولید کنسانتره، و عملیات ساختوساز را دربر داشت.
در زمان پروژه اماد، ایران معدن و آسیاب گچین را بهطور پنهانی میساخت و وجود آن را به آژانس بینالمللی انرژی اتمی اعلام نکرده بود؛ برخلاف معدن اورانیوم ساغند و آسیاب اردکان که همزمان توسط سازمان انرژی اتمی ایران ساخته میشدند. با این حال، تأسیسات سازمان انرژی اتمی ایران هنوز سالها تا بهرهبرداری فاصله داشتند، در حالی که گچین ظاهراً اولویت بالاتری داشت و تا سال ۲۰۰۳ تقریباً تکمیل شده بود.
شکل ۸.۳ یک تصویر ماهوارهای تجاری از سایت گچین در اوت ۲۰۰۲ است که نشان میدهد گچین تقریباً کامل شده بود، اما هنوز عملیاتی نشده بود، زیرا در حوضچه پسماند هیچ زبالهای دیده نمیشد. ساختمان آسیاب اولیهای که در شکلهای ۸.۱ و ۸.۲ دیده میشود، و در شکل ۸.۴ بهصورت نمای نزدیک آمده، بعدها در شکل ۸.۳ محصور شد؛ این امر تأیید میکند که عکسهای زمینی آرشیو پیش از اوت ۲۰۰۲ گرفته شدهاند.
شکل ۸.۵ تصویری ماهوارهای از آسیاب گچین در ۸ ژوئن ۲۰۰۴ ارائه میکند که تغییر رنگ ناشی از اسید، شستوشو و لجن در حوضچه پسماند را نشان میدهد و بیانگر آغاز عملیات آزمایشی اولیه است. آژانس بینالمللی انرژی اتمی همچنین یادآور شد که ایران از روش «شستوشوی نفوذی» برای تولید «حدود چند صد کیلوگرم کیک زرد با استفاده از تأسیسات موقت، که اکنون برچیده شدهاند، در محل معدن گچین» استفاده کرده بود.
تولید گچین برای یک برنامه تسلیحاتی هستهای مناسب بود، اما برای یک برنامه برق هستهای غیرنظامی بهطرز فاحشی ناکافی بود. یک راکتور برق هستهای ۱۰۰۰ مگاواتی، مانند راکتور بوشهر، به بیش از ده برابر تولید سالانه معدن گچین نیاز داشت؛ یعنی حدود ۲۵۰ تُن اورانیوم در سال تا تقریباً ۲۵ تُن اورانیوم کمغنیشده تولید شود، که برای یک بار سوختگیری مجدد راکتور لازم است (سوختگیری اولیه سه برابر این مقدار میطلبد). گچین همچنین تنها بخشی از اورانیوم موردنیاز برای ادامه کار کارخانه تبدیل اورانیوم اصفهان را تولید میکرد؛ تأسیساتی که برای تولید هگزافلورید اورانیوم برای برنامههای سازمان انرژی اتمی اختصاص داشت. با این حال، تولید ۲۱ تُن اورانیوم در سال در معدن گچین برای برنامه سلاح هستهای ایران کافی بود. این مقدار میتوانست بهاندازهای کیک زرد فراهم کند که تولید دو سلاح هستهای در سال را پشتیبانی کند، که با نیاز پروژه شهید بوروجردی و نیاز گستردهتر پروژه اماد برای ساخت پنج سلاح هستهای در حدود چهار یا پنج سال همخوان بود. چنین برنامهای بهمراتب به کیک زرد کمتری نسبت به یک برنامه برق هستهای تجاری نیاز دارد. اینکه گچین از معادن اورانیوم سازمان انرژی اتمی سریعتر پیش رفت، همچنین نشان میدهد که اولویت اصلی ایران در آن زمان تولید سلاح هستهای بود.
تولید هگزافلورید اورانیوم
پس از تولید کیک زرد، باید آن را به هگزافلورید اورانیوم تبدیل کرد؛ فرایندی شیمیایی که معمولاً چندین شکل میانی اورانیوم و واکنشگرهای سمیِ تخصصی را دربر میگیرد. پروژه ۵ همچنین مسئول تولید این ترکیبات در زنجیرهای از فعالیتهای تبدیل بود که ابتدا دیاکسید اورانیوم (UO2)، سپس تترافلورید اورانیوم (UF4) و واکنشگرهای هیدروژن فلوراید (HF) و گاز فلورین (F2) را شامل میشد.
کارخانه تهران
فعالیتهای تبدیل اورانیوم در پروژه اماد کمتر از سایر حوزهها توسعه یافته بود و از نظر مقیاس نیز بسیار کوچکتر از فعالیتهای تبدیل سازمان انرژی اتمی در مجتمع اصفهان و زیر پادمان آژانس بینالمللی انرژی اتمی بود. سرنخی از یک کارخانه پایلوت تبدیل اورانیوم در پروژه اماد را میتوان از گزارش آژانس در ژوئن ۲۰۲۰ به دست آورد. طبق این گزارش، این محل شامل «احتمال استفاده یا ذخیرهسازی مواد هستهای و/یا انجام فعالیتهای هستهای، از جمله فعالیتهای تحقیق و توسعه مرتبط با چرخه سوخت هستهای» بوده است. گزارش میافزاید: «این محل ممکن است در سال ۲۰۰۳ برای پردازش و تبدیل سنگ اورانیوم، از جمله فلورینهکردن، مورد استفاده قرار گرفته باشد.» فلورینهکردن اورانیوم معمولاً به تولید هگزافلورید اورانیوم اشاره دارد.
در آرشیو، کارخانه پایلوت تبدیل اماد «سایت تهران» نامیده میشود، با اینکه در نزدیکی روستای مبارکیه، حدود ۷۵ کیلومتری جنوبشرقی تهران قرار داشت. شکل ۸.۶ تصویر ماهوارهای تجاریِ محل در ۲۹ سپتامبر ۲۰۰۳ را نشان میدهد. نمای نزدیک ساختمان اصلی و چند ساختمان پشتیبان در شکل ۸.۷ دیده میشود.
شکل ۸.۸ یک تصویر زمینی از سایت پایلوت تبدیل اورانیوم است که از یک سند نسبتاً طولانی آرشیو هستهای در ژوئیه ۲۰۰۳ گرفته شده؛ سندی که بخشی از سامانه تصفیه پسماند در محل را توصیف میکند. سند مزبور بسیاری از موضوعات را پوشش میدهد، از جمله طراحی و اجرای عملیات دفع ۱۴۰ مترمکعب پسماند تصفیهشده در ساعت به روش تبخیر. تصویر اصلی در شکل ۸.۸ از شکل ۲۲.۵ آن سند گرفته شده است، جایی که جسم Tشکل قهوهای مایلبهقرمز در پیشزمینه بخشی از همان سامانه دفع پسماند در کارخانه پایلوت تبدیل اورانیوم است. دروننما، یک عکس سیاهوسفید از آرشیو، ساختمانی با پنجره ششضلعی متمایز را نشان میدهد که با پنجره ساختمان پشتیبان در پسزمینه تصویر اصلی تطابق دارد. این عکس دروننما از سند دیگری در آرشیو، که آن هم به ژوئیه ۲۰۰۳ تاریخگذاری شده، و ساختمانهای سایت پایلوت تبدیل اورانیوم را نشان میدهد، گرفته شده است.
شکل ۸.۹ همبستگی میان یک ساختمان در تصویر ماهوارهای تجاری از سایت و ساختمان پشتیبان در شکل ۸.۸ را نشان میدهد و شباهتهای مشترک میان تصویر ماهوارهای و تصویر زمینیِ کارخانه پایلوت تبدیل را آشکار میکند.
