مبالغ بسیار بزرگی دهه‌ها پیش صرف تلاش برای ساخت یک پهپاد جاسوسی شبیه RQ-180 شد؛ پهپادی که برای یک مأموریت کاملاً مشخص طراحی می‌شد. اکنون همان منطق عملیاتی می‌تواند توضیح دهد که چرا این هواگرد پنهانکار و بسیار دورپرواز امروز برای عملیات بر فراز ایران چنین اهمیت بالایی دارد.

ماه گذشته، تصاویری در اینترنت منتشر شد که یک پهپاد شناسایی بسیار پنهانکار، با مداومت پروازی بسیار بالا و سقف پرواز زیاد را هنگام فرود در یونان نشان می‌داد؛ پهپادی که معمولاً و به‌صورت غیررسمی RQ-180 خوانده می‌شود، یا دست‌کم گونه‌ای تکامل‌یافته از آن. هنوز پرسش‌های زیادی درباره این هواگرد بدون‌سرنشین و علت احتمالی فعالیتش از پایگاه هوایی لاریسا باقی مانده است.

اما همان‌طور که TWZ در گزارش اولیه خود اشاره کرده بود، جنگ جاری با ایران دقیقاً از آن جنس سناریوهایی است که RQ-180 احتمالاً برای آن طراحی شده است. افزون بر این، یک برنامه بسیار محرمانه اواخر دوران جنگ سرد به نام Quartz که برای پایش مداوم موشک‌های بالستیک متحرکِ هسته‌ای شوروی در عمق خاک آن کشور در نظر گرفته شده بود، پنجره‌ای روشن به این مسئله باز می‌کند که چرا امروز چنین پلتفرمی در خاورمیانه می‌تواند شدیداً مورد نیاز باشد. در حال حاضر هیچ مأموریت ایستای مهم‌تری برای عملیات Epic Fury از یافتن و نابود کردن پرتابگرهای ایرانی وجود ندارد.

از بسیاری جهات، برنامه سایه‌وار Quartz را باید یکی از نیاکان مفهومی همان پهپاد بال‌پرنده بسیار بزرگ دانست که از نظر طرح کلی با B-21 و طرح اولیه B-2 قرابت دارد و به‌احتمال زیاد بخشی از داستان پیدایش RQ-180 را تشکیل می‌دهد.

ورود عجیب بر فراز یونان

برای مرور سریع ماجرا، در ۱۸ مارس وب‌سایت محلی یونانی onlarissa.gr نخستین تصاویر از هواگردی را منتشر کرد که به‌اشتباه آن را یک بمب‌افکن B-2 معرفی کرده بود. این هواگرد در پایگاه هوایی لاریسا، یا همان فرودگاه ملی لاریسا، دیده شده بود؛ پایگاهی متعلق به نیروی هوایی یونان که به میزبانی از پهپادهای MQ-9 Reaper آمریکا نیز شناخته می‌شود.

این رسانه یونانی بعداً ویدئویی از پهپاد منتشر کرد و پس از آن تصاویر بیشتری با جزئیات بالاتر ظاهر شد. بنا بر ادعای همان منبع، این هواگرد پس از بروز نوعی مشکل فنی در لاریسا فرود آمده بود، هرچند این ادعا تأیید نشده است. اگر چنین باشد، توضیح می‌دهد چرا پهپاد در روشنای روز فرود آمده، نه زیر پوشش تاریکی. همچنین این احتمال وجود دارد که از مبدا دیگری، حتی داخل خاک ایالات متحده، به‌صورت اضطراری به لاریسا منحرف شده باشد.

تصویر بندانگشتی ویدئوی منتشرشده از پهپاد در لاریسا
ویدئوی منتشرشده از هواگرد در لاریسا که بعد از آن تصاویر دقیق‌تری نیز منتشر شد.

نکته قابل توجه دیگر این است که به‌نظر می‌رسد پایگاه لاریسا در سال‌های اخیر تجهیزاتی منحصربه‌فرد پیدا کرده که برای استقرار هواگردی از این جنس بسیار مناسب است. TWZ پیش‌تر برای اظهار نظر با USAFE و پنتاگون تماس گرفته بود اما تا زمان انتشار مطلب پاسخی دریافت نکرد. Air & Space Forces Magazine نیز در ۲۴ مارس نوشت که CENTCOM از اظهارنظر خودداری کرده است.

