برنامه سلاح هستهای جمهوری اسلامی ایران به دهه ۱۹۸۰ بازمیگردد؛ برنامهای که از ترس، در یکی از تاریکترین دورههای جنگ هشتساله ایران و عراق زاده شد. آن جنگ به مرگ صدها هزار نفر از دو طرف انجامید و استفاده از موشکها علیه جمعیتهای غیرنظامی را بهطور چشمگیری افزایش داد. جنگ هر دو کشور را به سوی توسعه موشکهای دوربردتری سوق داد که میتوانستند به کلاهکهای ویرانگر شیمیایی و هستهای مجهز شوند.
اگرچه به نظر میرسد رژیم پیش از انقلاب، یعنی حکومت شاه، یک برنامه نوپای سلاح هستهای داشته است، اما میان آن برنامه و برنامهای که پس از انقلاب ۱۹۷۹ آغاز شد، هیچ خط مستقیم و پیوستهای وجود ندارد. انگیزه روشن همان جنگ بود؛ بحرانی که در رژیم انقلابی تازه، هرگونه تردید برای جستوجوی سلاح هستهای در برابر تهدیدهای ادراکشده از سوی همسایگان و ایالات متحده را از میان برد.
آوریل ۱۹۸۴ یک تاریخ کلیدی است، زمانی که آن جنگ هولناک به بنبست رسیده بود. بنا بر یک گزارش داخلی آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA)، آیتالله سید علی حسینی خامنهای، رئیسجمهور وقت ایران، ظاهراً در نشستی در کاخ ریاستجمهوری تهران به مقامهای بلندپایه سیاسی و امنیتی کشور اطلاع داد که امام سید روحالله موسوی خمینی «تصمیم گرفته است برنامه هستهای را دوباره فعال کند».1 بنا بر گفته خامنهای، این مسیر «تنها راه برای پاسداری از جوهره انقلاب اسلامی در برابر توطئههای دشمنانش، بهویژه ایالات متحده و اسرائیل، و آمادهسازی آن برای ظهور امام مهدی» بود. او همچنین در آن نشست اعلام کرد که «یک زرادخانه هستهای، ایران را بهمثابه بازدارندهای در دستان سربازان خدا خدمت خواهد کرد»؛ عبارتی که احتمالاً به جنگ جاری با عراق نیز اشاره داشت.
کار ایران در جهت سلاح هستهای پس از پایان جنگ ایران و عراق در سال ۱۹۸۸ ادامه یافت؛ بیتردید با گزارشهای گستردهای که نشان میداد صدام حسین روی سلاح هستهای کار میکند، و نیز با ترس و نفرت رژیم از ایالات متحده و اسرائیل، دو عامل همیشگی در اندیشه راهبردی جمهوری اسلامی.
در ژوئن ۱۹۸۹، امام خمینی درگذشت. او با آیتالله خامنهای که آن زمان رئیسجمهور بود جایگزین شد؛ کسی که بهطور گسترده باور میشد حامی فعالتری برای ساخت سلاح هستهای در ایران باشد.
برای تقویت نگرانیهای ایران نسبت به تهدید صدام حسین، عراق در سال ۱۹۹۰ به کویت حمله کرد. اما این تهاجم نتیجه معکوس داد و واکنشی شدید و بینالمللی برانگیخت که به اخراج بغداد از کویت و ایجاد بازرسیهای بسیار مداخلهگرانه شورای امنیت سازمان ملل در داخل عراق انجامید. شکست صدام حسین، همراه با این بازرسیها، برنامههای سلاحهای کشتار جمعی و موشکهای بالستیک دوربرد عراق را متوقف، افشا و نابود کرد؛ از جمله یک تلاش عظیم و پنهان برای سلاح هستهای. اگر این برنامه بدون مزاحمت ادامه مییافت، احتمالاً تا اواخر دهه ۱۹۹۰ یک زرادخانه کوچک هستهای قابل حمل با موشک به میدان آورده بود.2 واقعیت این بود که جهان خوششانس بود و دشمن ایران دیگر تهدیدی وجودی برای هیچکس، جز مردم خود صدام حسین، به شمار نمیرفت. با متوقف شدن و برچیدن برنامه سلاح هستهای عراق در اوایل دهه ۱۹۹۰، بسیاری انتظار داشتند ایران نیز برنامه سلاح هستهای خود را کند کند، هرچند شمار کمی باور داشتند که تهران بهدنبال رفع تهدید عراق آن را متوقف خواهد کرد.
در اوایل دهه ۱۹۹۰، ایران تلاشی را برای ایجاد یک نقشهراه جامع هستهای آغاز کرد که بیش از ۲۰۰ متخصص از وزارت دفاع، سازمان انرژی اتمی ایران (AEOI)، وزارتخانههای انرژی و نفت، دانشگاهها و صنعت خصوصی را دربر میگرفت. محسن فخریزاده در توسعه این نقشهراه نقش کلیدی داشت. او افسر در حال صعود سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) و دانشمند هستهای بود و در وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح (MODAFL) و دانشگاه امام حسین، دانشگاهی که توسط سپاه ایجاد شده و زیر نظر همزمان MODAFL و سپاه بود، سمتهایی داشت. این نقشهراه علنی نیست، اما برنامهریزی برای همه جنبههای صنعت هستهای ایران را دربر میگرفت و بهقرینه و با توجه به زمینه، هم برنامههای نظامی و هم غیرنظامی هستهای را شامل میشد.3 بهنظر میرسد این نقشهراه بیشتر بر برنامهریزی برای یک برنامه بومی هستهای متمرکز بوده تا بهرهبرداری از راکتورهای برق غیرنظامی وارداتی مانند راکتور بوشهر ایران.
بخشی مهم از این نقشهراه، ایجاد توانایی ساخت یک راکتور هستهای در ایران بود، اما گستره گزارششده آن نشان میداد که برنامه سانتریفیوژ و تسلیحاتیسازی هستهای را نیز دربر میگرفت؛ هر دو پروژهای شدیداً محرمانه در دهه ۱۹۹۰. نقشهراه شامل مطالعهای دقیق درباره ظرفیت هستهای ایران، از جمله شناسایی مخزن استعدادهای انسانی کشور بود.4 تدوین آن سه تا چهار سال طول کشید و پس از پایان، در سال ۱۹۹۷ به رئیسجمهور ایران تحویل داده شد. نقش فخریزاده در توسعه این طرح حتی از بسیاری از کارشناسان و برنامههای هستهای خود ایران نیز پنهان نگه داشته شد. وقتی سازمان انرژی اتمی بخشی از نیروی کار را جذب کرد، فخریزاده در پشتصحنه باقی ماند و بهطور پنهانی با خرید قطعات و تجهیزات، که بخش بزرگی از آنها از خارج تهیه میشد، پشتیبانی فنی میکرد. افرادی که در ساخت تأسیسات تولیدی لازم مشارکت داشتند، بدون آگاهی از نقش فخریزاده کار میکردند. او مانند دستی نامرئی، هدایت و پشتیبانی مادی را سازمان میداد. امروز برخی در ایران فخریزاده را «پدر برنامه هستهای ایران» مینامند، بهسبب نقشش در گردآوری و اجرای این طرح.5
در عین حال، در بیشتر دهه ۱۹۹۰، برنامه سلاح هستهای ایران با کندی پیش میرفت. دشواریهای فنی و مخالفت بینالمللی، دستیابی ایران به سلاح هستهای را کند کرد؛ از جمله در دسترسی به مواد شکافتپذیر انفجاری - هم اورانیوم بسیار غنیشده و هم پلوتونیوم جداشده -، در تسلط بر ساخت خودِ کلاهک هستهای اختلال ایجاد کرد و برنامه ساخت موشکی دوربردتر برای حمل سلاح هستهای را پیچیدهتر ساخت.