شکل ۸.۱۰ تصویر دیگری از همان سندِ موردبحث در متن، درباره دفع پسماند، را نشان میدهد. در این تصویر همان جسم Tشکل قهوهای مایلبهقرمزِ شکل ۸.۸ دیده میشود، اما از زاویهای دیگر، و بخشهای دیگری از سایت را نیز آشکار میکند؛ از جمله بخشی از ساختمان اصلی فرایند و نیز ساختمان کانوستِ منحصربهفردی در پسزمینه که امروز هم در محل باقی مانده است. شکل ۸.۱۱ همین نما را با یک تصویر ماهوارهای تجاری از سایت همبسته میکند.
کارخانه جدید تهران
مجموعه دیگری از اسناد در آرشیو، برنامهریزی برای ساخت سایتی با نام «کارخانه جدید تهران» را بررسی میکند؛ سایتی که قرار بود کارخانهای دنبالرو برای تولید هگزافلورید اورانیوم تحت پروژه اماد باشد. بنا بر گفته مقامهای ارشد اطلاعاتی اسرائیل که آشنایی عمیقی با آرشیو دارند، این سایت هرگز ساخته نشد. آنان همچنین نتوانستند ظرفیت سالانه موردنظر آن را تعیین کنند، هرچند برآورد کردند که این تأسیسات برای تولید مقادیر قابلتوجهی هگزافلورید اورانیوم طراحی شده بود. با وجود آنکه در اسناد با نام کارخانه جدید تهران آمده، آنان نتیجه گرفتند که این سایت نیز خارج از تهران ساخته میشد.
نامهای و مجموعهای از طرحها که تاریخ مه ۲۰۰۳ دارند، این نسخه بزرگترِ کارخانه پنهان پایلوت را برای تولید هگزافلورید اورانیوم و گاز فلورین، و نیز برای کار با هیدروژن فلوراید (HF، پیشماده دیگری در تولید هگزافلورید اورانیوم) توصیف میکنند. گاز فلورین احتمالاً برای فلورینهکردن تترافلورید اورانیوم بهکار میرفت. این گاز معمولاً در محل تولید میشود، زیرا بسیار سمی است و حملونقلش دشوار است. خرید مقادیر زیادی از گاز فلورین از خارج میتوانست سوءظن برانگیزد. در مقابل، کارخانه پایلوت شاید از گاز فلورینِ تجاریِ در دسترس استفاده میکرد، زیرا مقدار موردنیاز آن کمتر بود.
شکل ۸.۱۲ اندازه کارخانه پایلوت تبدیل اورانیوم تهران را با کارخانه برنامهریزیشده و بزرگترِ جدید تهران مقایسه میکند. نسخه بزرگتر، در گوشه بالا-راست طرح، بالی را برای تولید فلورین دربر میگیرد که شاید بخشی از کارخانه پایلوت نبوده است. بهطور کلی، تفاوتهای ابعادی چشمگیرند. این نقشهها ساختمانی را در حدود ۱۰۰ متر در بیش از ۲۳ متر نشان میدهند، در حالی که ساختمان اصلی کارخانه پایلوت ابعادی در حدود ۳۶ متر در ۱۶ متر داشت، با یک الحاقیه ۸ متری در ضلع شمالی.
یکی از عوامل احتمالی تأخیر در تکمیل این کارخانه، میتوانست مشکلات فنی در تولید هگزافلورید اورانیوم باشد. عامل دیگر برای پایین آمدن اولویت یک تلاش امادی برای تبدیل اورانیوم، تصمیمی در سطح بالا در ایران بود که در ادامه توضیح داده میشود: استفاده از هگزافلورید اورانیوم کمغنیشده تولیدشده در کارخانه غنیسازی نطنزِ سازمان انرژی اتمی بهعنوان خوراکِ سایت مخفی غنیسازی اماد، که در مقایسه با آغاز از اورانیوم طبیعی، تولید اورانیوم با درجه تسلیحاتی را بهشدت تسریع میکرد. با استفاده از اورانیوم غنیشده، خروجی سالانه اورانیوم با درجه تسلیحاتی سه برابر میشد و همچنین نیاز به یک ظرفیت مستقل برای تولید هگزافلورید اورانیوم طبیعی را از میان میبرد.
تولید تترافلورید اورانیوم
اسناد روشن نمیکنند که کدام کارخانه باید مقادیر نسبتاً بزرگِ موردنیاز از تترافلورید اورانیوم را از کیک زرد تولید میکرد. پاسخ احتمالی این پرسش در اسناد «لپتاپ» است که در فصل ۷ بررسی شدند؛ اسنادی که درباره تولید «نمک سبز»، نام رایج تترافلورید اورانیوم، یعنی یک جامد بلوری سبزرنگ، صحبت میکنند. اسناد لپتاپ مجموعهای از اسناد مرتبط با پروژه اماد و پروژه ۵ را دربر داشتند، از جمله یک نمودار جریان فرایند برای تولید نمک سبز در مقیاس «بنچ»، که تبدیل دیاکسید اورانیوم به هگزافلورید اورانیوم را با نرخ حدود یک تُن در سال دربر میگرفت. پروژه مذکور در اسناد لپتاپ، در سندی از مه ۲۰۰۳ متعلق به «کیمیا معادن» با نام پروژه ۵.۱۳ شناسایی شده بود. نمودار دیگری با یادداشتهای دستنویس، به نصباتی بر پایه فرایندی مشابه، اما با ظرفیت ۵۰ تُن هگزافلورید اورانیوم در سال، مربوط میشد. اسناد لپتاپ هیچ مکانی برای این تأسیسات مشخص نکرده بودند و ایران نیز وجود آنها را انکار میکند.
پرسش بیپاسخ دیگر این است که کدام سایت قرار بود هگزافلورید اورانیومِ با درجه تسلیحاتی را از کارخانه غنیسازی به تترافلورید اورانیوم تبدیل کند؛ گامی حیاتی پیش از پردازش بیشتر آن به فلز اورانیوم با درجه تسلیحاتی در شهید محلاتی یا شهید بوروجردی. بیتردید رهبران پروژه اماد برای این گام مهم برنامهریزی کرده بودند؛ شاید دانشمندانشان با مواد جانشین یا با هگزافلورید اورانیوم طبیعی یا غنیشده آزمایش میکردند. جدول آغازین پروژه اماد (نگاه کنید به شکل ۲.۲) نشان میدهد که همان پروژهای که مسئول تولید خوراکِ غنیسازی اورانیوم بود، همچنین پروژه ۱۱۰ را نیز پشتیبانی میکرد، و این احتمال را مطرح میکند که پروژه ۵ نیز مسئول تبدیل هگزافلورید اورانیومِ با درجه تسلیحاتی به شکل تترافلوریدی بوده است؛ پیش از آنکه پروژه ۳ آن را در سایتهای شهید بوروجردی یا محلاتی به فلز تبدیل کند.
تولید اورانیوم با درجه تسلیحاتی
علاقه ارتش ایران به سانتریفیوژهای گازی را میتوان به اواخر دهه ۱۹۸۰ بازگرداند؛ بر پایه اظهارات ایرانیانی که در آن زمان بخشی از برنامه سانتریفیوژ سازمان انرژی اتمی بودند و از تلاش موازی نظامی برای سانتریفیوژ آگاه شدند. در آن زمان، رهبری ایران احتمالاً برنامه نظامی سانتریفیوژ را ایجاد کرد و کار آن را با سازمان انرژی اتمی هماهنگ ساخت؛ نهادی که خود انواع مختلفی از تأسیسات هستهای را اداره میکرد و ظاهراً به انرژی هستهای غیرنظامی مربوط بود. معلوم نیست رهبری عالی رژیم آن زمان در عمل چگونه این برنامهها را هماهنگ میکرد و نقشهای مربوطه در توسعه سلاح هستهای چه بود. هر دو برنامه ظاهراً به توانایی تولید اورانیوم با درجه تسلیحاتی علاقه داشتند و بههمپیوسته باقی ماندند.
