مذاکرات هستهای کنونی درباره ایران باید بازتابدهنده این الزام باشد که ایران نشان دهد برنامه تسلیحات هستهای ندارد؛ و در مرحله بعد، باید بر حذف ابزارهای غنیسازی اورانیوم و ذخایر موجود اورانیوم غنیشده متمرکز شود. هدف باید بازگرداندن ایران به هنجارها و تعهدات منع اشاعه هستهای باشد، نه ادامه دادن به معافیتهای موجود از این هنجارها یا تراشیدن معافیتهای تازه.
مذاکرات هستهای با ایران بیش از حد در جزئیات فرومیرود و در عمل جنگل را در میان درختان گم میکند. چنین تمرکزی بر جزئیات منفرد، بهطور قاطع به نفع ایران است. پیشنهادهای مفصل درباره محدودیتهای هستهای و برنامههای گامبهگام برای آن طراحی میشوند که مذاکرهکنندگان آمریکایی را فرسوده کنند و آنان را در جزئیاتی مانند زمان برداشتهشدن تحریمها و میزان کافیِ محدودیت بر توانمندی هستهای گرفتار سازند. بازآفرینی چرخِ محدودیتها و پایش منع اشاعه، و تراشیدن جایگاهی ویژه و غیرمعمول برای ایران در نظام منع اشاعه، همان چیزی است که اساساً ما را به این نقطه رسانده است. تمرکز بر محدودیتهای توانمندی هستهای، در حالی که علت اصلی نگرانی تا حد زیادی کمرنگ شده، ما را به وضعیت شکستخورده کنونی کشانده است.
در عوض، ایالات متحده باید نخست بر گرفتن و راستیآزمایی تعهدات ایران برای نساختن سلاح هستهای تمرکز کند. این شامل ارائه یک اظهارنامه هستهای دقیق و کامل از سوی ایران به آژانس بینالمللی انرژی اتمی و فراهمکردن دسترسی کامل به همه سایتها و افراد مرتبط است. ایران هرگز گامهای لازم را برای تعیین پایبندی خود به تعهداتش ذیل پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) برنداشته است. این تلاش عملاً در برنامه جامع اقدام مشترک (JCPOA) رها شد. ایران باید پیش از هرگونه تخفیف تحریمی، کار خود روی سلاحهای هستهای را اذعان و از ابتدا پایان دهد. عراق و آفریقای جنوبی هر دو چنین کردند؛ اولی از طریق یک توافق آتشبس سخت در ۱۹۹۱ و دومی به صورت داوطلبانه. ایران باید دومی را انتخاب کند تا از اولی پرهیز شود. و همین باید گزینهای باشد که به ایران عرضه میشود.
وضع موجود به سود ایالات متحده است: توانایی ایران برای ساخت سلاح هستهای بر اثر جنگ بهشدت تضعیف شده و ذخایر اورانیوم غنیشده آن در مجموعههای تونلیِ مهرومومشده محبوس است؛ مجموعههایی که از بالا بهآسانی قابل پایشاند.
این روند همچنین خواستههای جاری شورای امنیت سازمان ملل و قطعنامههای شورای حکام آژانس درباره ایران را برآورده میکند و راه را برای تخفیف تحریمها میگشاید؛ تخفیفی که باید مشروط به نتیجه نهایی باشد، نه چیزی که بهصورت پاداش گامبهگام مذاکره شود تا ایران را در روند نگه دارد. در نهایت، رژیم اسلامی هنوز در قدرت است و نه همه تحریمها را میخواهد و نه به همه آنها نیاز دارد؛ به یک طناب نجات نیاز دارد، و در غیر این صورت ممکن است در هر نقطهای تصمیم بگیرد که به اندازه کافی به دست آورده است. حفظ زیرساخت و نیروی انسانی تسلیحاتیسازی هستهای و توانایی ساخت سانتریفیوژ گازی، بخش کلیدی این راهبرد بوده است. ذخایر اورانیوم غنیشده در زمینه کنونی معنایی ویژه یافتهاند، اما در نهایت ایران بیشتر برای حفاظت از توانمندیهای پیشین حرکت خواهد کرد تا صرفاً محصولات همان توانمندیها.
