در مجموعه‌ای از نشست‌های اتاق وضعیت، رئیس‌جمهور ترامپ غرایز خود را در برابر نگرانی‌های عمیق معاونش و یک ارزیابی بدبینانه اطلاعاتی سنجید. این روایت درونی از چگونگی تصمیم سرنوشت‌ساز اوست.

تصمیم رئیس‌جمهور ترامپ برای دادن چراغ سبز به پیوستن آمریکا به اسرائیل در حمله به ایران، تحت تأثیر ارائه‌ای بود که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در ماه فوریه انجام داد؛ ارائه‌ای که طی روزها و هفته‌های بعد به مجموعه‌ای از بحث‌ها در داخل کاخ سفید انجامید.

توضیح تصویر منبع: تصمیم رئیس‌جمهور ترامپ برای دادن چراغ سبز به پیوستن آمریکا به اسرائیل در حمله به ایران، تحت تأثیر ارائه‌ای از نخست‌وزیر بنیامین نتانیاهو در فوریه بود. اعتبار: Al Drago برای The New York Times

نوشته Jonathan Swan و Maggie Haberman. هر دو خبرنگار کاخ سفید برای The Times هستند و نویسندگان مشترک کتاب در دست انتشار Regime Change: Inside the Imperial Presidency of Donald Trump. این مقاله بر پایه گزارش‌هایی نوشته شده که برای آن کتاب انجام شده است.

خودروی شاسی‌بلند سیاه‌رنگ حامل نخست‌وزیر بنیامین نتانیاهو کمی پیش از ساعت ۱۱ صبح روز ۱۱ فوریه به کاخ سفید رسید. رهبر اسرائیل، که ماه‌ها فشار آورده بود تا ایالات متحده با یک حمله بزرگ به ایران موافقت کند، با تشریفاتی اندک و دور از دید خبرنگاران به داخل برده شد؛ آماده برای یکی از پرریسک‌ترین لحظات دوران طولانی فعالیت سیاسی‌اش.

مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی ابتدا در Cabinet Room، کنار دفتر بیضی، گرد آمدند. سپس نتانیاهو به طبقه پایین رفت تا رویداد اصلی برگزار شود: ارائه‌ای به‌شدت محرمانه درباره ایران برای رئیس‌جمهور ترامپ و تیمش در اتاق وضعیت کاخ سفید؛ اتاقی که به‌ندرت برای نشست حضوری با رهبران خارجی استفاده می‌شد.

ترامپ نشست، اما نه در جای همیشگی‌اش در رأس میز کنفرانس ماهون اتاق. رئیس‌جمهور این‌بار در یک سمت نشست، رو به صفحه‌نمایش‌های بزرگی که روی دیوار نصب شده بودند. نتانیاهو در سمت دیگر، درست روبه‌روی رئیس‌جمهور، نشست.

روی صفحه پشت سر نخست‌وزیر، دیوید بارنئا، رئیس موساد، سازمان اطلاعات خارجی اسرائیل، و نیز مقام‌های نظامی اسرائیل دیده می‌شدند. آن‌ها که از نظر بصری پشت سر نتانیاهو چیده شده بودند، تصویری از یک رهبر دوران جنگ می‌ساختند که با تیمش احاطه شده است.

توضیح تصویر منبع: دیوید بارنئا، رئیس موساد، نتانیاهو و مقام‌های نظامی اسرائیل همگی در نشست پرریسک با ترامپ در اتاق وضعیت کاخ سفید حضور داشتند. اعتبار: Amir Cohen/Reuters و Eric Lee برای The New York Times

سوزی وایلز، رئیس دفتر کاخ سفید، در انتهای دور میز نشست. مارکو روبیو، وزیر خارجه، که هم‌زمان نقش مشاور امنیت ملی را هم داشت، صندلی همیشگی خود را گرفته بود. پیت هگست، وزیر دفاع، و ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش، که معمولاً در چنین جلساتی کنار هم می‌نشستند، در یک سمت بودند؛ جان رتکلیف، رئیس C.I.A.، نیز به آن‌ها پیوسته بود. جرد کوشنر، داماد رئیس‌جمهور، و استیو ویتکاف، فرستاده ویژه ترامپ که با ایرانی‌ها مذاکره کرده بود، گروه اصلی را تکمیل می‌کردند.

این گردهمایی عامدانه کوچک نگه داشته شده بود تا از درز اطلاعات جلوگیری شود. دیگر وزیران ارشد کابینه اصلاً نمی‌دانستند چنین جلسه‌ای در جریان است. معاون رئیس‌جمهور نیز غایب بود. جی‌دی ونس در آذربایجان بود و جلسه چنان کوتاه‌مدت برنامه‌ریزی شده بود که او نتوانست به‌موقع برگردد.