اطلاعات بیشتری درباره برنامه نظامی سانتریفیوژ از تلاشهای تدارکاتی خارجیِ مرکز پژوهشهای فیزیک در اواخر دهه ۱۹۸۰ و اوایل دهه ۱۹۹۰ به دست میآید. مؤسسه با بررسی مجموعهای بیش از ۱۵۰۰ تلکس PHRC که برای خرید تجهیزات و فناوری از خارج فرستاده شده بودند، نتیجه گرفت که خریدهای مرتبط با «دپارتمان ۲» در PHRC با یک برنامه پنهان نظامی سانتریفیوژ گازی مرتبط بودهاند. افزون بر این، طبق گزارش ۲۰۱۲ مؤسسه درباره تلکسها:
این تلاش سانتریفیوژ ظاهراً در مراحل ابتدایی بوده و با یک برنامه بالغ و جاافتاده مرتبط نبوده است. این خریدها به نظر نمیرسد برای سازمان انرژی اتمی بوده باشند و ایران هم چنین ادعایی نکرده است. اثبات خلاف این، دشوار خواهد بود. در ۲۰۰۳، سازمان انرژی اتمی به آژانس اجازه داد تجهیزات و مواد سانتریفیوژ خود را در تأسیسات اصلی سانتریفیوژ بازرسی کند و آژانس فهرستهای گستردهای از تجهیزات تهیه کرد و زمان خرید بخش زیادی از آنها را دریافت. بیشتر این کالاها در اواخر دهه ۱۹۸۰ و اوایل دهه ۱۹۹۰ توسط مقامهای شناختهشده سازمان انرژی اتمی و از طریق چند شرکت اروپایی خریداری شده بودند، پیش از آنکه PHRC خریدهای خود را آغاز کند. بنابراین، تجهیزاتی که به دپارتمان ۲ نسبت داده شدهاند، بهاحتمال زیاد برای برنامه سانتریفیوژ سازمان انرژی اتمی نیستند.
برنامه سانتریفیوژ اماد
در اواخر دهه ۱۹۹۰، زمانی که ایران برنامه سلاح هستهای خود را با تأسیس پروژه اماد دوباره سازماندهی و فعال کرد، برنامه سانتریفیوژ یکی از عناصر کلیدی بود. یکی از جدولهای اولیه اماد، پروژه سانتریفیوژ را از ۲ اکتبر ۱۹۹۹ آغازشده نشان میدهد و برنامه داشت همه تأسیسات و فعالیتهای مرتبط را تا ۱۸ مارس ۲۰۰۴ به پایان برساند. اجزای اصلی آن، طبق شمارهگذاری جدول، عبارت بودند از:
- مدل صنعتی، از ۳ اکتبر ۱۹۹۹ تا ۱۸ مارس ۲۰۰۲؛
- ساخت سامانه خوراک، از ۲ اکتبر ۲۰۰۰ تا ۲۱ مه ۲۰۰۲؛
- کارخانه پایلوت، آغاز از ۲۱ مارس ۲۰۰۱ و تکمیل تا ۱۸ مارس ۲۰۰۲؛
- کارخانه، آغاز از ۲۳ سپتامبر ۲۰۰۱ و تکمیل تا ۱۸ مارس ۲۰۰۴.
در زمانی که جدول تهیه شد، یعنی جایی در اواخر ۲۰۰۱ یا اوایل ۲۰۰۲، مدل صنعتی ۷۰ درصد تکمیلشده ثبت شده بود، در حالی که انتظار میرفت تا آن زمان ۹۱ درصد کامل شده باشد. کارخانه پایلوت ۴ درصد تکمیلشده بود، در برابر ۳۸ درصد مورد انتظار. کارخانه نیز صفر درصد پیشرفت داشت، در حالی که تا آن تاریخ ۱۰ درصد انتظار میرفت.
گزارشهای پادمان آژانس از ایران در دهه ۲۰۰۰ با این جدول اماد سازگارند؛ یعنی کار روی پروژه نظامی سانتریفیوژ در ۱۹۹۹ جریان داشت و کار آزمایشی حتی به زمانهای پیشتر بازمیگشت. با این حال، گزارشهای آژانس روشن میکنند که بازرسان نتوانسته بودند محل انجام هرگونه کار سانتریفیوژ نظامی را شناسایی کنند. پیچیدگی بازسازی رویدادها با کمبود نسبی اسناد مربوط به پروژه ۴، یعنی غنیسازی اورانیوم، بیشتر میشود. یکی از مقامهای ارشد اسرائیلی با آگاهی گسترده از بخش ضبطشده آرشیو گفت پروژه ۴ در مقایسه با دیگر پروژهها کمترین تعداد سند را دارد. با این همه، اسناد موجود برای یک تحلیل کلی کافی هستند و درباره برخی جنبههای برنامه نظامی سانتریفیوژ اماد، ارزیابیهای دقیقتری نیز ممکن است.
آرشیو یک ویدئوی بدون تاریخ را نیز دربر دارد که شاید یک مدل صنعتی سانتریفیوژِ در حال توسعه توسط پروژه اماد یا پیشسلف آن، PHRC، را نشان دهد. شکل ۸.۱۳ فریزفریمی از این ویدئو را نشان میدهد که ردیفی از پنج بدنه سانتریفیوژ، بدون مجموعه روتور، را در ساختمانی ناشناس نمایش میدهد. کل ویدئو دو ردیف از بدنههای سانتریفیوژ را در این اتاق نشان میدهد. این نمونههای قابلمشاهده بهنظر میرسد پایههای آزمون مکانیکی برای کار بدون هگزافلورید اورانیوم باشند.
بر اساس گزارش بازرسان آژانس، این اتاق کاشیکاریشده و نسبتاً کوچک بهنظر نمیرسد در مرکز تحقیق و توسعه سانتریفیوژ کالای الکتریکِ سازمان انرژی اتمی در تهران یا در سایت غنیسازی نطنز باشد. افزون بر این، سانتریفیوژها با IR-1 تطابق ندارند و قطرشان از سانتریفیوژهای معمول IR-2 باریکتر بهنظر میرسد؛ سانتریفیوژی پیشرفتهتر که از طراحی P2 پاکستان توسعه یافته و ایران حدود ۱۹۹۶ از شبکه آ.ق. خان دریافت کرد. با این حال، سانتریفیوژهای شکل ممکن است در یک تأسیسات نظامی بوده باشند، یا در دوره مرکز پژوهشهای فیزیک و یا سپس تحت پروژه اماد، در کنار برنامه سانتریفیوژ سازمان انرژی اتمی.
همچنین باور بر این است که ارتش مسئول کار روی سانتریفیوژهای پیشرفتهتر از IR-1 بوده است. یک مهندس ایرانی با نام «فرد» (نام واقعیاش نیست) مسئول توسعه سانتریفیوژ P2 بود و کار خود را در کارگاه شخصیاش متمرکز کرده بود. مؤسسه نتوانست مشخص کند که آیا اتاق شکل ۸.۱۳ در کارگاه او بوده است یا نه. فرد طراحی P2 را بهگونهای اصلاح کرد که بهجای روتورهای فولاد مارتنزیتی از روتورهای الیاف کربن استفاده کند؛ نشانهای از اینکه ایران نه میتوانست هیچیک از این مواد را بهصورت داخلی تولید کند، اما میتوانست برای الیاف کربنِ پرقدرتِ کنترلشده، که مشمول کنترلهای صادراتی و تحریمها بودند، آسانتر دست به دورزدن مقررات بزند تا برای فولاد مارتنزیتی. به روایت فرد، کار او روی سانتریفیوژ P2 در ۱۹۹۷ آغاز شد و روتورهای الیاف کربن در یک کارخانه نظامی نزدیک سایت PHRC در شمال تهران پیچیده شدند. او گفت این کار را در چارچوب خدمت وظیفه عمومی انجام میداد. گرچه اعلام ایران به آژانس این بود که فرد بخشی از برنامه سانتریفیوژ سازمان انرژی اتمی بوده، ممکن است این ادعا درست نباشد. تقویت این دیدگاه آن است که ایران کار P2 را ابتدا از آژانس پنهان کرد و تنها در فوریه ۲۰۰۴ به انجام آن اعتراف نمود؛ چند ماه پس از آنکه حسن روحانی، رئیس وقت شورای عالی امنیت ملی، به آژانس گفت اعلام ایران کامل است. احتمال باورپذیرتر این است که فرد برای برنامه سانتریفیوژ نظامی کار میکرده و سازمان انرژی اتمی بر طراحی IR-1 در کارخانه کالای الکتریک تمرکز داشته است.