هم‌زمان توجه‌ها به پروازهای غیرعادی هواپیماهای ترابری نیروی هوایی آمریکا از Edwards Air Force Base در کالیفرنیا به لاریسا جلب شد. یکی از این پروازها در ۲۵ فوریه و دیگری در ۹ مارس انجام شد. بنا بر گزارش Aviation Week، یک فروند C-5M نیز در ۲۵ فوریه از پایگاه Tinker در اوکلاهاما راهی لاریسا شده بود. هنوز هیچ پیوند قطعی میان این پروازها و پهپاد دیده‌شده در پایگاه تأیید نشده، اما ادواردز مرکز اصلی آزمون و ارزیابی پروازی نیروی هوایی است و گزارش‌ها حاکی از آن بوده که آزمایش‌های RQ-180 دست‌کم در دهه ۲۰۱۰ از آن‌جا مدیریت می‌شده است.

وضعیت سایه‌وار RQ-180

وضعیت برنامه‌ای RQ-180، یا هر طرحی که از آن تکامل یافته باشد، هنوز بسیار مبهم است. افزون بر آزمایش‌ها در ادواردز، گزارش‌های پیشین گفته بودند که واحدی در Beale Air Force Base در کالیفرنیا دست‌کم از سال ۲۰۱۹ پروازهای عملیاتی محدود این پهپادها را آغاز کرده است. همچنین سال‌هاست از حضور یک بال‌پرنده بزرگ مشابه B-21 Raider در Plant 42 پالمدیل در پروازهای شبانه سخن گفته می‌شود.

نشانه‌های بسیار قوی وجود دارد که عکس منتشرشده در اینستاگرام در اکتبر ۲۰۲۰ از یک پهپاد بر فراز صحرای موهاوی، نخستین مشاهده RQ-180 بوده است. آن تصویر پهپادی با رنگ‌آمیزی سفید را نشان می‌داد؛ چیزی که با گزارش Aviation Week درباره القاب Great White Bat و Shikaka هم‌خوانی داشت. پهپاد دیده‌شده بر فراز لاریسا اما ظاهراً پوشش مشکی یا تیره داشته است. TWZ پیش‌تر اشاره کرده بود که رنگ روشن می‌تواند در ارتفاع بالا و در روز به اختفای بهتر کمک کند، در حالی که طرح تیره برای عملیات شبانه مناسب‌تر است. به‌احتمال زیاد چندین طرح رنگی برای پهپادی که ممکن است سورتی‌های چندروزه انجام دهد آزمایش شده‌اند.

رندر مفهومی از RQ-180
رندر مفهومی از پهپاد نورثروپ گرومن که عموماً با نام RQ-180 شناخته می‌شود. Hangar B Productions

مدت‌هاست تصور می‌شود RQ-180 می‌تواند جانشینی بقاپذیرتر برای RQ-4 Global Hawk غیرپنهانکار باشد؛ پهپادی که اکنون عمده ناوگانش بازنشسته شده است. هم‌زمان، نیروی هوایی و نیروی فضایی آمریکا تلاش کرده‌اند بخشی از مأموریت‌های شناسایی را به فضا منتقل کنند؛ اقدامی که به تعویق برخی توانمندی‌های سنتی حسگری هوابرد انجامیده و شاید باعث شده برنامه این پهپاد ارتفاع‌بالا و مداومت‌پروازبالا کوچک‌تر شده باشد.

پهپاد RQ-4 Global Hawk
یک فروند RQ-4 Global Hawk. USAF

در عین حال هنوز هیچ شاهد روشنی وجود ندارد که در بیل یا هر جای دیگر زیرساختی در مقیاس لازم برای ورود RQ-180 به تولید سری و وضعیت عملیاتی پیشرفته برپا شده باشد. ممکن است این پهپاد در قالب چتر بزرگ‌تر خانواده سامانه‌های ضربت دوربرد با B-21 زیرساخت مشترک داشته باشد. به‌احتمال زیاد RQ-180 دست‌کم تا حدی برای همکاری نزدیک با Raider طراحی شده و چه‌بسا میان این دو اشتراک‌هایی هم وجود داشته باشد.

بنابراین، آینده و ظرفیت کلی RQ-180 هنوز روشن نیست، اما همین‌قدر مشخص است که این پهپادها دست‌کم در مقیاسی محدود در سورتی‌های عملیاتی به‌کار می‌روند.