ارائه‌ای که نتانیاهو طی یک ساعت بعد انجام داد، در قرار دادن ایالات متحده و اسرائیل در مسیر یک درگیری مسلحانه بزرگ در میانه یکی از بی‌ثبات‌ترین مناطق جهان نقشی محوری داشت. این ارائه به مجموعه‌ای از بحث‌ها در داخل کاخ سفید طی روزها و هفته‌های بعد منجر شد؛ جزئیاتی که پیش‌تر گزارش نشده بود و در آن ترامپ پیش از دادن چراغ سبز به پیوستن اسرائیل در حمله به ایران، گزینه‌ها و خطرات را سنجید.

این روایت از چگونگی ورود آمریکا به جنگ به دست ترامپ، از گزارشگری برای کتاب در دست انتشار Regime Change: Inside the Imperial Presidency of Donald Trump گرفته شده است. این روایت نشان می‌دهد مشورت‌های درون دولت چگونه غرایز رئیس‌جمهور، شکاف‌های حلقه نزدیک او و شیوه اداره کاخ سفید توسط او را آشکار کرد. گزارش بر مصاحبه‌های گسترده‌ای تکیه دارد که برای بازگویی بحث‌های داخلی و مسائل حساس، به شرط ناشناس ماندن منابع انجام شده‌اند.

این گزارش تأکید می‌کند که تفکر تندروانه ترامپ درباره ایران طی ماه‌های طولانی تا چه حد با نتانیاهو همسو بود؛ همسویی‌ای بیش از آنچه حتی برخی از مشاوران کلیدی رئیس‌جمهور تشخیص داده بودند. نزدیکی این دو در دو دولت ترامپ ویژگی‌ای پایدار بوده و همین پویایی، هرچند گاه پرتنش، انتقاد و بدگمانی شدید را هم در چپ و هم در راست سیاست آمریکا برانگیخته است.

این روایت همچنین نشان می‌دهد که در نهایت حتی اعضای بدبین‌تر کابینه جنگ ترامپ، با استثنای روشن ونس، که در داخل کاخ سفید بیش از همه با جنگ تمام عیار مخالف بود، در برابر غرایز رئیس‌جمهور کنار رفتند؛ از جمله اعتماد فراوان او به اینکه جنگ سریع و قاطع خواهد بود. کاخ سفید از اظهارنظر خودداری کرد.

ارائه نتانیاهو

در اتاق وضعیت در ۱۱ فوریه، نتانیاهو فروش سختی را آغاز کرد؛ او القا کرد که ایران برای تغییر رژیم آماده است و این باور را بیان کرد که یک مأموریت مشترک آمریکا و اسرائیل می‌تواند سرانجام به جمهوری اسلامی پایان دهد.

در مقطعی، اسرائیلی‌ها ویدئوی کوتاهی برای ترامپ پخش کردند که شامل مونتاژی از رهبران احتمالی جدید بود؛ کسانی که اگر دولت سخت‌گیر سقوط می‌کرد می‌توانستند قدرت را در ایران به دست بگیرند. از جمله چهره‌های نمایش داده‌شده رضا پهلوی بود، پسر تبعیدی آخرین شاه ایران؛ مخالفی مستقر در واشنگتن که کوشیده بود خود را به‌عنوان رهبری سکولار معرفی کند که می‌تواند ایران را به سوی حکومتی پسادینی هدایت کند.

نتانیاهو و تیمش شرایطی را ترسیم کردند که به گفته آن‌ها به پیروزی تقریباً قطعی اشاره داشت: برنامه موشک‌های بالستیک ایران می‌توانست ظرف چند هفته نابود شود. رژیم آن‌قدر تضعیف می‌شد که نمی‌توانست تنگه هرمز را مسدود کند، و احتمال اینکه ایران ضرباتی علیه منافع آمریکا در کشورهای همسایه وارد کند، حداقلی ارزیابی می‌شد.

افزون بر این، اطلاعات موساد نشان می‌داد که اعتراضات خیابانی در داخل ایران دوباره آغاز خواهد شد و با محرک سازمان جاسوسی اسرائیل برای دامن زدن به شورش و ناآرامی، یک کارزار شدید بمباران می‌تواند شرایطی فراهم کند که مخالفان ایرانی رژیم را سرنگون کنند. اسرائیلی‌ها همچنین احتمال عبور جنگجویان کرد ایرانی از مرز عراق را مطرح کردند تا جبهه‌ای زمینی در شمال‌غرب باز شود، نیروهای رژیم بیش از پیش کشیده شوند و فروپاشی آن شتاب بگیرد.

نتانیاهو ارائه خود را با یکنواختی مطمئن بیان کرد. به نظر می‌رسید این ارائه روی مهم‌ترین فرد حاضر در اتاق، یعنی رئیس‌جمهور آمریکا، اثر خوبی گذاشته است.

ترامپ به نخست‌وزیر گفت: به نظر من خوب است. برای نتانیاهو، این جمله نشانه چراغ سبز احتمالی برای عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل بود.