در سال ۲۰۰۰، محسن فخریزاده برای مذاکره درباره خرید تجهیزات مرتبط با غنیسازی به روسیه سفر کرد و بهدنبال کالاهای مربوط به سانتریفیوژ P2 بود. در دستکم برخی از سفرهایش، همراهانی از سازمان انرژی اتمی داشت و به گفته یکی از مقامهای ارشد سابق نزدیک به آژانس، موفق شدند فولاد مارتنزیتی و آلومینیوم با استحکام بالا بخرند. این خریدهای اخیر میتوانست با سازمان انرژی اتمی نیز مشترک باشد؛ زیرا این سازمان بهطور خاص به آلومینیوم با استحکام بالا برای برنامه سانتریفیوژ IR-1 نیاز داشت. فولاد مارتنزیتی در سرکلاهکهای سانتریفیوژهای نوع P2 به کار میرفت، هرچند روتورها از الیاف کربن ساخته میشدند.
محل و اندازه کارخانه پایلوت اماد هنوز در سطح عمومی ناشناخته است. با تکمیل چهار درصدی بخش پایلوت تا اوایل ۲۰۰۲، ممکن است این کارخانه تا میانه ۲۰۰۳ در حال ساخت بوده باشد؛ زمانی که بازرسیهای فشرده آژانس، برنامههای چرخه سوخت اماد را شروع به مختلکردن کردند.
یکی از گزینههای احتمالی برای کارخانه پایلوت اماد، هرچند در حد گمانهزنی، Farayand Technique است که در یک پارک صنعتی در درهای نزدیک اصفهان قرار داشت. به گفته مقامهای ارشد سابق نزدیک به آژانس، بازرسانی که بین ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶ از این سایت بازدید کردند، گمان میکردند که محل شاید در اصل قرار بوده پشتیبانِ تأسیسات کالای الکتریک سازمان انرژی اتمی یا حتی یک کارخانه پایلوت سانتریفیوژ باشد. در زمان نخستین بازدید، سایت Farayand دارای دو پایه آزمون سانتریفیوژ و یک چاله آزمایش بود که میتوانست برای آزمون مکانیکی سانتریفیوژها به کار رود. با این حال، در کنار این تأسیسات، یک ساختمان بزرگ در حال ساخت بود و بازرسان میپرسیدند آیا این ساختمان قرار بوده یک کارخانه پایلوت سانتریفیوژ باشد یا نه. آنان هرگز نتوانستند درباره کارکرد موردنظر این ساختمان بزرگ به نتیجهای رضایتبخش برسند. با این حال، حدس اصلی آنان پیش از ضبط آرشیو این بود که شاید این ساختمان برای یک کارخانه پایلوت سانتریفیوژ سازمان انرژی اتمی، هرچند بزرگتر از نمونه نطنز، برنامهریزی شده بوده، اما پس از تصمیم سازمان انرژی اتمی در اواخر ۲۰۰۲ یا اوایل ۲۰۰۳ برای راهاندازی کارخانه پایلوت در نطنز، رها شد. تبیین دیگری پس از آرشیو این است که Farayand میتوانست کارخانه پایلوت سانتریفیوژ اماد باشد که ناتمام مانده، زیرا تلاش نظامی به سمت وابستگی بیشتر به سازمان انرژی اتمی برای هم اورانیوم غنیشده و هم دانش فنی سانتریفیوژ IR-1 چرخید.
احتمال دیگری هم وجود دارد که پیشتر مطرح شد: اینکه Farayand قرار بود یک کارخانه پنهان غنیسازی سازمان انرژی اتمی باشد که بتواند از LEU اورانیوم با درجه تسلیحاتی تولید کند، مستقل از برنامه نظامی. این طرح نیز پس از تصمیم برای هماهنگتر کردن برنامههای سازمان انرژی اتمی و نظامی رها شده بود.
در جدول ۲۰۰۱/۲۰۰۲ اماد، یا در اسناد موجود آرشیو، بهندرت به رابطه جاری میان برنامههای سانتریفیوژ نظامی و سازمان انرژی اتمی پرداخته شده است. یک قطعه اطلاعات روایی از اعضای سابق برنامه سانتریفیوژ سازمان انرژی اتمی در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ میآید که مواردی را توصیف کردند که در آن برنامه نظامی «اولین نگاه» را به هر اطلاعاتی که از شبکه خان به دست میآمد، داشت. در عمل، این کار بدین شکل انجام میشد که مقامهای نظامی طراحیهای سانتریفیوژی را که از خارج به تهران آورده شده بود برمیداشتند و سپس بعدتر با تیمهای سانتریفیوژ سازمان انرژی اتمی به اشتراک میگذاشتند. علاوه بر این، در برخی موارد، سازمان انرژی اتمی همه نقشههای سانتریفیوژی را که برنامه نظامی از پاکستان دریافت کرده بود، در اختیار نداشت و همین باعث میشد سازمان انرژی اتمی وقت خود را صرف توسعه قطعاتی کند که از آن نقشهها بیبهره بودند. با وجود هماهنگی گاهی دستوپاگیر میان برنامههای سانتریفیوژ سازمان انرژی اتمی و ارتش در سطح عملیاتی، برنامه سانتریفیوژ نظامی، بهویژه در سطوح عالی، با سازمان انرژی اتمی هماهنگ و همکار بود.
تولید قطعات سانتریفیوژ بهطور قاطع در سایتهای صنعتی نظامی متمرکز شده بود. اگرچه برنامه سانتریفیوژ ایران بهشدت به عرضه خارجی مواد خام، تجهیزات، ماشینابزار و فناوری وابسته بوده، اما برای ساخت هزاران قطعه با دقت بالا، به مواد وارداتی نیاز داشت. در دوره پروژه اماد، تأسیسات هفتم تیرِ تحت مدیریت نظامی در نزدیکی اصفهان، حساسترین قطعات سانتریفیوژ، یعنی قطعات چرخان، را برای سانتریفیوژهای IR-1 میساخت. در واقع، قطعات کلیدی سانتریفیوژ IR-1 عمدتاً توسط صنایع وزارت دفاع یا پیمانکاران آن ساخته میشدند.
پروژه الغدیر
با وجود ابهام درباره کارخانه پایلوت غنیسازی اماد، جدول اماد و اسناد آرشیو نشان میدهند که برنامهای تهاجمی برای ساخت کارخانه غنیسازی در مقیاس تولید، با زمانبندی اولیه تکمیل در مارس ۲۰۰۴، وجود داشته است. یکی از شگفتیهای آرشیو هستهای، تصویری بود که تأسیسات پشتیبانیِ یک کارخانه غنیسازی سانتریفیوژی را نشان میداد. تصویر شکل ۸.۱۴ به پروژه ۴.۴۰۲ِ پروژه الغدیر اشاره میکند؛ نام رمزی برای پروژه غنیسازی در نزدیکی قم.