تهدید موشکی ایران همچنان پابرجاست

پس از بیش از پنج هفته نبرد، جنگ با ایران همچنان ادامه دارد. اگرچه آمریکا و اسرائیل توانایی نیروهای ایرانی برای اجرای حملات تلافی‌جویانه موشکی و پهپادی را به‌شدت کاهش داده‌اند، این تهدید کاملاً متوقف نشده است. بنا بر گزارش نیویورک تایمز با استناد به ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا، ایران گاهی ظرف چند ساعت پایگاه‌های زیرزمینی موشکی آسیب‌دیده را دوباره به کار می‌اندازد.

داده‌های علنی در هفته‌های اخیر در مقاطعی افزایش‌های کوچک اما محسوس در شمار پرتاب‌های ایران را نشان داده‌اند. همچنین نشانه‌هایی وجود دارد که تعداد بیشتری از این تهدیدها از رهگیری می‌گریزند، هرچند هنوز روشن نیست این موضوع به خسارت یا تلفات بیشتر منجر شده باشد یا نه.

ایران سال‌هاست روی پرتابگرهای جاده‌پایه برای موشک‌های بالستیک، موشک‌های کروز و پهپادها سرمایه‌گذاری کرده است؛ از جمله سامانه‌هایی که در نگاه اول می‌توانند شبیه کامیون‌های غیرنظامی عادی باشند. افزون بر این، ایران دارای شهرهای موشکی زیرزمینی و دیگر سایت‌های سخت‌شده‌ای است که پرتابگرها می‌توانند به‌سرعت به آن‌ها رفت‌وبرگشت کنند و در برخی موارد حتی از درون آن‌ها شلیک انجام دهند. همچنین گزارش‌ها از واگذاری اختیار بیشتر برای استفاده از این سامانه‌ها به سطوح پایین‌تر فرماندهی حکایت کرده‌اند تا اثر حملات جداگانه به گره‌های فرماندهی و کنترل کاهش یابد.

ایران هنوز موشک‌های بالستیک دوربردتری هم دارد که می‌توانند از مناطق شرقی‌تر کشور شلیک شوند؛ جاهایی که حجم حملات آمریکا و اسرائیل تازه‌تر و کمتر بوده است. در نتیجه، آنچه از پدافند هوایی ایران باقی مانده احتمالاً در این مناطق سالم‌تر است و خودِ سامانه‌های پدافندی نیز غالباً جاده‌پایه‌اند و می‌توانند ناگهان ظاهر شوند.

در چنین زمینه‌ای، نیاز آشکاری به کشف سریع پرتابگرهایی وجود دارد که می‌توانند ناگهان از پوشش بیرون بیایند. سایت‌های شناخته‌شده ذخیره و پرتاب نیز نیازمند مراقبت دائمی هستند. هرچه این پرتابگرها زودتر پیدا شوند، گزینه‌های بیشتری برای حمله به آن‌ها ایجاد می‌شود و حتی صرف ردیابی الگوهای حرکتی‌شان هم به پالایش راهبردهای رهگیری و جمع‌آوری اطلاعات کمک می‌کند.

همان‌گونه که TWZ پیش‌تر با جزئیات توضیح داده بود، RQ-180 را باید یک پلتفرم شناسایی و مراقبت بسیار پنهانکار، بسیار بلندپرواز و بسیار دورپرواز دانست که می‌تواند در عمق حریم هوایی دشمن نفوذ کند و آن‌جا دوام بیاورد. ابزار اصلی آن احتمالاً راداری با قابلیت GMTI و SAR است، اما این رادار فقط بخش مرکزی یک بسته حسگری بزرگ‌تر خواهد بود که سنسورهای الکترواپتیکی قدرتمند و تجهیزات منفعل دریافت فرکانس رادیویی را نیز شامل می‌شود.

نمایی نمونه از هم‌پوشانی رهگیری‌های GMTI روی تصویر SAR
نمونه‌ای عمومی از رهگیری‌های GMTI که روی تصویر SAR قرار گرفته‌اند. Public Domain

در ساده‌ترین تعریف، GMTI به فرماندهان اجازه می‌دهد جابه‌جایی نیروهای زمینی دشمن را تقریباً به‌صورت برخط ببینند و برنامه خود را پیش از آن‌که آن نیروها حمله کنند یا حتی به تهدیدی بالفعل بدل شوند، تنظیم کنند. SAR نیز تصویری شبیه ماهواره از منطقه هدف تولید می‌کند، در همه شرایط آب‌وهوایی و در روز یا شب. ترکیب GMTI و SAR می‌تواند هم به شناسایی مثبت هدف کمک کند و هم درک بهتری از وضعیت صحنه بدهد.