نتانیاهو تنها کسی نبود که با این برداشت از جلسه بیرون آمد که ترامپ تقریباً تصمیمش را گرفته است. مشاوران رئیس‌جمهور می‌دیدند که وعده آنچه خدمات نظامی و اطلاعاتی نتانیاهو می‌توانستند انجام دهند، ترامپ را عمیقاً تحت تأثیر قرار داده است؛ درست همان‌طور که پیش از جنگ دوازده‌روزه با ایران در ژوئن، هنگام گفت‌وگوی دو مرد، چنین شده بود.

نتانیاهو پیش‌تر در همان سفر ۱۱ فوریه به کاخ سفید کوشیده بود ذهن آمریکایی‌های حاضر در Cabinet Room را بر تهدید وجودی ناشی از رهبر ۸۶ ساله ایران، آیت‌الله علی خامنه‌ای، متمرکز کند.

وقتی دیگران در اتاق از نخست‌وزیر درباره خطرات احتمالی عملیات پرسیدند، نتانیاهو آن‌ها را پذیرفت اما یک نکته مرکزی را مطرح کرد: از نظر او، خطرات بی‌عملی از خطرات اقدام بیشتر بود. او استدلال کرد که اگر حمله را به تأخیر بیندازند و به ایران زمان بیشتری بدهند تا تولید موشک خود را شتاب دهد و پیرامون برنامه هسته‌ای‌اش سپر مصونیت بسازد، هزینه اقدام فقط افزایش خواهد یافت.

همه حاضران در اتاق می‌فهمیدند که ایران می‌تواند ذخایر موشک و پهپاد خود را با هزینه‌ای بسیار کمتر و بسیار سریع‌تر از آنچه آمریکا برای ساخت و تأمین رهگیرهای بسیار گران‌تر جهت حفاظت از منافع و متحدانش در منطقه نیاز دارد، بازسازی و تقویت کند.

ارائه‌های نتانیاهو و پاسخ مثبت ترامپ به آن‌ها، مأموریتی فوری برای جامعه اطلاعاتی آمریکا ایجاد کرد. تحلیلگران شبانه کار کردند تا قابلیت اجرا و اعتبار آنچه تیم اسرائیلی به رئیس‌جمهور گفته بود را ارزیابی کنند.

«مضحک»

نتایج تحلیل اطلاعاتی آمریکا روز بعد، ۱۲ فوریه، در جلسه‌ای دیگر در اتاق وضعیت که فقط برای مقام‌های آمریکایی بود، ارائه شد. پیش از ورود ترامپ، دو مقام ارشد اطلاعاتی حلقه نزدیک رئیس‌جمهور را توجیه کردند.

مقام‌های اطلاعاتی در توانمندی‌های نظامی آمریکا تخصص عمیقی داشتند و نظام ایران و بازیگرانش را از درون و بیرون می‌شناختند. آن‌ها ارائه نتانیاهو را به چهار بخش تقسیم کرده بودند. نخست، سر بریدن رأس نظام؛ یعنی کشتن آیت‌الله. دوم، فلج کردن توان ایران برای اعمال قدرت و تهدید همسایگانش. سوم، قیام مردمی در داخل ایران. چهارم، تغییر رژیم با نصب یک رهبر سکولار برای اداره کشور.

مقام‌های آمریکایی ارزیابی کردند که دو هدف نخست با قدرت اطلاعاتی و نظامی آمریکا دست‌یافتنی است. آن‌ها ارزیابی کردند که بخش‌های سوم و چهارم پیشنهاد نتانیاهو، از جمله احتمال تهاجم زمینی کردها به ایران، از واقعیت جداست.

وقتی ترامپ به جلسه پیوست، رتکلیف او را درباره ارزیابی توجیه کرد. رئیس C.I.A. برای توصیف سناریوهای تغییر رژیم نخست‌وزیر اسرائیل از یک واژه استفاده کرد: «مضحک».

توضیح تصویر منبع: جان رتکلیف، رئیس C.I.A.، در نشست روز بعد در اتاق وضعیت هشدار داد که تغییر رژیم نباید هدفی قابل تحقق تلقی شود. اعتبار: Doug Mills برای The New York Times

در همان لحظه، روبیو میان حرف آمد. گفت: «به عبارت دیگر، چرند است.»

رتکلیف افزود که با توجه به پیش‌بینی‌ناپذیری رویدادها در هر درگیری، تغییر رژیم ممکن است رخ دهد، اما نباید آن را هدفی قابل تحقق دانست.

چند نفر دیگر نیز وارد بحث شدند، از جمله ونس، که تازه از آذربایجان برگشته بود و او نیز نسبت به احتمال تغییر رژیم تردید شدید ابراز کرد.

رئیس‌جمهور سپس رو به ژنرال کین کرد. «ژنرال، نظر شما چیست؟»

ژنرال کین پاسخ داد: «قربان، این در تجربه من، رویه عملیاتی استاندارد اسرائیلی‌هاست. آن‌ها بیش از حد می‌فروشند و برنامه‌هایشان همیشه خوب پرورده نشده است. آن‌ها می‌دانند به ما نیاز دارند و به همین دلیل سخت‌فروشانه فشار می‌آورند.»