با این حال، دهه ۱۹۹۰ زمانی نیز بود که این برنامه پایههای پیشرفت قابلتوجهی را گذاشت، بهویژه در کسب انواع کالاها، دانش فنی و خدمات از خارج. اعضای پیشین مجتمع سلاح هستهای شوروی کمکهای حیاتی به ایران در توسعه زیرسامانههای کلیدی یک سلاح هستهای ارائه دادند. کره شمالی نیز به تأمینکنندهای مهم برای موشکهای بالستیک و فناوریهای مرتبط تبدیل شد و توان ایران را برای بهکارگیری موشکهای بالستیک، و بعدتر طراحی و تولید موشکهای خودش، بهویژه موشک بالستیک شهاب ۳ که سلاح نظامیِ برنامهریزیشده برای حمل کلاهکهای هستهای بود، تضمین کرد.
مرکز پژوهشهای فیزیک
از سال ۱۹۸۹ تا اواخر دهه ۱۹۹۰، سازمان مرکزی جمهوری اسلامی ایران برای سلاح هستهای، «مرکز پژوهشهای فیزیک» (PHRC) بود؛ نام رمزی که برای پنهانکردن هدف واقعی آن به کار میرفت. این مرکز به ریاست سید عباس شاهمرادی زواره در وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح قرار داشت و توسط یک کمیته علمی زیر نظر «مرکز آموزش و پژوهش صنایع دفاعی» - که با نام «مؤسسه آموزش و پژوهش»، «مؤسسه آموزش و پژوهش صنایع دفاعی» یا بهاختصار ERI نیز شناخته میشد - اداره میشد. ERI که در ۱۹۸۹ یا ۱۹۹۰ ایجاد شد، پژوهش و توسعه دفاعی MODAFL را هماهنگ میکرد.6
بهاحتمال زیاد PHRC در ابتدا از یک پروژه در گروه صنعتی شهید همت (SHIG)، یک سازمان صنایع دفاعی مسئول توسعه موشکهای بالستیک و کلاهکهای آنها، تکامل یافته بود. پیش از ریاست PHRC، شاهمرادی رئیس «کارگاه مکانیک» در SHIG بود.
ایران در برابر IAEA انکار کرده است که PHRC نقشی در پژوهش یا توسعه سلاح هستهای داشته و تنها پذیرفته که PHRC در سال ۱۹۸۹ در مکانی به نام لویزان-شیان در شمال تهران تأسیس شد و در سال ۱۹۹۸ بسته شد؛ و آن را مرکزی برای دفاع هستهای و ارائه مشاوره به وزارت دفاع معرفی کرده است.7
این توضیح با گزارشهای IAEA و اسنادی که خریدهای PHRC از خارج را نشان میداد، نقض شد؛ اسنادی که فعالیتهای PHRC در اوایل دهه ۱۹۹۰ را در چندین بخش سازماندهیشده، شامل طیفی گسترده از فناوریهای هستهای و مرتبط با هستهای، نشان میدادند؛ فناوریهایی که برای پژوهش، توسعه و تولید سلاح هستهای کلیدی بودند.8 برخی از مهمترین بخشها عبارت بودند از:
- بخش ۱: فیزیک هستهای یا نوترونیک، که ممکن است محل انجام کار نظری و بخشی از کار تجربی در زمینه تسلیحاتیسازی هستهای بوده باشد
- بخش ۲: غنیسازی سانتریفیوژی
- بخش ۳: غنیسازی لیزری
- بخش ۴: تبدیل اورانیوم
- بخش ۵: زمینشناسی، از جمله اکتشاف و استخراج اورانیوم
- بخش ۶: فیزیک بهداشت یا ایمنی پرتوها
- بخش ۷: متالورژی
- بخش ۸: تولید آب سنگین
نقش PHRC در توسعه نقشهراه هستهای فخریزاده روشن نیست. افزون بر این، اطلاعات عمومی درباره کارکنان PHRC، بهجز شاهمرادی، اندک است. با این حال، چند نفر از کسانی که در توسعه نقشهراه نقش داشتند، احتمالاً در PHRC سمتهایی داشتند، از جمله شاید خود فخریزاده.
تا اواخر دهه ۱۹۹۰، مقر PHRC به یک مرکز چندساختمانی در شمال تهران تبدیل شده بود؛ با کارگاههای مکانیکی، آزمایشگاهها، ساختمانهای اداری و ایستگاه پایش تشعشع.9 PHRC با موفقیت طیف گستردهای از تجهیزات و تخصص را، از جمله خریدهای بینالمللی کلیدیِ حیاتی برای توسعه سلاح هستهای، به دست آورد. شکل ۱.۱ تصویر ماهوارهای تجاریِ این محل در اوایل سال ۲۰۰۰ است که در آن چند ساختمان بزرگ در سایت اصلی دیده میشود. PHRC همچنین از انبارهایی در آن سوی خیابانِ سایت اصلی استفاده میکرد.
PHRC با سازمان انرژی اتمی ایران همکاری داشت؛ بهنظر نمیرسد این دو سازمان برای ساخت مستقلِ سلاح هستهای با هم رقابت میکردهاند، هرچند برنامههای موازی چرخه سوخت را حفظ کرده بودند. با توجه به گزارشهای علنی درباره نقشهراه هستهای، این فعالیتها احتمالاً هماهنگ شده بودند. با این حال، بهنظر میرسد AEOI بیشتر نقشی پشتیبان در توسعه سلاح هستهای داشت تا نقش رهبری؛ هرچند رئیس آن در کمیتههای عالی رهبری که تحت سلطه مقامهای امنیتی بودند و درباره سلاح هستهای تصمیم میگرفتند، عضویت داشت. چنین ترتیبی در دیگر برنامههای سلاح هستهای نیز معمول است؛ جایی که هدف، توسعه یک سلاح نظامی، مانند بمب هوایی یا موشک بالستیک مجهز به کلاهک هستهای، است.10
پیشرفت سازمان انرژی اتمی ایران در دهه ۱۹۹۰
در دهه ۱۹۹۰، سازمان انرژی اتمی ایران فعالیتهای حساسی را گسترش داد که بسیاری از آنها به برنامه هستهای نظامی سرریز میکردند. هرچند AEOI کار خود را با برنامههای نظامی هماهنگ میکرد، اما تمرکز اصلیاش بر گسترش چشمگیر برنامههای غیرنظامی هستهای ایران بود.
AEOI نیز در این دوره با ترکیبی از موفقیتها و شکستها روبهرو شد. این سازمان در اوایل دهه ۱۹۹۰ تلاش کرد یک کارخانه غنیسازی سانتریفیوژی گاز از روسیه بخرد، اما روسیه پس از فشار شدید دولت کلینتون فروش را لغو کرد. با این همه، ایران کمکهای طراحیِ کلیدی از روسیه برای یک راکتور آب سنگین دریافت کرد که میتوانست پلوتونیومِ درجه تسلیحاتی تولید کند. همچنین کمکهای ارزشمند هستهای از چین در ابتدای چرخه سوخت دریافت کرد، از جمله کمک در تبدیل اورانیوم و تأمینهای محرمانه اورانیوم طبیعی تصفیهشده.