چنانکه در شکل ۸.۱۴ دیده میشود، پروژه ۴.۴۰۲ پروژه الغدیر دامنهای از تأسیسات پشتیبانی را دربر داشت. تحلیل جغرافیایی این سایت را با تأسیسات پشتیبانی سایت غنیسازی نزدیک قم که قدرتهای غربی در اکتبر ۲۰۰۹ شناسایی کردند، همبسته میکند؛ سایتی که بعداً کارخانه غنیسازی سوخت فردو نام گرفت. اطلاعات و تحلیل جغرافیایی نشان میدهند که تصویر آرشیوی شکل ۸.۱۴ را میتوان به ۲۰۰۴ یا پیشتر تاریخگذاری کرد. در واقع، تصاویر شکلهای ۸.۱۵A و ۸.۱۵B نشان میدهند که این سایت تا میانه ۲۰۰۴ بهخوبی در حال ساخت بوده است. شکل ۸.۱۶ نمای نزدیکِ مجموعه تونل را در ژوئن ۲۰۰۴ نشان میدهد.
رویترز با نقل از یافتههای آژانس بر پایه تصاویر ماهوارهای و اطلاعات کشورهای عضو گزارش داد که ساخت این کارخانه به سال ۲۰۰۲ بازمیگردد. این تاریخ اندکی دیرتر از تاریخ شروع سپتامبر ۲۰۰۱ است که در جدول امادِ بالا آمده بود؛ شاید صرفاً بازتابی از تأخیر در جدول ساخت باشد.
بهنظر میرسد اعداد پس از ۴.۴، مانند ۴.۴۰۲ در شکل ۸.۱۴، احتمالاً زیرپروژههای برنامه سانتریفیوژ را نشان میدادند. هدف چنین قراردادهای سازمانی، بهاحتمال زیاد، نه شفافیت بلکه افزودن سردرگمی برای اطلاعات غرب و آژانس در فهم دادههایی بود که شاید آنان را به کشف برنامه پنهان سلاح هستهای ایران برساند.
الغدیر برای شیعیان معنای ویژهای دارد و بهعنوان محلی شناخته میشود که پیامبر محمد در آن امامت و حاکمیت خدا را بنا نهاد، بنا بر گفته رهبر معظم ایران. روح و معنای حقیقی اسلام برای شیعیان در رخداد غدیر وجود دارد. اینکه پروژهای برای تولید اورانیوم با درجه تسلیحاتی برای سلاح هستهای «الغدیر» نامیده شده، ظاهراً با فتوای مکرر آیتالله خامنهای در تضاد است؛ فتوایی که بهزعم او، اسلام تولید، انباشت و استفاده از سلاح هستهای را ممنوع میکند و بر اساس آن، جمهوری اسلامی هرگز به این سلاحها دست نخواهد یافت. البته بسیاری از محصولات نظامی و غیرنظامی ایران نیز غدیر نام گرفتهاند، اما اختصاص این نام به چیزی که بنا بر همه شواهد ستون اصلی هر برنامه سلاح هستهای است، شایان توجه است.
جزئیات پروژه الغدیر و نقش آن در پروژه اماد، تا جایی که مؤسسه میتواند تشخیص دهد، پیش از ضبط آرشیو در اوایل ۲۰۱۸ برای اطلاعات غربی یا آژانس شناختهشده نبود. حتی پس از آنکه این پروژه پس از ۲۰۰۳ به سازمان انرژی اتمی منتقل شد، چند سال گذشت تا نمود بیرونی آن، یعنی سایت غنیسازی فردو نزدیک قم، توسط اطلاعات غربی کشف شد (نگاه کنید به فصل ۱۲).
شکلهای ۸.۱۷ و ۸.۱۸ طرحهای مهندسیِ بخش زیرزمینی کارخانه را از آرشیو نشان میدهند؛ بنا بر گفته مقامهای اسرائیلیای که یکی از نویسندگان را توجیه کردند، همه اسناد به پیش از حدود ۲۰۰۴ بازمیگردند. شکل ۸.۱۷ یک تالار زیرزمینی دراز را نشان میدهد که ۲۵۰ متر طول و ۱۳ متر عرض دارد و محدوده برنامهریزیشده برای سانتریفیوژها است. یکی از ویژگیهای چشمگیر آن، تلههای انفجار/آوار طراحیشده برای کاهش اثر بمباران هوایی بر ورودیهای تونل است. این خود نشانه دیگری از قصد حفاظت از مجموعه و تضمین بقا و کارکرد آن در صورت حمله است. شکل ۸.۱۹ ترکیبی است که طرحهای شکلهای ۸.۱۷ و ۸.۱۸ را بر روی تصویر Google Earth از سایت قرار میدهد. این طرح با ورودیها و چیدمان مورد انتظار کارخانه غنیسازی عمیقاً مدفون قم مطابقت دارد.
خوراک اورانیوم کمغنیشده
همانطور که پیشتر گفته شد، آرشیو شواهدی دارد که نشان میدهد سایت الغدیر برای تولید اورانیوم با درجه تسلیحاتی طراحی شده بود. در بخش نخست برنامه اماد، بنا بر روایت توجیهکنندگان اسرائیلی که به مواد دستنویس آرشیو استناد میکردند، طرح اولیه این بود که تولید اورانیوم با درجه تسلیحاتی از اورانیوم طبیعی آغاز شود. با این حال، این طرح در سال ۲۰۰۱ تغییر کرد.
این تغییر در پیشنویس توافقی توصیف شده که قرار بود به امضای رئیس سازمان انرژی اتمی، که آن زمان رهبری آن با رضا آقازاده بود، و وزارت دفاع ایران، که در آن زمان علی شمخانی آن را هدایت میکرد، برسد. این سند بدون تاریخ است، اما کارشناسان اسرائیلی آن را به احتمال زیاد مربوط به ۲۰۰۱ یا ۲۰۰۲ دانستند. این سند انتقال مسئولیت، و نیز اطلاعات، روشها و بودجه، را از سازمان انرژی اتمی به وزارت دفاع برای کارِ غنیسازی بیشتر هگزافلورید اورانیوم از سه درصد به بالای ۹۰ درصد، یعنی درجه تسلیحاتی، دستور میدهد. مهمتر آنکه، سازمان انرژی اتمی همچنین پذیرفت اورانیوم سهدرصد غنیشده را به شکل هگزافلورید اورانیوم تأمین کند.
انتقال به وزارت دفاع باید شامل «همه نقشهها، اسناد علمی و حرفهای و نمونههای اصلیِ مربوط به پروژه» میبود، و نیز توافقی برای «همکاری و کمک در دسترس قرار دادن اطلاعات، کار انجامشده و روشهای مورد استفاده سازمان».
این توافق نشان میدهد که در اصل، سازمان انرژی اتمی برنامه تولید اورانیوم با درجه تسلیحاتی را در نظر داشته است. در متن آمده است که سازمان انرژی اتمی «وظیفه غنیسازی UF6 با سانتریفیوژها از ۳٪ تا بالای ۹۰٪ را به وزارت دفاع منتقل میکند».
این رویکرد تازه، کارایی بیشتر، هماهنگی بهتر میان دو برنامه تاحدی مستقل، کاهش نیاز به کارخانه تولید هگزافلورید اورانیومِ اماد، و بازتاب واقعیتِ یک برنامه پیشرفتهتر سانتریفیوژِ سازمان انرژی اتمی را ممکن میساخت. با حذف مرحله تولید اورانیوم سهدرصد غنیشده، برنامه اماد میتوانست تولید سالانه اورانیوم با درجه تسلیحاتی در الغدیر را سه برابر کند. افزون بر این، برنامه نظامیِ ساخت سانتریفیوژهای P2 پیشرفت چندانی نداشت. هنگامی که آژانس کار فرد را بررسی کرد، کارشناسان سانتریفیوژ آژانس دریافتند که کار او کممایه بوده و تا اوایل دهه ۲۰۰۰ نتوانسته بود روتور الیاف کربنیِ قابلاستفاده برای یک سانتریفیوژ نوع P2 طراحی کند. در عوض، تا ۲۰۰۱ سازمان انرژی اتمی از مرحله توسعه گذشته بود و سایت غنیسازی نطنز را میساخت؛ سایتی بهاندازه کافی بزرگ برای جایدادن ۵۰٬۰۰۰ سانتریفیوژ IR-1 در دو ساختمان مدفون.