ترامپ به‌سرعت ارزیابی را سبک‌سنگین کرد. او گفت تغییر رژیم «مشکل آن‌ها» خواهد بود. روشن نبود منظورش اسرائیلی‌ها بودند یا مردم ایران. اما جمع‌بندی این بود که تصمیم او درباره اینکه آیا علیه ایران وارد جنگ شود یا نه، به قابل تحقق بودن بخش‌های سوم و چهارم ارائه نتانیاهو وابسته نخواهد بود.

به نظر می‌رسید ترامپ همچنان بسیار علاقه‌مند است بخش‌های اول و دوم را محقق کند: کشتن آیت‌الله و رهبران ارشد ایران، و برچیدن توان نظامی ایران.

ژنرال کین، مردی که ترامپ دوست داشت او را «Razin’ Caine» صدا کند، سال‌ها پیش با گفتن اینکه دولت اسلامی می‌تواند بسیار سریع‌تر از برآورد دیگران شکست بخورد، رئیس‌جمهور را تحت تأثیر قرار داده بود. ترامپ آن اعتمادبه‌نفس را با ارتقای این ژنرال، که پیش‌تر خلبان جنگنده نیروی هوایی بود، به جایگاه مشاور ارشد نظامی خود پاداش داد. ژنرال کین وفادار سیاسی نبود و نگرانی‌های جدی درباره جنگ با ایران داشت. اما در نحوه بیان دیدگاه‌هایش به رئیس‌جمهور بسیار محتاط بود.

در حالی که تیم کوچک مشاورانی که در جریان طرح‌ها قرار گرفته بودند طی روزهای بعد بحث می‌کردند، ژنرال کین ارزیابی نظامی هشداردهنده‌ای را با ترامپ و دیگران در میان گذاشت: یک کارزار بزرگ علیه ایران ذخایر تسلیحات آمریکایی، از جمله رهگیرهای موشکی را به‌شدت تهی خواهد کرد؛ ذخایری که پس از سال‌ها حمایت از اوکراین و اسرائیل زیر فشار قرار گرفته بود. کین مسیر روشنی برای جایگزینی سریع این ذخایر نمی‌دید.

او همچنین دشواری عظیم تأمین امنیت تنگه هرمز و خطرات بسته شدن آن از سوی ایران را گوشزد کرد. ترامپ این احتمال را با این فرض کنار گذاشته بود که رژیم پیش از رسیدن کار به آنجا تسلیم خواهد شد. رئیس‌جمهور ظاهراً فکر می‌کرد جنگ بسیار کوتاه خواهد بود؛ برداشتی که واکنش کم‌رمق به بمباران تأسیسات هسته‌ای ایران از سوی آمریکا در ژوئن آن را تقویت کرده بود.

نقش ژنرال کین در آستانه جنگ، تنشی کلاسیک میان مشورت نظامی و تصمیم‌گیری ریاست‌جمهوری را به تصویر می‌کشید. رئیس ستاد مشترک چنان پیوسته از موضع گرفتن خودداری می‌کرد و تکرار می‌کرد که نقش او گفتن اینکه رئیس‌جمهور چه باید بکند نیست، بلکه ارائه گزینه‌ها همراه با خطرات احتمالی و پیامدهای مرتبه دوم و سوم است، که برای برخی شنوندگان گاه چنین به نظر می‌رسید که هم‌زمان از همه طرف‌های یک مسئله دفاع می‌کند.

او مدام می‌پرسید: «و بعد چه؟» اما ترامپ اغلب فقط آنچه را می‌خواست می‌شنید.

توضیح تصویر منبع: ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش، هفته گذشته پس از یک نشست خبری در پنتاگون خارج می‌شود. اعتبار: Eric Lee برای The New York Times

ژنرال کین تقریباً از هر جهت با رئیس پیشین ستاد مشترک، ژنرال مارک ای. میلی، تفاوت داشت؛ کسی که در دولت اول ترامپ با او با شدت بحث کرده بود و نقش خود را جلوگیری از اقدامات خطرناک یا بی‌پروا از سوی رئیس‌جمهور می‌دانست.

یکی از افراد آشنا با تعاملات آن‌ها گفت ترامپ عادت داشت توصیه تاکتیکی ژنرال کین را با مشورت راهبردی اشتباه بگیرد. در عمل، این به آن معنا بود که ژنرال ممکن بود در یک نفس درباره دشواری‌های یک بخش عملیات هشدار دهد و در نفس بعدی یادآوری کند که ایالات متحده عملاً ذخیره‌ای نامحدود از بمب‌های ارزان و هدایت‌شونده دقیق دارد و پس از کسب برتری هوایی می‌تواند هفته‌ها ایران را هدف قرار دهد.