هم AEOI و هم برنامههای نظامی از کمکهای شبکه فراملی اشاعهای A.Q. Khan بهرهمند شدند. خان، پدر برنامه سلاح هستهای پاکستان، یک شبکه قاچاق فراملی برای تجهیز برنامه سلاح هستهای پاکستان ساخته بود و بعدتر فعالیتهای خود را با همدستی نسبی دولت پاکستان به اشاعه فناوری هستهای به ایران و دیگران گسترش داد.11 در سال ۱۹۸۷، شبکه خان آغاز به تأمین فناوری محرمانه سانتریفیوژ گاز برای برنامه نوپای ایران کرد و در میانه دهه ۱۹۹۰ این کمک را بهطور چشمگیری افزایش داد؛ صدها سانتریفیوژ گاز و تخصص فنی گستردهای مرتبط را فراهم کرد و همچنین فناوری سلاح هستهای، احتمالاً از جمله طرحهای سلاح هستهای، را در اختیار گذاشت. با این تقویتِ خان، هم AEOI و هم بخش نظامی، راههای موازی اما پیوندخوردهای را برای ساخت سانتریفیوژ در ایران در پیش گرفتند؛ کاری که بدون این کمکها ناممکن بود.
نیمه دوم دهه ۱۹۹۰ شاهد پیشرفت در غنیسازی اورانیوم بود، بهویژه در یک مرکز پژوهش و توسعه AEOI به نام «کالای الکتریک» و در سایتهای صنعتی نظامی که توان ساخت هزاران سانتریفیوژ را ایجاد کردند؛ تلاشی حیاتی برای تولید مقادیر قابلتوجهی از اورانیوم درجه تسلیحاتی. هرچند ایران در توسعه راه تولید پلوتونیوم جداشده نیز پیشرفت کرد، اما پروژه راکتور هنوز یک دهه تا موفقیت در آن حوزه فاصله داشت و به ساخت راکتور هستهای آب سنگین و تأسیسات مرتبط برای تولید آب سنگین وابسته بود.
تا اواخر دهه ۱۹۹۰، AEOI در سکوت برنامههای غنیسازی اورانیوم و راکتور آب سنگین خود را گسترش میداد. در سال ۲۰۰۱، این سازمان آغاز به افزایش ظرفیت کارخانه سانتریفیوژ گاز خود در تأسیسات زیرزمینی نطنز، ایجاد یک کارخانه تولید آب سنگین در نزدیکی اراک، و آمادهسازی برای ساخت یک راکتور آب سنگین کرد. ایران در سال ۲۰۰۳ ناچار شد این فعالیتهای AEOI را افشا کند، در حالی که همزمان با شدت تمام میکوشید برنامه ۱۵ساله و رو به گسترش سلاح هستهای خود را از دید کشورهای خارجی پنهان نگه دارد.
طرح ضربتی: برنامه عماد
با نزدیکشدن امکان تولید پایدار اورانیوم غنیشده برای سلاح هستهای، و با پیشرفت در خودِ دستگاه هستهای که از کمک بیرونی نیرو میگرفت، رهبران ایرانی باور داشتند که ساخت یک زرادخانه سلاح هستهای سرانجام به واقعیتی عملی بدل شده است. در اواخر دهه ۱۹۹۰ بود که جمهوری اسلامی تصمیمی سرنوشتساز گرفت تا بهسرعت برنامهای را برای ساخت یک زرادخانه کوچک قابلحمل با موشکهای بالستیک اجرا کند. این تصمیم شامل فرمانی برای ساخت مجموعهای از ساختمانها و توانمندیها در سراسر ایران بود - هزینهبر، دشوار در بهرهبرداری، اما همه برای توسعه، ساخت و آزمودن سلاح هستهای لازم بودند.
دلایل این تصمیم چندلایه بود. هرچند مؤسسه دریافت که آرشیو هستهای درک اندکی از تصمیمهای رهبری ایران در این دوره حساس به دست میدهد، میتوان درباره عواملی که چنین تصمیم مهمی را برانگیخت، حدس زد. اینکه از نظر فنی چنین هدفی در دسترس قرار گرفته بود قطعاً مهم بود، اما بهتنهایی کافی به نظر نمیرسید.
بخشی از منطق این تصمیم را میتوان در تغییرات منطقهای یافت. دشمن قدیمی ایران، عراق، دوباره خود را بازمیساخت؛ بازرسان شورای امنیت سازمان ملل از اواخر ۱۹۹۸ دیگر حضور نداشتند و رژیم تحریمهای اعمالشده بر عراق پس از ۱۹۹۱ نیز تضعیف میشد. این وضعیت دوباره ترس از آن را برمیانگیخت که صدام حسین نیروهای متعارف و موشکی خود را بازسازی کرده و بهدنبال سلاح هستهای برود.
تابستان ۱۹۹۹، که از جنبش روبهرشد اصلاحطلبی الهام میگرفت، شاهد اعتراضات خشونتآمیز در داخل ایران علیه رژیم و سرکوب مردم ایران بود. این اعتراضات به گستردهترین و خشونتبارترین اعتراضهای عمومی از آغاز سالهای انقلاب ایران تبدیل شد. پس از آن، رژیم با شدت بر اصلاحطلبان و سیاستهای اصلاحی سرکوب وارد کرد و جناح محافظهکار و ملیگراتر خود را تقویت کرد.
این عوامل منطقهای و سیاسی بیتردید در انگیزه رهبری ایران برای دستیابی به تعداد محدودی سلاح هستهای نقش داشتند؛ زرادخانهای که میتوانست ابزار قدرتمندی برای تقویت جایگاه بینالمللی ایران، ارضای جناحهای ملیگرا و انقلابی، و تضمین بازدارندگی در برابر دشمنانش باشد.
در سطح سازمانی، در سالهای ۱۹۹۹/۲۰۰۰، برنامه سلاح هستهای از PHRC عبور کرد، هرچند مسیر دقیق این انتقال روشن نیست. PHRC در سال ۱۹۹۸ بهطور رسمی بسته شد و برنامه سلاح هستهای اندکی بعد با عنوان «برنامه عماد» ظاهر شد؛ نام رمزی که معنای تحتاللفظی آن «طرح تدارکات» است. برنامه عماد، در مقایسه با PHRC، تلاشی بسیار بزرگتر و ضربتیتر برای ساخت سلاح هستهای بود. فخریزاده که آن زمان بهتازگی چهلساله شده بود، در سال ۱۹۹۸ جانشین شاهمرادی بهعنوان رهبر تلاش تسلیحاتی هستهای شد و بعدتر مدیر اجرایی برنامه عماد گردید.12
شورای عالی فناوریهای پیشرفته
در این دوره گذار در اواخر دهه ۱۹۹۰، نهاد عالی کلیدی دولت برای نظارت بر تصمیم ساخت سلاح هستهای، «شورای عالی فناوریهای پیشرفته» میانسازمانی بود که بنا بر گزارشها در سال ۱۹۹۸ تأسیس شد. ترکیب این شورا در اواخر دهه ۱۹۹۰ شامل محمد خاتمی، رئیسجمهور؛ حسن روحانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی که به رهبر انقلاب گزارش میداد؛ علی شمخانی، وزیر دفاع؛ و غلامرضا آقازاده، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران بود که در سال ۱۹۹۷ ریاست AEOI را بر عهده گرفته بود. احتمالاً نمایندهای از وزارت خارجه نیز در این شورا حضور داشت. دامنه اعضای شورا بازتابدهنده کل دستگاه امنیتی ایران بود، نه فقط ارتش یا سپاه، و این تصور را که تنها تندروها حامی ساخت سلاح هستهای بودند تضعیف میکرد.