برای آغاز، ایران باید یک اظهارنامه کامل و دسترسی کامل ارائه کند و تجهیزات و مواد کلیدی مربوط به تسلیحاتیسازی هستهای را برچیند، نابود کند یا بیخطر سازد؛ سپس آژانس راستیآزمایی اولیه اظهارنامه و برچیدن را انجام دهد. راستیآزمایی اولیه میتواند نسبتاً سریع انجام شود و راستیآزمایی بعدی باید کاملتر باشد تا نبود مواد یا فعالیتهای اعلامنشده تضمین شود.
مرحله نخست، اگر ایران همکاری کند، میتواند ظرف چند ماه انجام شود؛ همان طور که آفریقای جنوبی نشان داد. اگر ایران از همکاری سر باز زند یا فقط بهطور ناقص همکاری کند، زمان بینهایت هم کافی نخواهد بود و هیچ پاداشی داده نخواهد شد.
اهدافی که اسرائیل و ایالات متحده نابود کردند نشاندهنده شناخت قابلتوجهی از برنامه تسلیحاتیسازی هستهای ایران است؛ شناختی که اگر در اختیار آژانس قرار گیرد، میتواند به تلاش آژانس کمک کند و آن را سرعت ببخشد. در دو جنگ، اسرائیل به ۹ تا ۱۲ سایت دخیل در توسعه و ساخت سلاح هستهای حمله کرد و آنها را نابود ساخت. بسیاری از این سایتها شامل عناصری بودند که تنها در ماهها یا سالهای اخیر افزوده شده بودند. دستکم یک سایت دارای یک توانمندی تسلیحاتیسازی هستهایِ بازسازیشده پس از ژوئن بود که اسرائیل بهنحوی آن را کشف کرد. افزون بر این، اسرائیل بیش از ۲۰ «اوپنهایمر» و «گرووز» را که برای یک تلاش عملیاتی تسلیحاتیسازی هستهای ضروری بودند کشت و در این روند بخشی مهم از دانش فنی را حذف کرد.
مرحله اولیه بازگشت به پایبندی به NPT باید شامل اظهار کامل محل ذخایر اورانیوم غنیشده باشد و فراتر از آن، خروج این ذخایر یا رقیقسازی آنها را الزامی کند. ذخایر اورانیوم طبیعی، چون مورد نیاز نیستند، باید در بازار بینالمللی فروخته شوند.
به موازات آن، باید محدودیتهای مشخصی بر چرخه سوخت مذاکره شود. محکمترین موضع این است که ایران برای یک دوره زمانی طولانی تعهد بدهد غنیسازی و بازفرآوری نداشته باشد. ایران برای هیچیک از این دو، جز ساخت سلاح هستهای، دلیلی ندارد. ایران به NPT پایبند نبوده و بنابراین نمیتواند مدعی امتیازات NPT شود. از آنجا که ایران مطالبات پایه NPT را برآورده نکرده است، سزاوار غنیسازی یا بازفرآوری نیست. غنیسازی ایران و ابزارهای تولید آن نابود شدهاند. جنگ به غنیسازی در ایران پایان داد؛ کاری که هیچ توافق هستهای موفق به انجام آن نشده بود. بنابراین پایان غنیسازی یک واقعیت موجود است و ادامه آن سزاوار تخفیف تحریمی نیست. ایران توانایی بازفرآوری ندارد و همه پلوتونیوم آن در سوخت تابشدیده، تحت پایش بینالمللی در نیروگاه هستهای بوشهر قرار دارد و احتمال انحراف آن اندک است.
مصالحه درباره غنیسازی ممکن است، اگر ایران بهطور عینی و قابل راستیآزمایی نشان دهد که برنامه هستهای آن منحصراً صلحآمیز است. اما این مصالحه باید تعلیقی به اندازه کافی طولانی داشته باشد که معنا داشته باشد، و هرگونه ازسرگیری برنامه سانتریفیوژ ایران باید مستلزم برآوردهشدن مجموعهای از معیارها باشد. بنیادیترین معیار این است که مشخص شود چنین برنامهای از نظر اقتصادی و تجاری قابل دوام خواهد بود.