از نظر رئیس ستاد مشترک، این‌ها دو مشاهده جداگانه بودند. اما به نظر می‌رسید ترامپ فکر می‌کند دومی به احتمال زیاد اولی را خنثی می‌کند.

در هیچ مقطعی از مشورت‌ها، رئیس ستاد مشترک مستقیماً به رئیس‌جمهور نگفت که جنگ با ایران ایده‌ای بسیار بد است؛ هرچند برخی از همکاران ژنرال کین باور داشتند دقیقاً همین نظر اوست.

ترامپِ تندرو

هرچند بسیاری از مشاوران رئیس‌جمهور به نتانیاهو بی‌اعتماد بودند، نگاه نخست‌وزیر به وضعیت بسیار نزدیک‌تر از آن چیزی بود که ضد مداخله‌گران تیم ترامپ یا جنبش گسترده‌تر «اول آمریکا» دوست داشتند بپذیرند. این وضعیت سال‌ها برقرار بود.

در میان همه چالش‌های سیاست خارجی که ترامپ در دو دوره ریاست‌جمهوری با آن روبه‌رو شده بود، ایران جایگاهی جداگانه داشت. او آن را دشمنی به‌طور منحصربه‌فرد خطرناک می‌دید و حاضر بود خطرات بزرگی بپذیرد تا توانایی رژیم برای جنگ‌افروزی یا دستیابی به سلاح هسته‌ای را مختل کند. علاوه بر این، پیشنهاد نتانیاهو با میل ترامپ به برچیدن حکومت دینی ایران هم‌راستا بود؛ حکومتی که در سال ۱۹۷۹، زمانی که ترامپ ۳۲ ساله بود، قدرت را به دست گرفته و از آن زمان خار چشم ایالات متحده بوده است.

اکنون او می‌توانست نخستین رئیس‌جمهور از زمان به قدرت رسیدن رهبری روحانی در ۴۷ سال پیش باشد که تغییر رژیم در ایران را به انجام می‌رساند. انگیزه دیگری که معمولاً ذکر نمی‌شد اما همیشه در پس‌زمینه حضور داشت این بود که ایران برای انتقام ترور ژانویه ۲۰۲۰ ژنرال قاسم سلیمانی، که در آمریکا نیروی محرک کارزار تروریسم بین‌المللی ایران دیده می‌شد، برای کشتن ترامپ توطئه کرده بود.

توضیح تصویر منبع: بیلبوردی در تهران که نیروهای نظامی ایران را همراه با هواپیماهای آمریکایی به‌غنیمت‌گرفته‌شده و پیامی درباره تنگه هرمز نشان می‌دهد. اعتبار: Arash Khamooshi برای The New York Times

ترامپ که برای دوره دوم به قدرت بازگشته بود، اعتمادش به توانایی‌های ارتش آمریکا فقط بیشتر شده بود. او به‌ویژه از یورش کماندویی تماشایی برای بازداشت نیکولاس مادورو، رهبر ونزوئلا، از مجتمعش در ۳ ژانویه جسارت گرفته بود. در آن عملیات هیچ آمریکایی کشته نشد؛ شاهدی دیگر برای رئیس‌جمهور بر توان بی‌همتای نیروهای آمریکایی.

در کابینه، هگست بزرگ‌ترین طرفدار کارزار نظامی علیه ایران بود.

روبیو به همکارانش نشان می‌داد که بسیار دو دل‌تر است. او باور نداشت ایرانی‌ها با توافق مذاکره‌شده موافقت کنند، اما ترجیحش ادامه کارزار فشار حداکثری بود، نه آغاز جنگی تمام‌عیار. با این حال روبیو تلاش نکرد ترامپ را از عملیات منصرف کند و پس از آغاز جنگ، با قاطعیت کامل توجیه دولت را بیان کرد.

وایلز درباره پیامدهای یک درگیری تازه در خارج از کشور نگرانی داشت، اما در جلسات بزرگ‌تر معمولاً درباره مسائل نظامی با شدت وارد نمی‌شد؛ در عوض، مشاوران را تشویق می‌کرد دیدگاه‌ها و نگرانی‌هایشان را در همان جلسه‌ها با رئیس‌جمهور در میان بگذارند. وایلز بر بسیاری مسائل دیگر اثرگذار بود، اما در اتاقی که ترامپ و ژنرال‌ها حضور داشتند، عقب می‌نشست. نزدیکان او گفتند او نقش خود نمی‌دانست که در برابر دیگران نگرانی‌هایش را درباره یک تصمیم نظامی با رئیس‌جمهور در میان بگذارد. او باور داشت تخصص مشاورانی مانند ژنرال کین، رتکلیف و روبیو برای رئیس‌جمهور مهم‌تر است.