آرشیو هستهای جدولی از این دوره گذار در خود دارد که طرحی برای دستیابی به پنج سلاح هستهای را ترسیم میکند و به تصویب شورای عالی فناوریهای پیشرفته رسیده است. این جدول که شامل جدول زمانی و بودجه است، فهرستی از پروژهها را مشخص میکند که خودشان به دامنه، رویکرد و اهداف برنامه تهران روشنایی میبخشند (ترجمه آن را در شکل ۱.۲ ببینید). تاریخ جدول روی سند نیامده، اما بر اساس بررسی تاریخهای درجشده در سند، بهنظر میرسد که جدول در اواخر ۱۹۹۹، یا در نهایت در اوایل ۲۰۰۰ تهیه شده باشد. تاریخ تکمیل پنج سلاح هستهای بهوضوح ۲۱ مارس ۲۰۰۳ ثبت شده است؛ تاریخی که با پایان یک سال خورشیدی ایرانی منطبق میشود. تاریخی که ایران در اصل برای نخستین سلاح هستهای قابلتحویل خود انتظار داشت، بهاحتمال در پاییز ۲۰۰۲ تعیین شده بود.
همانند بسیاری از اسناد آرشیو، مقامهای ایرانی از نامگذاری صریح اقلام حساس پرهیز کرده و بهجای بحث مستقیم درباره سلاح هستهای، از واژههای رمزی استفاده کرده بودند. این شیوه از روزگار پروژه منهتن آمریکا در جنگ جهانی دوم رایج بوده است. در پروژه منهتن، پلوتونیوم برای پرهیز از فاششدن بیش از حد این پروژه فوقمحرمانه، «محصول» نامیده میشد. در سند ایرانی، سلاحهای هستهای قابلتحویل بهنظر میرسد «سامانههای کلاهک» نامیده شده باشند که هرکدام بهعنوان «سلاح قابلاستفاده» تعریف میشوند، و ابزارهای ابتدایی هستهای با عنوان «سامانههای انفجاری» آمدهاند. در بخش یادداشتهای جدول، اورانیوم درجه تسلیحاتی یا اورانیوم بسیار غنیشده بهنظر میرسد با عبارت «اورانیوم غنیشده» اشاره شده باشد.
ردیفهای جدول، برنامه زمانبندی و هزینه نهاییِ ایجاد زیرساخت لازم برای توسعه و ساخت پنج سلاح هستهای را نشان میدهند، بدون آنکه هزینههای دستیابی به ماده شکافتپذیرِ هستههای آنها را دربر گیرند. هزینه مورد انتظار این طرح بیش از ۲۰۶ میلیارد ریال، یا بیش از ۱۰۰ میلیون دلار با نرخ تبدیل میانه سال ۱۹۹۹ بود، علاوه بر منابعی که پیشتر خرج شده بود و در جدول نیامده است. افزون بر آن، هزینههای دلاری ۱۰٫۲ میلیون دلار برآورد شده بود که احتمالاً برای خریدها یا خدمات برونمرزی در نظر گرفته شده بود.
وقتی این طرح تصویب شد، برخی از وظایف از پیش آغاز شده بودند. این فعالیتها احتمالاً ادامه کارهایی بودند که پیشتر در PHRC شروع شده بود. در واقع، ساختمانهای PHRC همچنان توسط برنامه عماد، همزمان با گسترش فعالیتها، مورد استفاده قرار میگرفتند.
با این حال، بسیاری از فعالیتهای اصلی، از جمله ساخت تأسیسات بزرگ، در مارس ۲۰۰۰ آغاز شدند؛ و این نشان میدهد که فعالیتهای هستهای پیش از آن تاریخ در مقیاسی کوچکتر و مقدماتی بوده است. هدف آن بود که تلاش هستهای بهطور قابلتوجهی گسترش یابد و یک زرادخانه هستهای ساخته شود.
برنامه مصوب شورای عالی فناوریهای پیشرفته
| ردیف | دسته فعالیتها | آغاز | پایان | هزینه باقیمانده در ریال (میلیارد) | هزینه باقیمانده در دلار (میلیون) |
|---|---|---|---|---|---|
| ۱ | تکمیل محاسبات و شبیهسازیهای سامانه | — | ۲۰ مارس ۲۰۰۱ | ۱۲٫۵ | ۰٫۵ |
| ۲ | تکمیل آزمایشگاهها، سامانه کنترل کیفیت و سامانه ایمنی | — | ۲۰ مارس ۲۰۰۱ | ۲٫۵ | ۰٫۵ |
| ۳ | تکمیل ابزارهای آزمون و اندازهگیری | — | ۲۰ مارس ۲۰۰۱ | ۴۰ | ۱٫۸ |
| ۴ | خرید دانش اطلاعاتی و فنی و بهکارگیری دانشمندان خارجی | — | ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۲ | — | ۵ |
| ۵ | ساخت ساختمانها و تأسیسات مجموعه و تجهیز آنها | ۲۰ مارس ۲۰۰۰ | ۲۱ مارس ۲۰۰۳ | ۲۰ | ۰٫۷۵ |
| ۶ | طراحی و ساخت زیرسامانهها و مکانیزمهای مکانیکی و فیزیکی | — | ۲۰ دسامبر ۲۰۰۰ | ۲۵ | ۰٫۴۵ |
| ۷ | آزمونهای پایداری و بهینهسازی مکانیزمها و زیرسامانهها | ۲۰ مارس ۲۰۰۰ | ۲۰ مارس ۲۰۰۱ | ۱۰ | — |
| ۸ | مونتاژ یک سامانه مشابه، اجرای مجموعهای از آزمونهای سرد و اصلاحات سامانه | ۲۱ دسامبر ۲۰۰۰ | ۲۱ مارس ۲۰۰۲ | ۳۵ | ۰٫۵ |
| ۹ | مطالعه، انتخاب و آمادهسازی محلهای آزمون | ۲۱ ژوئن ۲۰۰۰ | ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۱ | ۶ | — |
| ۱۰ | مطالعات و طراحی سامانه بهعنوان کلاهک (سلاح عملیاتی) | ۲۳ سپتامبر ۲۰۰۱ | ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۲ | ۱۵ | ۰٫۲ |
| ۱۱ | ساخت و آزمون پنج سامانه انفجاری و اندازهگیریهای مرتبط | ۲۲ دسامبر ۲۰۰۱ | ۲۱ مارس ۲۰۰۳ | ۲۰ | — |
| ۱۲ | ساخت ۵ سامانه کلاهک | ۲۳ سپتامبر ۲۰۰۲ | ۲۱ مارس ۲۰۰۳ | ۲۰ | ۰٫۵ |
| ۱۳ | تحلیل نتایج آزمون و اندازهگیریهای محیطی پس از آزمون | از زمان آزمون | تا شش ماه بعد | — | — |
هزینه کل: ۲۰۶ میلیارد ریال و ۱۰٫۲ میلیون دلار
یادداشت: ترجمه توضیحاتِ زیرِ جدول اصلی:
- هزینه خرید اورانیوم غنیشده در این محاسبه منظور نشده است. قیمت آن بین ۲۰ هزار تا یک میلیون دلار برای هر کیلوگرم برآورد شده است. در این حالت، اعتباری که برای خرید ۲۵۰ کیلوگرم لازم است، دویست میلیون دلار برآورد میشود.