هماهنگی تازه دو برنامه غنیسازی، استقرار سانتریفیوژهای IR-1 و استفاده از خوراک اورانیوم غنیشده، شانس موفقیت برنامه سلاح هستهای را افزایش میداد.
تولید اورانیوم با درجه تسلیحاتی درون برنامه پنهان اماد انجام میشد، اما از برنامه سانتریفیوژ سازمان انرژی اتمی نیز بهره میگرفت. این اورانیوم در سایتی مخفی و عمیقاً مدفون ساخته میشد که در برابر حمله نظامی آسیبپذیری بسیار کمتری از سایت نطنز داشت؛ سایتی که آن هم مدفون بود، اما نه به همان عمق، و در نتیجه در برابر نابودی هوایی آسیبپذیرتر بود. به سازمان انرژی اتمی مسئولیت ایجاد یک برنامه بسیار بزرگتر غنیسازی در نطنز داده شده بود؛ برنامهای که در ظاهر به مقاصد صلحآمیز اختصاص داشت و قرار بود بهاندازهای اورانیوم غنیشده تولید کند که سوخت یک راکتور بزرگ برق هستهای را تأمین کند. در حالی که جهان بیرون از این موضوع بیخبر بود، تحت پروژه اماد، سازمان انرژی اتمی باید بخش کوچکی از اورانیوم غنیشده خود را به برنامه نظامی ارائه میکرد. کارخانه مخفی غنیسازی الغدیر، که بسیار عمیقتر دفن شده و احتمال بیشتری برای بقا در برابر حمله هوایی داشت، قرار بود کمتر از یکدهم تعداد سانتریفیوژهای نطنز را داشته باشد، اما همچنان بتواند برای یک زرادخانه کوچک هستهای بهاندازه کافی اورانیوم با درجه تسلیحاتی تولید کند.
توافقنامه از آرشیو هستهای (ترجمهشده از فارسی)
این توافقنامه در تاریخ __________ میان سازمان انرژی اتمی ایران (AEOI)، به نمایندگی مهندس رضا آقازاده، که در این توافقنامه «سازمان» نامیده میشود، و وزارت دفاع، به نمایندگی امیر دریادار علی شمخانی، برای موضوعات زیر تنظیم شده است:
ماده ۱) موضوع توافقنامه
طبق این توافقنامه، سازمان وظیفه غنیسازی UF6 با سانتریفیوژها از ۳٪ تا بیش از ۹۰٪ را به وزارت دفاع منتقل میکند.
ماده ۲) مسئولیتهای طرفین
۲.۱. مسئولیتهای سازمان:
۲.۱.۱. انتقال یک نسخه از همه نقشهها، اسناد علمی و حرفهای و نمونههای اصلیِ مربوط به پروژه به وزارت دفاع.
۲.۱.۲. همکاری و کمک در دسترس قرار دادن اطلاعات، کار انجامشده و روشهای مورد استفاده سازمان.
۲.۱.۳. انتقال بودجه موردنیاز به وزارت دفاع.
۲.۱.۴. آمادهسازی و تأمین UF6 غنیشده تا ۳٪ و انتقال آن به وزارت دفاع طبق جدول زمانی و مقادیر توافقشده.
۲.۲. مسئولیتهای وزارت دفاع:
۲.۲.۱. تهیه جدول زمانی پروژه و برآورد بودجه موردنیاز.
۲.۲.۲. تدوین گزارش پیشرفت پروژه و ارائه آن به مقامهای مربوطه.
۲.۲.۳. اطمینان از اینکه پروژه کاملاً محرمانه طبقهبندی شود.
ماده ۳) بودجه:
توافق شده است که بودجه برآوردشده پروژه، با هماهنگی رئیسجمهور، بهطور مستقیم از طریق سازمان برنامه و بودجه به حساب وزارت دفاع واریز شود.
ماده ۴) تحویل میان طرفین:
این توافقنامه چهار ماده دارد و در دو نسخه یکسان تنظیم و به طرفین تحویل شد.
وزارت دفاع — علی شمخانی
رئیس سازمان انرژی اتمی — رضا آقازاده
با آنکه نطنز هنگام تنظیم توافق وزارت دفاع/سازمان انرژی اتمی در ۲۰۰۱ یک سایت غنیسازی پنهان بود، ایران باید حدس میزد که این سایت زیرزمینی سرانجام کشف و علنی خواهد شد؛ با توجه به اندازه آن و شواهد فزایندهای که از وجود یک برنامه پنهان سانتریفیوژ در اواخر دهه ۱۹۹۰ و اوایل ۲۰۰۰ خبر میداد. و همینطور هم شد. سایت نطنز در ۲۰۰۲ کشف شد (مؤسسه حتی نقشی کوچک در علنیشدن آن داشت). در الگویی که بارها تکرار شد، پس از کشف نطنز، ایران صرفاً آن را یک سایت غیرنظامی نامید و اجازه داد آژانس آن را بازرسی کند و انکار کرد که به سلاح هستهای ارتباطی دارد. متأسفانه، توجه به نطنز در نهایت به ایران کمک کرد تا وجود کارخانه الغدیر را بهتر پنهان کند. کشف آن کارخانه سالها بعد رخ داد.
چیدمانهای آبشاری
آرشیو شامل چیدمانهای گوناگون آبشاریِ سانتریفیوژ برای کارخانه مخفی غنیسازی است که ایران در جریان برنامهریزی پروژه الغدیر تهیه کرده بود. هر چیدمان، گونههای متفاوتی از نقشههای کف برای جایگذاری آبشارهای سانتریفیوژ در مجموعه تونل را بررسی میکرد. شکل ۸.۲۰ یکی از این اسناد را نشان میدهد که مؤسسه آن را از رسانهها بهدست آورد. سند ظاهراً نشان میدهد که چند آبشار سانتریفیوژ را میتوان در ناحیهای مستطیلی به ابعاد ۱۰ متر در ۲۲۸ متر جا داد؛ ناحیهای که با بخش عمدهای از قسمت مستطیلی بلندِ کارخانه الغدیر در سمت راستِ دورِ تصویر بالای شکل ۸.۱۹ همخوانی دارد. گزینه شکل ۸.۲۰ با عنوان گزینه A مشخص شده است؛ گزینه B (که نشان داده نشده) طبق گفته توجیهکنندگان اسرائیلی ۱۲ متر عرض داشت. بهطور کلی، این چیدمانها برنامهریزیهای ابتدایی هستند، نه طرحهای نهایی برای جایگذاری آبشارها در داخل مجموعه تونلی. با این حال، بخش نهایی تونل ظاهراً ۱۳ متر عرض دارد (نگاه کنید به شکل ۸.۱۷)، که نشان میدهد گزینههای عریضتر به طرح نهایی نزدیکتر بودهاند.
بهنظر میرسد گزینه A آبشارهایی را با چهار سانتریفیوژ در هر ردیف نشان میدهد (که در بخش «بزرگنماییشده» با دایرههای کوچک نمایش داده شدهاند). هر آبشار ابعادی کلی در حدود دو متر در ۲۱ متر دارد. بر پایه چهار سانتریفیوژ در عرضِ دو متریِ انتهای هر آبشار و چگالی یکنواخت سانتریفیوژها، میتوان چگالی سانتریفیوژ در هر متر را محاسبه کرد و به برآوردی در حدود ۱۶۸ سانتریفیوژ در هر آبشار رسید. این مقدار به تعداد معمول سانتریفیوژهای IR-1 در یک آبشار سازمان انرژی اتمی که بعداً در کارخانه غنیسازی نطنز بهکار رفت، یعنی ۱۶۴ سانتریفیوژ IR-1، نزدیک است. همچنین به آبشار اصلاحشدهای که ایران سرانجام در فردو مستقر کرد و ۱۷۴ سانتریفیوژ IR-1 داشت، نیز نزدیک است.