توضیح تصویر منبع: سوزی وایلز، رئیس دفتر کاخ سفید، ماه گذشته در East Room. نزدیکان او گفتند او نقش خود نمی‌دانست که در برابر دیگران نگرانی‌هایش را درباره یک تصمیم نظامی با رئیس‌جمهور در میان بگذارد. اعتبار: Doug Mills برای The New York Times

با این حال، وایلز به همکارانش گفته بود نگران است که ایالات متحده به جنگی دیگر در خاورمیانه کشیده شود. حمله به ایران می‌توانست قیمت بنزین را چند ماه پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای، که می‌توانست تعیین کند دو سال پایانی دوره دوم ترامپ سال‌های دستاورد خواهد بود یا احضاریه‌های دموکرات‌های مجلس نمایندگان، به‌شدت بالا ببرد. اما در نهایت وایلز با عملیات همراه شد.

ونسِ بدبین

هیچ‌کس در حلقه نزدیک ترامپ به اندازه معاون رئیس‌جمهور از چشم‌انداز جنگ با ایران نگران نبود، و هیچ‌کس بیش از او برای جلوگیری از آن تلاش نکرد.

ونس کارنامه سیاسی خود را بر مخالفت با دقیقاً همان نوع ماجراجویی نظامی بنا کرده بود که اکنون به‌طور جدی در حال بررسی بود. او جنگ با ایران را «انحراف عظیم منابع» و «به‌شدت پرهزینه» توصیف کرده بود.

با این حال، او در همه موارد کبوتر صلح نبود. در ژانویه، وقتی ترامپ علناً به ایران هشدار داد کشتن معترضان را متوقف کند و وعده داد کمک در راه است، ونس در خلوت رئیس‌جمهور را تشویق کرده بود خط قرمزش را اجرا کند. اما آنچه معاون رئیس‌جمهور خواستار آن بود، ضربه‌ای محدود و تنبیهی بود؛ چیزی نزدیک‌تر به الگوی حمله موشکی ترامپ علیه سوریه در سال ۲۰۱۷ به‌دلیل استفاده از سلاح شیمیایی علیه غیرنظامیان.

معاون رئیس‌جمهور فکر می‌کرد جنگ تغییر رژیم با ایران فاجعه خواهد بود. ترجیح او این بود که هیچ حمله‌ای انجام نشود. اما چون می‌دانست ترامپ به احتمال زیاد به شکلی مداخله خواهد کرد، کوشید مسیر را به سوی اقدامی محدودتر هدایت کند. بعدتر، وقتی تقریباً قطعی شد رئیس‌جمهور بر یک کارزار گسترده اصرار دارد، ونس استدلال کرد که اگر قرار است چنین کند، باید با نیرویی کوبنده این کار را انجام دهد، به امید آنکه اهدافش را سریع محقق کند.

توضیح تصویر منبع: معاون رئیس‌جمهور جی‌دی ونس، چهره‌ای در داخل کاخ سفید که بیش از همه با جنگ تمام‌عیار مخالف بود، آن را «انحراف عظیم منابع» و «به‌شدت پرهزینه» توصیف کرد. اعتبار: Doug Mills برای The New York Times

ونس در برابر همکارانش به ترامپ هشدار داد که جنگ علیه ایران می‌تواند به آشوب منطقه‌ای و شمار نامعلومی تلفات منجر شود. همچنین می‌توانست ائتلاف سیاسی ترامپ را از هم بپاشد و از نگاه بسیاری از رأی‌دهندگانی که وعده «جنگ تازه‌ای در کار نیست» را پذیرفته بودند، خیانت تلقی شود.

ونس نگرانی‌های دیگری هم مطرح کرد. او به‌عنوان معاون رئیس‌جمهور از ابعاد مشکل مهمات آمریکا آگاه بود. جنگ علیه رژیمی با اراده عظیم برای بقا می‌توانست ایالات متحده را برای چند سال در موقعیتی بسیار بدتر برای جنگیدن در درگیری‌های دیگر قرار دهد.

معاون رئیس‌جمهور به اطرافیانش گفته بود هیچ میزان بینش نظامی نمی‌تواند واقعاً بسنجد ایران وقتی بقای رژیم در میان باشد چگونه تلافی خواهد کرد. جنگ به‌راحتی می‌توانست به مسیرهای پیش‌بینی‌ناپذیر برود. افزون بر این، او فکر می‌کرد احتمال اندکی وجود دارد که پس از آن بتوان ایرانی صلح‌آمیز ساخت.

فراتر از همه این‌ها شاید بزرگ‌ترین خطر وجود داشت: ایران در مورد تنگه هرمز دست بالا را داشت. اگر این آبراه باریک که حجم عظیمی از نفت و گاز طبیعی از آن عبور می‌کند مسدود می‌شد، پیامدهای داخلی در ایالات متحده شدید می‌بود؛ از افزایش قیمت بنزین آغاز می‌شد.