- با توجه به سرمایهگذاری لازم، تولید داخلی ۲۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده ۱۵۰ هزار دلار برای هر کیلوگرم برآورد شده است.
- برآورد بالا شامل هزینههای امنیت فیزیکی، امنیت اطلاعات و دیگر هزینههای عمومی نمیشود.
- تعداد کل نیروی متخصص ایرانی: ۱۰۰ نفر.
- برای اطمینان و با توجه به شرایط موجود، افزون بر پیشنهاد نخست، دو رویکرد دیگر (پروژههای ۲ و ۳) را نیز در دستور کار قرار دادیم. بنابراین زمان و هزینه با اصلاحات جزئی روبهرو شدند. [یادداشت: معنای پروژههای ۲ و ۳ از سند بهطور قطعی قابلتشخیص نبود.]
برنامه سلاحسازی و جدول زمانی
برنامه مصوب، جدول زمانی بلندپروازانهای برای انجام ۱۳ وظیفه مرتبط با سلاحسازی را دربر میگرفت؛ از محاسبات، آزمونها، اندازهگیریها و بازبینی عبور میکرد و سرانجام به ساخت «۵ سامانه کلاهک» تا ۲۱ مارس ۲۰۰۳ میرسید. ساخت پنج سامانه کلاهک قرار بود در سپتامبر ۲۰۰۲ آغاز شود و شش ماه بعد، در مارس ۲۰۰۳ به پایان برسد. با این آهنگ، ایران تقریباً ماهی یک کلاهک هستهای میساخت؛ که نشان میدهد انتظار نوعی خط مونتاژ برای کلاهکها وجود داشته است، و کشور نخستین سلاح هستهای قابلتحویل خود را در پاییز ۲۰۰۲ به دست میآورد. یک انفجارگر هستهای که برای آزمایش زیرزمینی مناسب باشد، میتوانست حتی زودتر از سپتامبر ۲۰۰۲ تحویل شود.
در مقایسه با جدولها و نمودارهای سازمانیِ بعدی که در آرشیو هستهای یافت میشوند، این جدول نام رمزیِ پروژههای اصلی سلاحسازی را بهکار نبرده بود و بهجای آن، آنها را با عبارتهای توصیفی بیان میکرد. سطرهای نخست طرح به مجموعهای از فعالیتها اشاره دارند که بهنظر میرسد پیش از این طرح آغاز شده بودند. این فعالیتها شامل تکمیل محاسبات و شبیهسازیهای سامانه، تکمیل سامانه کنترل کیفیت و سامانه ایمنی آزمایشگاهها، تکمیل ابزارهای آزمون و اندازهگیری، و «طراحی و ساخت زیرمجموعهها و مکانیزمهای مکانیکی و فیزیکی» میشوند. سه فعالیت نخست قرار بود در مارس ۲۰۰۱ تکمیل شوند؛ چهارمی تاریخ پایانی زودتری، یعنی ۲۰ دسامبر ۲۰۰۰، داشت.
یکی از فعالیتهایی که پیش از طرحِ نشاندادهشده در این جدول آغاز شده بود، احتمالاً ساخت سایتی در مجتمع نظامی پارچین، در جنوبشرقی تهران، برای نگهداری یک محفظه تخصصی آزمون انفجاری شدید بود (نگاه کنید به فصل ۴). شکل ۱.۳ تصویر ماهوارهای تجاریای را نشان میدهد که پیریزیِ محفظه در حال ساخت در این سایت را در مارس ۲۰۰۰ نشان میدهد.
سطر دیگری در جدول به «خرید دانش اطلاعاتی و فنی و بهکارگیری دانشمندان خارجی» مربوط میشد. بودجه آن ۵ میلیون دلار بود، که نشان میدهد به دانشمندان خارجی با دلار آمریکا پرداخت میشد. این دستهبندی نیز در آن زمان ادامهدار به نظر میرسید و تاریخ پایان مورد انتظار آن ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۲ بود؛ که با مراحل اولیه پروژه کلی همزمان میشد. ویاچسلاو وی. دانیلنکو، متخصص سلاح هستهای پیشین شوروی، بهطور گسترده یکی از کارشناسانی دانسته میشود که به برنامه سلاح هستهای ایران کمک کرد؛ کمکی که از میانه دهه ۱۹۹۰ آغاز شد و تا حدود ۲۰۰۲ ادامه یافت.13 آژانس بینالمللی انرژی اتمی حضور او را در ایران در دوره ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱ تثبیت کرد؛ تاریخهایی که ایران نیز آنها را تأیید کرد، هرچند تهران اصرار داشت که او روی سلاح هستهای کار نمیکرد.14 در واقع، او در توسعه و ساخت محفظههای تخصصی انفجار شدید و تجهیزات تشخیصی کمک کرد؛ تجهیزاتی که همگی برای یک برنامه مخفی توسعه و آزمون سلاح هستهای حیاتی بودند (نگاه کنید به فصل ۴).15 استفاده از جمعِ «دانشمندان خارجی» در این جدول نشان میدهد که یا افراد دیگری نیز به ایران کمک میکردند، یا این برنامه قصد داشت کارشناسان خارجی بیشتری را جذب کند. اسناد تکمیلی در آرشیو تأیید میکنند که بیش از یک کارشناس به برنامه سلاح هستهای ایران کمک کردهاند، هرچند هویت کارشناسان اضافی تنها بهطور ضمنی اشاره میشود و صریحاً نام برده نمیشود.
ساخت بخش عمده مجتمع تولید سلاح هستهای، از جمله تجهیز ساختمانهای تازه، قرار بود از ۲۰ مارس ۲۰۰۰ آغاز شود و سه سال طول بکشد. این بازه زمانی از یک کارزار ساختمانی گسترده حکایت دارد.
چند سطر در جدول ظاهراً به توسعه یک انفجار هستهای میپردازند: مونتاژ یک سامانه مشابه، اجرای مجموعهای از آزمونهای سرد و اصلاحات سامانه؛ مطالعات و طراحی سامانه بهعنوان کلاهک (سلاح عملیاتی)؛ و ساخت و آزمون پنج سامانه انفجاری و اندازهگیریهای مرتبط.
سطر بعدی به ساخت پنج سامانه کلاهک میپردازد. این هدف نهایی پروژه بود که قرار بود تا ۲۱ مارس ۲۰۰۳ تکمیل شود.