در گزینه A، ۱۸ آبشار فهرست شدهاند. در مجموع، با فرض اینکه هر آبشار تعداد یکسانی سانتریفیوژ دارد، این گزینه حدود ۳۰۲۴ سانتریفیوژ دربر میگرفت، با استفاده از همان برآورد ۱۶۸ دستگاه در هر آبشار.
بهنظر میرسد جایگذاری آبشارها در اتاق مستطیلی به چهار بخش تقسیم شده باشد: دو بخش با شش آبشار، یعنی ۱۰۰۸ سانتریفیوژ؛ یک بخش با چهار آبشار، یعنی ۶۷۲ سانتریفیوژ؛ و یک بخش با دو آبشار، یعنی ۳۳۶ سانتریفیوژ، در بخشی از تونل که عمود بر اتاق مستطیلی اصلی است. این دو آبشار احتمالاً در یکی از تونلهای جانبیِ منشعب از تالار اصلی قرار داشتهاند. این آرایش میتواند بازتاب فرایندی به سبک خان برای غنیسازی در سه گام جداگانه باشد، بهگونهای که هر گامِ بعدی آبشارها و سانتریفیوژهای کمتری داشته باشد. معمولاً برای غنیسازی از اورانیوم طبیعی به اورانیوم با درجه تسلیحاتی چهار گام لازم است، اما برای رسیدن از اورانیوم سه تا پنج درصد غنیشده به اورانیوم با درجه تسلیحاتی سه گام کافی است.
این آرایش سانتریفیوژی با یک فرایند مرحلهای به سبک خان برای تولید اورانیوم با درجه تسلیحاتی سازگار است، هرچند دقیقاً همان نیست؛ فرایندی که از اورانیوم سه تا چهار درصد غنیشده آغاز میشود. بنا بر گفته یک کارشناس سانتریفیوژ آشنا با فرایندهای غنیسازی پاکستان، هر دسته ششتایی از آبشارها از سه یا چهار درصد به ۲۰ درصد غنیسازی میکند، دسته چهارتایی از ۲۰ به ۶۰ درصد میرود، و دسته آخر از ۶۰ به ۹۰ درصد. با این حال، این طرحواره مربوط به مراحل ابتدایی برنامهریزیِ کارخانه زیرزمینی غنیسازی است و طرح نهایی نیست. با وجود این، نتیجه همچنان این است که این طرح با کارخانهای برای تولید اورانیوم با درجه تسلیحاتی از اورانیوم کمغنیشده سازگار است.
وقتی ایران این کارخانه غنیسازی را به آژانس اعلام کرد، گفت که فقط ۱۶ آبشار در دو «سالن» خواهد داشت که در همان بخش مستطیلی اصلیِ موردبحث بالا قرار میگرفتند. جالب آنکه دو آبشار عمود بر بخش اصلی، که میتوانستند از ۶۰ تا ۹۰ درصد غنیسازی کنند، ظاهراً در این اعلامیه غایباند. با توجه به ماهیت فرایند غنیسازی مرحلهای، این بخشِ دو آبشاره و تجهیزات خوراک و برداشتِ مرتبط با آن، بهنسبت بهآسانی قابلجابهجایی بود، یا حتی میشد بعداً دوباره به آن افزود.
خروجی اورانیوم غنیشده کارخانه الغدیر
سند دیگری از آرشیو ظرفیت کارخانه الغدیر را ۴۵ کیلوگرم در سال از هگزافلوریدِ اورانیومِ با درجه تسلیحاتی ذکر میکند، طبق گفته توجیهکنندگان اسرائیلی. این مقدار به حدود ۳۰ کیلوگرم اورانیوم با درجه تسلیحاتی (جرم اورانیوم) تبدیل میشود. با فرض اینکه برای هر سلاح ۲۰ کیلوگرم اورانیوم با درجه تسلیحاتی لازم باشد، خروجی کارخانه برای ساخت سه سلاح هستهای در هر دو سال کافی بود.
این مقدار برای کارخانهای با حدود ۳۰۰۰ سانتریفیوژ IR-1 که در فرایندی سهمرحلهای برای تولید اورانیوم با درجه تسلیحاتی سازماندهی شدهاند، نسبتاً محافظهکارانه بهنظر میرسد. این برآورد شامل ناکارآمدیهای واقعی، حتی محافظهکارانه، در عملکرد آبشارهای سانتریفیوژ IR-1 است. با این حال، از دیگر اسناد آرشیو روشن نیست که آیا ایران انتظار خروجی بیشتری برای اورانیوم با درجه تسلیحاتی داشته است یا نه. با نگاه به گذشته و بر پایه تجربه، مقدار پایینتر واقعیتر بهنظر میرسد. با استفاده از یک محاسبهگر «شکاف تولید» که در مؤسسه توسعه یافته و خروجیها و بازدههای معمول کارخانه غنیسازی نطنز تا ۲۰۱۵ و سازماندهی آبشارها مانند شکل ۸.۲۰ را در نظر میگیرد، کارخانه الغدیر میتوانست در سال حدود ۲۸ کیلوگرم اورانیوم با درجه تسلیحاتی (جرم اورانیوم) تولید کند، با خوراک ۳.۵ درصد غنیشده، یعنی حدود ۱۰.۷ ماه برای تولید مواد کافی برای یک سلاح هستهای.
این مقدار سالانه نشان میدهد که آغاز از اورانیوم طبیعی چه مشکلی ایجاد میکرد. اگر ناچار به استفاده از فرایندی چهارمرحلهای میشدند، خروجی کارخانه به کمتر از ۱۰ کیلوگرم اورانیوم با درجه تسلیحاتی در سال سقوط میکرد. با این حال، در برنامه اماد، برنامهریزان ایرانی احتمالاً انتظار خروجیهای بالاتری از سانتریفیوژ IR-1 داشتند. در این صورت، انتظار میرفت خروجی الغدیر حدود ۱۰ کیلوگرم در سال باشد، که برای تولید بیش از یک سلاح هستهای در سال کافی نبود.
نرخ ۳۰ کیلوگرم اورانیوم با درجه تسلیحاتی در سال از نظر ظرفیت، پایینتر اما همتراز با ظرفیت موردنظر کارخانه متالورژی اورانیوم در شهید بوروجردی بود؛ کارخانهای که برای کار با ۵۰ کیلوگرم فلز اورانیوم با درجه تسلیحاتی در سال ساخته میشد و آخرین تأسیسات در چرخه سوخت اورانیوم با درجه تسلیحاتی را نمایندگی میکرد (نگاه کنید به فصل ۶). ظرفیت اضافی مطلوب بود تا امکان تولید سریعتر و نیز بازیافت و استفاده مجددِ بهموقعِ ضایعات اورانیوم با درجه تسلیحاتی را که ناگزیر در تولید اجزای هسته سلاح ایجاد میشود، فراهم کند.
این تأسیسات پنهان در کنار هم بهخوبی یک زرادخانه کوچک هستهای را شکل میدادند. اما تا زمان افشاگریهای آرشیو، چیز زیادی درباره این سایتها شناخته نشده بود.
یادداشتها
- David Albright and Serena Kelleher-Vergantini, “Lashkar Ab’ad: Iran’s Unexplained Laser Enrichment Capabilities,” Institute for Science and International Security, ۲۹ ژوئیه ۲۰۱۳, https://isis-online.org/isis-reports/detail/update-on-lashkar-abad-irans-laser-enrichment-capabilities/8.
- مکاتبه خصوصی با Albright, ۲۰۲۰.
- درباره ساغند و اردکان، نگاه کنید به: David Albright, Jacqueline Shire, and Paul Brannan, “Is Iran Running Out of Yellowcake?” Institute for Science and International Security, ۱۱ فوریه ۲۰۰۹, https://isis-online.org/uploads/isis-reports/documents/Iran_Yellowcake_11Feb2009.pdf.