تاکر کارلسن، مفسری که به چهره برجسته دیگری از بدبینان مداخله در جناح راست بدل شده بود، طی سال گذشته چند بار به دفتر بیضی آمده بود تا به ترامپ هشدار دهد جنگ با ایران ریاست‌جمهوری او را نابود خواهد کرد. چند هفته پیش از آغاز جنگ، ترامپ که سال‌ها کارلسن را می‌شناخت، تلفنی کوشید او را مطمئن کند. رئیس‌جمهور گفت: «می‌دانم نگرانش هستی، اما همه‌چیز درست می‌شود.» کارلسن پرسید از کجا می‌داند. ترامپ پاسخ داد: «چون همیشه همین‌طور است.»

در روزهای پایانی فوریه، آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها درباره اطلاعات تازه‌ای بحث کردند که جدول زمانی آن‌ها را به‌شدت جلو می‌انداخت. آیت‌الله قرار بود در روشنایی روز و روی زمین، همراه با دیگر مقام‌های ارشد رژیم، در جلسه‌ای شرکت کند؛ کاملاً در معرض حمله هوایی. این فرصتی زودگذر برای ضربه زدن به قلب رهبری ایران بود؛ از آن نوع هدف‌هایی که شاید دیگر هرگز پیش نیاید.

ترامپ یک فرصت دیگر به ایران داد تا به توافقی برسد که مسیرش به سوی سلاح هسته‌ای را مسدود کند. دیپلماسی همچنین به ایالات متحده زمان بیشتری داد تا تجهیزات نظامی را به خاورمیانه منتقل کند.

به گفته چند تن از مشاورانش، رئیس‌جمهور عملاً هفته‌ها پیش تصمیمش را گرفته بود. اما هنوز دقیقاً زمان آن را تعیین نکرده بود. اکنون نتانیاهو از او می‌خواست سریع عمل کند.

همان هفته، کوشنر و ویتکاف پس از تازه‌ترین گفت‌وگوها با مقام‌های ایرانی از ژنو تماس گرفتند. این دو طی سه دور مذاکره در عمان و سوئیس، آمادگی ایران برای توافق را آزموده بودند. در مقطعی، آن‌ها به ایرانی‌ها پیشنهاد سوخت هسته‌ای رایگان برای کل عمر برنامه‌شان دادند؛ آزمونی برای اینکه آیا پافشاری تهران بر غنی‌سازی واقعاً درباره انرژی غیرنظامی است یا درباره حفظ توان ساخت بمب.

ایرانی‌ها این پیشنهاد را رد کردند و آن را تعرضی به شأن خود خواندند.

کوشنر و ویتکاف تصویر را برای رئیس‌جمهور ترسیم کردند. گفتند احتمالاً می‌توانند چیزی مذاکره کنند، اما ماه‌ها زمان می‌برد. کوشنر به او گفت اگر ترامپ می‌پرسد آیا آن‌ها می‌توانند در چشمش نگاه کنند و بگویند می‌توانند مشکل را حل کنند، باید گفت رسیدن به آن بسیار دشوار خواهد بود، چون ایرانی‌ها بازی درمی‌آوردند.

«فکر می‌کنم باید انجامش دهیم»

پنجشنبه ۲۶ فوریه، حدود ساعت ۵ عصر، آخرین جلسه اتاق وضعیت آغاز شد. تا آن زمان مواضع همه حاضران روشن بود. همه چیز در جلسات قبلی بحث شده بود؛ هر کس موضع دیگری را می‌دانست. گفت‌وگو حدود یک ساعت و نیم طول کشید.

ترامپ در جای همیشگی‌اش، رأس میز، نشسته بود. سمت راستش معاون رئیس‌جمهور نشسته بود؛ کنار ونس، وایلز بود، سپس رتکلیف، سپس دیوید وارینگتون، مشاور حقوقی کاخ سفید، و بعد استیون چونگ، مدیر ارتباطات کاخ سفید. روبه‌روی چونگ، کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، نشسته بود؛ سمت راست او ژنرال کین، سپس هگست و روبیو بودند.

گروه برنامه‌ریزی جنگ آن‌قدر محدود نگه داشته شده بود که دو مقام کلیدی که باید بزرگ‌ترین اختلال عرضه در تاریخ بازار جهانی نفت را مدیریت می‌کردند، اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری، و کریس رایت، وزیر انرژی، کنار گذاشته شده بودند؛ همان‌طور که تولسی گبرد، مدیر اطلاعات ملی، نیز در جلسه نبود.

رئیس‌جمهور جلسه را آغاز کرد و پرسید: خب، چه داریم؟

توضیح تصویر منبع: پیت هگست، وزیر دفاع، در کابینه بزرگ‌ترین طرفدار کارزار نظامی علیه ایران بود. مارکو روبیو، وزیر خارجه، به همکارانش نشان داده بود بسیار دو دل‌تر است. اعتبار: عکس‌ها از Eric Lee برای The New York Times

هگست و کین ترتیب حملات را مرور کردند. سپس ترامپ گفت می‌خواهد دور میز بچرخد و نظر همه را بشنود.