آخرین سطر هیچ تاریخ آغاز یا پایان برنامهریزیشدهای ندارد: «تحلیل نتایج آزمون و اندازهگیریهای محیطی پس از آزمون.» این میتواند به یک آزمایش هستهای زیرزمینی اشاره داشته باشد، جایی که هنوز تصمیمی برای انجام آن گرفته نشده بود، چه رسد به تعیین تاریخ. این سطر بودجهای نیز ندارد. مرتبط با آن ممکن است «مطالعه، انتخاب و آمادهسازی محلهای آزمون» باشد؛ که احتمالاً شامل ساخت یک محل آزمون هستهای زیرزمینی نیز میشد و زیرپروژه از ۲۱ ژوئن ۲۰۰۰ آغاز و در ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۱ پایان مییافت.
ابهام درباره احتمال انجام یک آزمایش ممکن است به این معنا باشد که ایران باور نداشت پیش از طراحی و ساخت سلاحهای هستهای قابلتحویل، لازم باشد یک آزمایش کامل هستهای انجام دهد؛ و این خود از اطمینان به طراحی سلاح هستهایاش حکایت میکند. این موضوع در فصلهای بعدی بیشتر بررسی خواهد شد.
مواد شکافتپذیرِ انفجاری
در یادداشتهای زیر جدول (نگاه کنید به شکل ۱.۲)، آمده است که برنامه شامل نیروی متخصصی متشکل از ۱۰۰ نفر است. این عدد معقول است، هرچند برای یک برنامه سلاحسازی هستهای که در نهایت از نظر اندازه با برنامه سلاح هستهای آفریقای جنوبی قابلمقایسه شد، اندکی کوچک به نظر میرسد. جای تعجب نیست که اسناد بعدی ایران نشان میدهند این تعداد به چندصد نفر رسید.
جدول به سامانه حمل کلاهک اشارهای نمیکند، هرچند، همانطور که گفته شد، سلاح انتخابی موشک شهاب ۳ بود. این پروژهها ممکن است متخصصان و توانمندیهای موشکی را نیز دربر گرفته باشند که عمدتاً در SHIG مستقر بودند؛ گروه صنعتی نظامی اصلی برای موشک شهاب ۳.
برنامه ترسیمشده توسط شورا بلندپروازانه بود - و در نهایت، بیش از حد بلندپروازانه از آب درآمد. یک مقام پیشین ارشد IAEA حدس زده بود که این خوشبینی افراطی شاید تا حدی با پیشرفتهای ایران ناشی از دانش فنی بهدستآمده از کارشناسان خارجی توضیح داده شود.
مواد شکافتپذیر هستهای
در جدول، برنامهای برای بهدستآوردن مواد شکافتپذیر هستهای دیده نمیشود؛ حذف این بخش عجیب نیست، چون جدول عمدتاً بر توسعه و تولید خودِ سلاحهای هستهای تمرکز دارد. با این حال، جدول حاوی توضیحات کلی درباره بهدستآوردن یا تولید «اورانیوم غنیشده» است. این «اورانیوم غنیشده» بیتردید واژه رمزی سادهلوحانهای برای اورانیوم درجه تسلیحاتی، یعنی ماده شکافتپذیر مورد انتخاب ایران برای سلاح هستهای، است. بر اساس یک رشته برآوردهای هزینه برای بازسازی مقادیر ذکرشده، اورانیوم کمغنیشده هرگز آنقدر گران تمام نمیشد که در توضیحات جدول آمده است.16 برآوردها نشان میدهد که «اورانیوم غنیشده» همان اورانیوم بسیار غنیشده است، احتمالاً تا سطح درجه تسلیحاتی. اگر اورانیوم کمغنیشده بود، مقدار مشخصشده نیز برای غنیسازی بیشتر تا سطح درجه تسلیحاتی کافی نبود.
این توضیحات شامل جدول زمانی یا بودجه مشخصی برای دستیابی به اورانیوم غنیشده نیستند. احتمالاً پروژه موازی دیگری در این دوره گذار مشغول تدوین این برنامهها بوده، هرچند این امر نیز احتمالاً زیر نظر شورای عالی فناوریهای پیشرفته بوده است. با وجود فقدان جزئیات بودجه و زمانبندی، این توضیحات نشان میدهند که ایران در اواخر دهه ۱۹۹۰ همچنان خرید خارجی اورانیوم درجه تسلیحاتی را یک گزینه میدید؛ مسیری که میتوانست جدول زمانی دستیابی به سلاح هستهای را بهطور چشمگیری کوتاه کند و گلوگاه اصلی برنامه سلاح هستهای را از میان بردارد.
گزینه دیگر - تولید اورانیوم درجه تسلیحاتی در داخل ایران - هدفی معادل «دویست کیلوگرم اورانیوم غنیشده» را فهرست میکند که با احتساب «سرمایهگذاری لازم» هزینهای در حدود ۱۵۰ هزار دلار برای هر کیلوگرم دارد. مجموع این رقم به ۳۰ میلیون دلار میرسد. روشن است که با این قیمت، تولید داخلی ترجیح داده میشد، اما مستلزم ایجاد زیرساختی برای غنیسازی اورانیوم تا سطح درجه تسلیحاتی بود. تولید داخلی اورانیوم غنیشده برای برنامه سلاح هستهای در اسناد مفصلتری از آرشیو که در فصل ۸ بررسی میشوند، توضیح داده شده است.
با برآورد محافظهکارانهای در حدود ۲۰ کیلوگرم اورانیوم درجه تسلیحاتی برای هر سلاح، ۲۰۰ کیلوگرم برای ده سلاح هستهای کافی است. با توجه به اینکه پنج سلاح در برنامه بود، ۲۰ سلاح شاید یک هدف بلندمدتتر یا ایجاد ذخیرهای از مواد شکافتپذیر را نمایندگی میکرد.
کمیته فنی
جدولِ شکل ۱.۲ که طرح مصوب ساخت سلاح هستهای را خلاصه میکند، بیشتر جزئیات مربوط به توانمندیهای لازم برای توسعه و ساخت یک مجتمع تولید سلاح هستهای، ایجاد محل آزمون زیرزمینی، و توسعه و ساخت سلاحهای هستهای قابلتحویل را حذف میکند. پس از آنکه برنامه عماد بهطور رسمی در این دوره گذار تثبیت شد، برنامهریزی و بازبینی بیشتری در کمیتههای فنیِ کارکنان ارشد سلاح هستهای، که اکنون رسماً زیر نظر برنامه عماد بودند، انجام شد. آرشیو شامل اسناد بسیاری درباره این کمیتههاست؛ کمیتههایی که وظیفه بازنگری و هدایت برنامهریزیهای دقیقتر، ارزیابی پیشرفت در ساخت سلاح هستهای و صدور دستورات اصلاح مسیر را بر عهده داشتند.