چه مدت کافی است؟ اغلب از یک دوره ۲۰ ساله سخن گفته میشود. حیاتی است که تعلیق ۲۰ ساله به معنای ۲۰ سال آمادگی برای بازسازی نباشد؛ شرط جهش دوباره، نقصی عمیق در قلب JCPOA بود. باید در سراسر مدت این دوره، توقفی واقعی در برنامه سانتریفیوژ کنونی وجود داشته باشد. این یعنی در آغاز ۲۰ سال، همه کارکنان برنامه سانتریفیوژ به حوزههای کاری دیگر منتقل شوند و اجزا و تجهیزات کلیدی برنامه سانتریفیوژ تحت نظارت بینالمللی برچیده شود. این موضوع حیاتی است، زیرا بدون هیچ توقفی، با توجه به رژیم تحریمهای کنونی و حجم عظیم تجهیزات و مواد حساس وارداتی در قلب صنعت غنیسازی ایران، احتمالاً بیش از یک دهه طول میکشد تا ایران ظرفیت غنیسازی خود را بازسازی کند، اگر نه بیشتر. یک توافق تازه نباید بازسازی برنامه سانتریفیوژ را در دوره تعلیق مشروعیت ببخشد؛ برنامهای که هیچ منطق اقتصادی ندارد و در عین حال خطر اشاعهای جدی ایجاد میکند. وقتی خطر از میان رفت و اقتصاد آن معنا پیدا کرد، آنگاه ایران میتواند یک برنامه سانتریفیوژ را دوباره ایجاد کند.
تخفیف تحریمی قابلتوجه باید پس از تکمیل موفق راستیآزمایی اولیه پایان برنامه تسلیحاتیسازی هستهای ایران، برچیدن راستیآزماییشده برنامه سانتریفیوژ آن، و خارجکردن یا رقیقسازی ذخایر اورانیوم غنیشده تا سطح اورانیوم طبیعی انجام شود. تخفیف تحریمی بیشتر نیز باید پس از تکمیل موفق دومین راستیآزماییِ کاملتر آژانس داده شود.
متأسفانه بسیاری حاضرند پرونده ایران را به جای خود ایران پیش ببرند. مذاکرهکنندگان آمریکایی که قادر یا مایل به بحث درباره جزئیات نیستند، ناتوان خوانده میشوند؛ در حالی که در حفظ خط قرمز دوم درست عمل میکنند و اولی نیز به آنان در این کار کمک میکند. بسیاری دیگر همچنان میگویند درخواست از ایران برای کنارگذاشتن غنیسازی، خواسته بزرگی است و خواسته بزرگ یعنی جنگ ادامه خواهد یافت؛ در حالی که در واقع جنگ چیزهای زیادی را نابود کرده است. آنچه زمانی زیاد بود، اکنون کم است.
و اگر ایران برای بازسازی یک کارخانه کوچک غنیسازی حرکت کند که برای غنیسازی بیشترِ اورانیوم ۶۰ درصدی خود تا ۹۰ درصد کافی باشد، آشکارا به سوی ساخت سلاح هستهای حرکت میکند و ازسرگیری درگیری نظامی را دعوت میکند؛ در حالی که احتمالاً هنوز برای ساخت یک سلاح هستهای از اورانیوم با غنای تسلیحاتی، به زمانی بسیار بیش از یک سال نیاز خواهد داشت.
بنابراین زمان برای دستیابی به هدفی بنیادیتر و فوریتر وجود دارد؛ هدفی ساده و سرراست، بدون توالیبندی پیچیده: تثبیت قابل راستیآزمایی اینکه ایران به یک برنامه هستهای صلحآمیز متعهد است و، به موازات آن، ایجاد دورهای برای فروکشکردن تنش به مدت دستکم ۲۰ سال که در آن ایران توقف خود را در سراسر برنامه غنیسازی ادامه دهد. این رویکرد، که اساساً بر پایبندی به NPT متمرکز است، برای گردآوردن حمایت بینالمللی و توجیه اقدامات بعدی ایالات متحده مناسبتر است.