ونس، که مخالفتش با کل فرضیه از پیش روشن بود، خطاب به رئیس‌جمهور گفت: می‌دانی فکر می‌کنم این ایده بدی است، اما اگر بخواهی انجامش بدهی، از تو حمایت می‌کنم.

وایلز به ترامپ گفت اگر احساس می‌کند باید برای امنیت ملی آمریکا پیش برود، باید چنین کند.

رتکلیف درباره اینکه آیا باید پیش رفت یا نه نظری نداد، اما درباره اطلاعات تازه و خیره‌کننده‌ای صحبت کرد که نشان می‌داد رهبری ایران در آستانه گرد آمدن در محوطه آیت‌الله در تهران است. رئیس C.I.A. به رئیس‌جمهور گفت تغییر رژیم بسته به اینکه این اصطلاح چگونه تعریف شود، ممکن است. او گفت: «اگر منظورمان فقط کشتن رهبر عالی باشد، احتمالاً می‌توانیم این کار را بکنیم.»

وقتی نوبت به وارینگتون، مشاور حقوقی کاخ سفید، رسید، او گفت از نظر چگونگی طراحی طرح از سوی مقام‌های آمریکایی و ارائه آن به رئیس‌جمهور، این گزینه از نظر حقوقی مجاز است. او نظر شخصی نداد، اما وقتی رئیس‌جمهور برای گرفتن نظر شخصی بر او فشار آورد، گفت به‌عنوان کهنه‌سرباز تفنگداران دریایی، یکی از نیروهای آمریکایی را می‌شناخته که سال‌ها پیش به دست ایران کشته شده بود. این موضوع همچنان برای او عمیقاً شخصی بود. او به رئیس‌جمهور گفت اگر اسرائیل قصد دارد در هر صورت پیش برود، ایالات متحده نیز باید چنین کند.

چونگ پیامدهای احتمالی روابط عمومی را توضیح داد: ترامپ با مخالفت با جنگ‌های بیشتر به قدرت رسیده بود. مردم به جنگ در خارج از کشور رأی نداده بودند. طرح‌ها همچنین با هر آنچه دولت پس از کارزار بمباران ایران در ژوئن گفته بود، در تضاد بود. چگونه می‌توانستند هشت ماه پافشاری بر اینکه تأسیسات هسته‌ای ایران کاملاً نابود شده است را توضیح دهند؟ چونگ نه موافقت کرد نه مخالفت، اما گفت هر تصمیمی که ترامپ بگیرد، تصمیم درست خواهد بود.

لیویت به رئیس‌جمهور گفت این تصمیم اوست و تیم رسانه‌ای تا جایی که بتواند آن را مدیریت خواهد کرد.

هگست موضعی محدود اتخاذ کرد: آن‌ها بالاخره باید سراغ ایرانی‌ها می‌رفتند، پس بهتر بود همین حالا این کار را بکنند. او ارزیابی‌های فنی ارائه کرد: آن‌ها می‌توانستند کارزار را در مدت مشخصی با سطح معینی از نیروها اجرا کنند.

ژنرال کین جدی بود؛ خطرات و معنای کارزار برای کاهش ذخایر مهمات را تشریح کرد. او نظری نداد؛ موضعش این بود که اگر ترامپ عملیات را دستور دهد، ارتش اجرا خواهد کرد. هر دو رهبر ارشد نظامی رئیس‌جمهور پیش‌نمایشی از چگونگی پیش رفتن کارزار و توان آمریکا برای فرسایش قابلیت‌های نظامی ایران ارائه کردند.

وقتی نوبت روبیو شد، شفاف‌تر سخن گفت و به رئیس‌جمهور گفت: اگر هدف ما تغییر رژیم یا قیام است، نباید این کار را بکنیم. اما اگر هدف نابود کردن برنامه موشکی ایران است، این هدفی است که می‌توانیم به آن برسیم.

همه در برابر غرایز رئیس‌جمهور کنار رفتند. آن‌ها دیده بودند که او تصمیم‌های جسورانه می‌گیرد، خطراتی غیرقابل تصور را می‌پذیرد و به‌نحوی در نهایت دست بالا را پیدا می‌کند. اکنون هیچ‌کس مانع او نمی‌شد.

رئیس‌جمهور به اتاق گفت: «فکر می‌کنم باید انجامش دهیم.» او گفت باید مطمئن شوند ایران نمی‌تواند سلاح هسته‌ای داشته باشد، و باید تضمین کنند ایران نتواند فقط به اسرائیل یا سراسر منطقه موشک شلیک کند.

ژنرال کین به ترامپ گفت هنوز کمی زمان دارد؛ لازم نیست تا ساعت ۴ عصر روز بعد چراغ سبز نهایی را بدهد.

بعدازظهر روز بعد، در هواپیمای Air Force One، ۲۲ دقیقه پیش از مهلت ژنرال کین، ترامپ این دستور را فرستاد: «Operation Epic Fury تصویب شد. لغوی در کار نیست. موفق باشید.»