یک نمونه، یادداشت سهصفحهای مورخ ۲۲ اکتبر ۲۰۰۰ است که یکی از نشستهای «کمیته پروژه ۳» را خلاصه میکند؛ نام رمزی برای زیرپروژهای از برنامه عماد. این نشست بخشی از ساخت یک محل آزمون هستهای زیرزمینی را بررسی کرد؛ محلی که در سند با نام رمز «پروژه میدان» شناخته میشود. شکل ۱.۴ ترجمه صفحه نخست این سند است.19
نشست ۹۰ دقیقهایِ خلاصهشده در این یادداشت در «دفتر پروژه» برگزار شد، که احتمالاً در سایت لویزان-شیان بود (نگاه کنید به شکل ۱.۱)؛ و در میان زیرگروهی از رهبران برنامه سلاح هستهای صورت گرفت. این نشست بهنظر میرسد کمیته فنی برترِ نظارتکننده بر برنامه سلاح هستهای بوده باشد، و حاضران آن، بهحق، فهرستی از نامهای اصلی برنامه را تشکیل میدادند. در یادداشت، آنها با نام خانوادگی آمدهاند: دکترهای علیمحمدی، نادری، عباسی، مهدغدی، کریمی، عسگری، همادیان، فخریزاده و هادیان. دو نفر آخر در این نشست غایب بودند.
چنانکه گفته شد، فخریزاده رئیس کل برنامه سلاح هستهای بود. عباسی بهنظر میرسد فریدون عباسی-دوانی باشد؛ همکار نزدیک و استاد فخریزاده که در تاریخ برنامه سلاح هستهای چهرهای برجسته دارد. علیمحمدی بهنظر میرسد مسعود علیمحمدی باشد؛ یکی دیگر از همکاران نزدیک فخریزاده و از رهبران کلیدی برنامه سلاح هستهای.
عسگری، منصور عسگری، مدیری بود که پروژههای برنامه عماد متمرکز بر مواد منفجره و چاشنیهای انفجاری سیم پلدار (EBW) را نظارت میکرد.20 نادری شاید سرتیپ محمد نادری باشد که بعدتر رئیس سازمان صنایع هوافضا شد.
مهدغدی شاید یک زلزلهشناس یا زمینشناس بوده باشد. کریمی، همادیان و هادیان شناسایی نشدند.
بهطور مشخص، نشست پیشنهادی با عنوان «انتخاب محل آزمون برای سامانه عملیاتی» را بررسی کرد؛ یک محل آزمون هستهای زیرزمینی که قرار بود در بیابانهای ایران توسعه یابد. این پیشنهاد ظاهراً توسط عباسی-دوانی ارائه شد و او نیز از آن دفاع کرد. «سامانه عملیاتی» اصطلاح دیگری برای کلاهک هستهای در حال توسعه توسط پروژه ۳ بود که آن را «پروژه ۱۱۰» برنامه عماد نیز مینامیدند؛ موضوعی که در فصل ۳ بهتفصیل خواهد آمد. علیمحمدی و مهدغدی بخش عمده اظهارنظرهای ثبتشده درباره این پیشنهاد را در نشست ارائه کردند. علیمحمدی مسئلهای را مطرح کرد که تعریف محل «به همکاران ما ارائه نشده و باید پارامترهای این سایت را مشخص کنیم». نادری سپس توصیه کرد که هدف، بررسی سایتی با حداکثر ظرفیت ۱۰ کیلوتن باشد. مهدغدی پیشنهاد کرد که پروژه به بخشهای فنی کوچکتری تقسیم شود و ابتدا بر جنبههای نظری تمرکز کنند.
در پاسخ، عباسی-دوانی با علیمحمدی مخالفت کرد. او تأکید کرد که همان تیم، طبق طرح مندرج در پیشنهاد، پروژه را اجرا خواهد کرد و جستوجو را فقط به مناطق بیابانی ایران محدود میکند و در سراسر کشور بهدنبال سایت مناسب نخواهد گشت. او یادآور شد که چهار پارامتر «حرارت، موج، تشعشع و ENP[sic]» در پیشنهاد مشخص شدهاند؛ همه اینها از آثار اصلی یک انفجار هستهای هستند. اصطلاح «موج» احتمالاً به موج انفجار اشاره دارد و ENP احتمالاً خطای نگارشی EMP، یعنی پالس الکترومغناطیسی، است.
بهنظر میرسد این پیشنهاد با اصلاحاتی پذیرفته شده باشد، از جمله ظاهراً پیشنهاد مهدغدی مبنی بر اجرای نخستِ جنبههای نظری. کمیته همچنین درباره انتخاب مدیر پروژه میدان نظر داد. مطابق یادداشت، «با توجه به سطح فعالیتهای عباسی، لازم است مدیر پروژه میدان شخصی انتخاب شود که صلاحیت اجرایی و مدیریتیِ پروژه را داشته باشد. نامهای نیز بر اساس اصلاح پیشنهاد، خطاب به آقای عباسی نوشته شود.»
این یادداشت نشان میدهد که همزمان با بزرگتر شدن برنامه عماد، عباسی-دوانی ناچار شد بخشی از مسئولیتهای خود را به یک مدیر پروژه واگذار کند؛ کسی که قادر باشد همه جنبههای پروژه میدان را اداره کند، امری که با رشد پروژهها و افزایش حجم کار، معمول است. این یادداشت همچنین بهطور ضمنی نقش مهم عباسی-دوانی را در بنیانگذاری و گسترش تلاش هستهای ایران تأیید میکند. بحث مطرحشده همچنین نشان میدهد که پروژهها آزادی عمل زیادی در طراحی و اجرا داشتند، اما در نهایت توسط یک کمیته عالی بازبینی میشدند؛ جایی که پرسشها و پاسخها پیش از تصمیمگیری درباره پیشنهادها و مسیر عمل ارائه میشدند.
تا اواخر سال ۲۰۰۰، پس از سالها آمادهسازی و برنامهریزی، برنامه سلاح هستهای عماد کاملاً آغاز شده بود؛ با تیم رهبریِ مستقر و منابع متعهد. اجرای آن، چالش بزرگ بعدی بود.
شکل ۱.۴: «انتخاب محل آزمون برای سامانه عملیاتی»
ترجمه یادداشت جلسه کمیته، ۲۲ اکتبر ۲۰۰۰
به نام خداوند متعال
دستور جلسه کمیته: پروژه ۳
صفحه ۱ از ۳
شماره جلسه: حاضران: دکتر علیمحمدی، نادری، عباسی، مهدغدی، کریمی، عسگری، همادیان
غایبان: فخریزاده، هادیان
تاریخ: ۲۲ اکتبر ۲۰۰۰
زمان: ۱۵ تا ۱۶ و نیم
محل: دفتر پروژه
دستور پیشنهادی:
۱- پروژه میدان
۲- بررسی پیشنهاد خرید یک واحد CMM و x-Scan
گزارشها:
بررسی پیشنهاد «انتخاب محل آزمون برای سامانه عملیاتی» در دستور جلسه مطرح شد.
دکتر علیمحمدی: بهنظر من، چون در این پیشنهاد مسئله اندازهگیری مطرح شده است، در حالی که این یک جنبه گستردهتر است، هر یک از تیمها باید آن را مطابق نیازهای خود تعیین کنند.
دکتر عباسی: در نامه پیشنهادی پیوست آمده که این موضوع بخشی از پروژه میدان است و ما پیشتر در پروژه اندازهگیری آن را مطالعه، اندازهگیری و هزینهاش را پیشبینی کردهایم.
علیمحمدی: بهنظر میرسد تعریف محل در حال حاضر برای همکاران ما فراهم نشده و باید پارامترهای این محل را مشخص کنیم.
نادری: فکر میکنم این تیم باید سایتی با حداکثر ظرفیت ۱۰ کیلوتن را بهعنوان هدف خود در نظر بگیرد.