- IAEA Director General, Implementation of the NPT Safeguards Agreement in the Islamic Republic of Iran, GOV/2004/83, ۱۵ نوامبر ۲۰۰۴, https://www.iaea.org/sites/default/files/gov2004-83.pdf.
- در گزارش ۱۵ نوامبر ۲۰۰۴ آژانس به شورای حکام، عملیات معدن و آسیاب گچین چنین توصیف شد: «سنگ معدن اورانیوم با عیار پایین اما متغیر که در ذخایر نزدیک سطح زمین یافت شد، بهصورت روباز استخراج و در آسیاب مرتبط پردازش خواهد شد. ظرفیت طراحی برآوردشده تولید ۲۱ تُن اورانیوم در سال است. ایران گفته است که از ژوئیه ۲۰۰۴ عملیات استخراج آغاز شده و آسیاب تست داغ شده است؛ طی آن حدود ۴۰ تا ۵۰ کیلوگرم کیک زرد تولید شد.» منبع: Implementation of the NPT Safeguards Agreement in the Islamic Republic of Iran, GOV/2004/83.
- Implementation of the NPT Safeguards Agreement in the Islamic Republic of Iran, GOV/2004/83.
- “Is Iran Running Out of Yellowcake?”
- IAEA Director General, NPT Safeguards Agreement with the Islamic Republic of Iran, GOV/2020/30, ۵ ژوئن ۲۰۲۰.
- بهعنوان نمونه، نگاه کنید به: Nuclear Regulatory Commission, “Module 3.0: Uranium Conversion,” Fuel Cycle Processes Directed Self-Study Course, https://www.nrc.gov/docs/ML1204/ML12045A005.pdf.
- David Albright, Sarah Burkhard, and Frank Pabian, “The Amad Plan Pilot Uranium Conversion Site, Which Iran Denies Ever Existed,” Institute for Science and International Security, ۹ نوامبر ۲۰۲۰, https://isis-online.org/isis-reports/detail/the-amad-plan-pilot-uranium-conversion-site/8.
- David Albright and Sarah Burkhard, “New Information about Iran’s Production of Uranium Hexafluoride under the Amad Plan,” Institute for Science and International Security, ۲ آوریل ۲۰۲۰, https://isis-online.org/isis-reports/detail/irans-production-of-uranium-hexafluoride-under-the-amad-plan/8.
- “New Information about Iran’s Production of Uranium Hexafluoride under the Amad Plan.”
- David Albright, Frank Pabian, and Andrea Stricker, “The Fordow Enrichment Plant, aka Al Ghadir–Iran’s Nuclear Archive reveals Fordow was built originally to make weapon-grade uranium for 1-2 nuclear weapons per year,” Institute for Science and International Security, ۲۵ آوریل ۲۰۱۹, https://isis-online.org/isis-reports/detail/summary-of-report-the-fordow-enrichment-plant-aka-al-ghadir-1/8.
- “Briefing notes from February 2008 IAEA meeting regarding Iran’s nuclear program,” Institute for Science and International Security, ۱۱ آوریل ۲۰۰۸, https://www.isis-online.org/publications/iran/IAEA_Briefing_Weaponization.pdf.
- “Briefing notes from February 2008 IAEA meeting regarding Iran’s nuclear program.”
- برای نمونه، نگاه کنید به Albright, Peddling Peril (New York: Free Press, ۲۰۱۰). بهویژه اظهارات Masud Naraghi، ص. ۷۹.
- Peddling Peril, p. 97.
- Rouhani در فوریه ۲۰۰۴، چهار ماه پس از آنکه گفته بود ایران برنامه سانتریفیوژ خود را بهطور کامل اعلام کرده، طی یک شام وجود برنامه P2 را به آژانس پذیرفت، بنا بر روایت شاهدی حاضر که توسط یکی از نویسندگان این کتاب مصاحبه شده است.
- Internal IAEA working document on Iran’s alleged nuclear weaponization program, undated.
- David Albright and Paulina Izewicz, “Iran’s Centrifuge Research and Development Program,” Institute for Science and International Security, ۲۷ ژانویه ۲۰۱۴, http://isis-online.org/uploads/isis-reports/documents/ISIS_Report_-_Irans_Centrifuge_Research_and_Development_Program.pdf.
- See for example, Peddling Peril, p. 79.
- Interviews with former IAEA inspectors over many years; David Albright, Paul Brannan, and Jacqueline Shire, “Can Military Strikes Destroy Iran’s Gas Centrifuge Program? Probably Not,” Institute for Science and International Security, ۷ اوت ۲۰۰۸, https://www.isis-online.org/publications/iran/Centrifuge_Manufacturing_7August2008.pdf.
- Mark Heinrich, “New Site Shows Iran Insists on Enrichment,” Reuters, ۱۷ نوامبر ۲۰۰۹, https://www.reuters.com/article/us-nuclear-iran-envoy/new-site-shows-iran-insists-on-enrichment-idUSTRE5AG21C20091117.
- “10 Facts about Al-Ghadir Event by Ayatollah Khamenei,” Khamenei.ir, ۳۰ اوت ۲۰۱۸, http://english.khamenei.ir/news/5896/10-facts-about-Al-Ghadir-event-by-Ayatollah-Khamenei.
- “10 Facts about Al-Ghadir Event by Ayatollah Khamenei.”
- برای نمونه، نگاه کنید به: “Iran, Holder of Peaceful Nuclear Fuel Cycle Technology,” Islamic Republic News Agency, ۱۱ اوت ۲۰۰۵, https://web.archive.org/web/20130810154009/http://www.mathaba.net/news/?x=302258.
- نسخه پیشین این تحلیل، زمانی که تعداد کمتری از طرحها در دسترس بود، در Albright and Frank Pabian, “It Fits! Qom Site Layout,” Institute for Science and International Security, ۱ مه ۲۰۱۸, http://isis-online.org/isis-reports/detail/it-fits-qom-site-layout/8 یافت میشود.
- Briefing to Albright in Tel Aviv by senior Israeli officials, ۲۷ ژانویه ۲۰۱۹.
- Briefing to Albright in Tel Aviv by senior Israeli officials, ۱ نوامبر ۲۰۱۸.
- Sean Aday and Steven Livingston, “NGOs as Intelligence Agencies: The Empowerment of Transnational Advocacy Networks and the Media by Commercial Remote Sensing in the Case of the Iranian Nuclear Program,” Geoforum 40, ۲۰۰۹, pp. 514–22, https://www.academia.edu/21184242/NGOs.
- Briefings by senior Israeli officials to Albright, ۶ ژوئن ۲۰۱۸ و ۲۷ ژانویه ۲۰۱۹.
- David Albright و Sarah Burkhard، «برآوردهای جدید از توانمندیهای گریز ایران در سایتهای اعلامشده با استفاده از یک محاسبهگر ساده گریز»، Institute for Science and International Security، ۳ سپتامبر ۲۰۱۹، https://isis-online.org/isis-reports/detail/new-estimates-of-irans-breakout-capabilitiesat-declared-sites-using-a-new.
- برای نمونه، نگاه کنید به: William C. Witt, Christina Walrond, David Albright, و Houston Wood، «Iran’s Evolving Breakout Potential»، Institute for Science and International Security، ۸ اکتبر ۲۰۱۲، http://isis-online.org/uploads/isis-reports/documents/Irans_Evolving_Breakout_Potential.pdf. اینجا از فرایند سهمرحلهای استفاده نشد، زیرا برآورد گزارش فرض میکند که نزدیک به ۱۰۰ کیلوگرم LEU نزدیک به ۲۰ درصد نیز وارد مرحله سوم کارخانه میشد و این موضوع خروجی اورانیوم با درجه تسلیحاتی را بهطور چشمگیری افزایش میداد.
- توجیهی برای Albright از سوی مقامهای ارشد اطلاعاتی اسرائیل، تلآویو، ۱ نوامبر ۲۰۱۸.