مهدغدی: بهنظر من بهتر است مسیر پروژه، بهجای تعیین ویژگیهای محل بهصورت نظری، مشخص شود و سپس مطابق آنچه در پیشنهاد آمده، مطالعات مربوطه در سراسر کشور پیش برود؛ و بهتر است پروژه به بخشهای فنی کوچکتر تقسیم شود.
عباسی: چون در بخش نخستِ مطالعات اداریِ این پیشنهاد چنین دیده میشود و اساساً همین تیم، این تقسیم کار را بر اساس یک شرح کلیِ مشابه که ارائه شده انجام خواهد داد، و چون مطالعات به منطقه بیابانی کشور محدود است و طبیعتاً همهجا را دربر نمیگیرد، ابتدا چهار پارامتر حرارت، موج، تشعشع و ENP مشخص شدهاند.
مهدغدی: پیشنهاد من این است که پروژه ابتدا جنبه نظری (ماده ۶ پیشنهاد) را بهطور مستقل اجرا کند و سپس بخشهای دیگر را.
*با توجه به سطح فعالیتهای عباسی، لازم است مدیر پروژه میدان شخصی انتخاب شود که صلاحیتهای یک مدیر اجرایی و مدیر پروژه را داشته باشد.
* نامهای بر اساس اصلاح پیشنهاد خطاب به آقای عباسی نوشته شود.
کد: پرونده ۳۱ | زونکن: ۶ | ثبتشده: ۱۰
از صفحه: ۱ تا صفحه: ۳
پیوستها:
یادداشتها
- سند کاری داخلی IAEA، «Possible Military Dimensions of Iran’s Nuclear Program»، بدون تاریخ. برای اطلاعات بیشتر، نگاه کنید به: «Excerpts from Internal IAEA Document on Alleged Iranian Nuclear Weaponization»، منتشرشده توسط Institute for Science and International Security، ۲ اکتبر ۲۰۰۹، لینک.
- David Albright, Frans Berkhout, and William Walker, Plutonium and Highly Enriched Uranium 1996 (Oxford, Oxford University Press, 1997), Chapter 11.
- «The Martyrdom of Dr. Mohsen Fakhrizadeh»، مصاحبه فریدون عباسی-دوانی، پخششده در شبکه ۵ صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران (IRIB)، ۲۸ نوامبر ۲۰۲۰؛ و «Getting to Know Martyr Fakhrizadeh»، مصاحبه عباسی-دوانی، پخش اولیه از شبکه ۱ IRIB، ۲۹ نوامبر ۲۰۲۰.
- «Getting to Know Martyr Fakhrizadeh»، مصاحبه عباسی-دوانی، پخش اولیه از شبکه ۱ IRIB، ۲۹ نوامبر ۲۰۲۰.
- «The Martyrdom of Dr. Mohsen Fakhrizadeh»، مصاحبه عباسی-دوانی.
- IAEA Director General, Implementation of the NPT Safeguards Agreement and relevant provisions of Security Council resolutions in the Islamic Republic of Iran, GOV/2011/65, ۸ نوامبر ۲۰۱۱، پیوست، ص. ۵. تنوع نامهای این سازمان تا حدی از تصمیمهای ترجمه و تا حدی از انتخابهای دولت ایران برای ثبت نام کامل یا بخشی از آن ناشی میشود.
- همان منبع: GOV/2011/65، پیوست، ص. ۵.
- David Albright, Paul Brannan, and Andrea Stricker, «The Physics Research Center and Iran’s Parallel Military Nuclear Program»، Institute for Science and International Security، ۲۳ فوریه ۲۰۱۲. همچنین: صفحه وب مؤسسه، PHRC Reports.
- سند منتشرنشده IAEA که حاوی یادداشتهای دستنویس و جزئیات محتوای اسناد ایرانی است، ص. ۷.
- برای نمونه، Albright with Stricker, Revisiting South Africa’s Nuclear Weapons Program (Washington, D.C.: Institute for Science and International Security, 2016).
- David Albright, Peddling Peril: How the Secret Nuclear Trade Arms America’s Enemies (New York: Free Press, 2010).
- همان، GOV/2011/65، پیوست، ص. ۵.
- David Albright, Paul Brannan, Mark Gorwitz, and Andrea Stricker, «ISIS Analysis of IAEA Iran Safeguards Report: Part II - Iran’s Work and Foreign Assistance on a Multipoint Initiation System for a Nuclear Weapon»، ۱۴ نوامبر ۲۰۱۱؛ همچنین Joby Warrick، «Russian Scientist Vyacheslav Danilenko’s Aid to Iran Offers Peek at Nuclear Program»، The Washington Post، ۱۳ نوامبر ۲۰۱۱.
- IAEA Director General, Final Assessment on Past and Present Outstanding Issues Regarding Iran’s Nuclear Programme, GOV/2015/68، ۲ دسامبر ۲۰۱۵.
- همان، GOV/2011/65؛ و David Albright and Robert Avagyan, «Revisiting Danilenko and the Explosive Chamber at Parchin: A Review Based on Open Sources»، Institute for Science and International Security، ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۲.
- در اواخر دهه ۱۹۹۰ هزینه spot separative work حدود ۸۰ دلار برای هر واحد SWU بود. برای تولید یک کیلوگرم اورانیوم کمغنیشده به حدود ۵ یا ۶ SWU نیاز است، که با قیمتهای اواخر دهه ۱۹۹۰ هزینهای بین ۴۰۰ تا ۴۸۰ دلار دارد. هزینه اورانیوم و تبدیل آن به UF6 نیز باید لحاظ شود و این هزینهها میتوانند کل مبلغ را ۲ تا ۴ برابر کنند. با این حساب، هزینه یک کیلوگرم اورانیوم کمغنیشده کمتر از ۲ هزار دلار است؛ بسیار پایینتر از ارقام جدول که از ۲۰ هزار دلار تا یک میلیون دلار برای هر کیلوگرم را نشان میدهد. برای اورانیوم درجه تسلیحاتی، SWU بسیار بیشتری لازم است - حدود ۲۰۰ SWU برای هر کیلوگرم - که تقریباً معادل ۱۶ هزار دلار برای هر کیلوگرم اورانیوم درجه تسلیحاتی است. اورانیوم بسیار بیشتری نیز برای ساخت یک کیلوگرم اورانیوم درجه تسلیحاتی نسبت به یک کیلوگرم اورانیوم کمغنیشده لازم است، و این امر هزینه را بهطور چشمگیری افزایش میدهد.
- برای خلاصهای از تلاشهای ایران برای دستیابی به مواد شکافتپذیر در اوایل و میانه دهه ۱۹۹۰، نگاه کنید به Plutonium and Highly Enriched Uranium 1996، صص. ۳۵۲ تا ۳۶۳، بهویژه ۳۵۲ و ۳۵۹.
- مصاحبه Albright با یک مقام ارشد اطلاعاتی آمریکا، ۲۸ فوریه ۱۹۹۵.
- برای متن اصلی فارسی، نگاه کنید به: David Albright, Sarah Burkhard, Olli Heinonen, Frank Pabian, and Andrea Stricker, «Project Midan: Developing and Building an Underground Nuclear Test Site in Iran»، ۲ آوریل ۲۰۱۹، پیوست ۱.
- «Project Midan: Developing and Building an Underground Nuclear Test Site in Iran».