گردآوری منفعل اطلاعات الکترونیکی نیز بخش مهم دیگری از معادله است؛ قابلیتی که با استفاده از آنتن‌های روی هواگرد و پردازش مبتنی بر تداخل‌سنجی، امکان کشف و مکان‌یابی سریع منابع گسیل رادیویی را فراهم می‌کند. سنسورهای اپتیکی دوربرد هم می‌توانند داده‌هایی با دقت بیشتر و علائم حرارتی را در مقیاس گسترده ثبت کنند. ترکیب همه این توانایی‌ها در یک پلتفرم و سپس پیوند دادن آن‌ها از طریق شبکه‌های پیشرفته، RQ-180 را به ابزاری بسیار قدرتمند تبدیل می‌کند.

همه این ویژگی‌ها دقیقاً با مأموریت اولویت‌دار امروز، یعنی جست‌وجوی پرتابگرهای ایرانی در وسعت جغرافیایی این کشور، انطباق دارند.

مقدمه‌ای بر Quartz

این‌جا دوباره به Quartz بازمی‌گردیم. این نام شناخته‌شده‌ترین رمز برای پهپادی بود که در قالب برنامه‌ای به نام Advanced Airborne Reconnaissance System یا AARS تعریف شد. AARS/Quartz خود از رشته‌ای از تحولات پیشین متولد شده بود؛ تحولاتی که نشان می‌داد استفاده از یک پلتفرم پنهانکار برای نفوذ به پدافند دشمن، ماندن چندساعته بر فراز قلمرو مورد منازعه، و ارسال داده در همان حال، یکی از انقلابی‌ترین جهش‌های جنگ‌افزارهای قرن بیستم بوده است.

این قابلیت در سطح تاکتیکی در آغاز عصر پنهانکاری توسط Tacit Blue نورثروپ نشان داده شد؛ هواگردی که در قالب برنامه فوق‌محرمانه BSAX وابسته به DARPA در اواخر دهه ۱۹۷۰ توسعه یافت. Tacit Blue علاوه بر آن‌که نقش کاهش‌خطر پیرامونی برای برنامه ATB را بازی می‌کرد که سرانجام به B-2 انجامید، برای اثبات این موضوع ساخته شده بود که یک هواگرد پنهانکار حامل راداری عظیم می‌تواند به عمق پدافند دشمن نفوذ کند و برای مدتی طولانی بر فراز آن پرسه بزند و داده‌های GMTI و دیگر اطلاعات را جمع کند.

رادار BSAX طرحی با احتمال رهگیری بسیار پایین بود که از پروژه Pave Mover منشأ می‌گرفت. همین پروژه در نهایت به هواپیمای غیرپنهانکار و حالا بازنشسته E-8 JSTARS رسید، اما شاخه‌هایی از فناوری‌اش به جاهای دیگر، از جمله B-2، نیز راه پیدا کرد. حفظ گسیل‌های الکترونیکی در پایین‌ترین حد ممکن یکی از اصول بنیادی طراحی هواگردهای پنهانکار است.

Tacit Blue، که به «نهنگ» هم مشهور بود، نشان داد که در حالی که پلتفرم‌هایی چون SR-71 Blackbird فقط می‌توانستند یک «عکس لحظه‌ای» از وضعیت دشمن بگیرند، یک پلتفرم پنهانکارِ ماندگار می‌تواند ساعت‌ها بدون آن‌که دشمن اصلاً از حضورش آگاه شود، میدان را زیر نظر نگه دارد. اگر SR-71 را به دویدن میان جمعیت برای گرفتن چند عکس از یک مراسم عروسی تشبیه کنیم، Tacit Blue شبیه فیلم‌برداری چندساعته از همان مراسم توسط فیلم‌برداری نامرئی بود.

پهپادی برای شکار موشک‌های بالستیک متحرک شوروی

AARS/Quartz را می‌توان همتای راهبردی‌تر تلاش‌های تاکتیکی BSAX دانست. این برنامه با همکاری نیروی هوایی آمریکا، NRO و CIA تعریف شد. NRO که موجودیتش فقط در سال ۱۹۹۲ از حالت طبقه‌بندی خارج شد، عمدتاً مسئول جمع‌آوری اطلاعات از طریق ماهواره بوده، اما در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ در عملیات پهپادی نیز نقش داشت.

در دهه ۱۹۸۰، دولت ریگان نسبت به شکاف موجود در دارایی‌های شناسایی هوایی و فضایی برای تعقیب مداوم موشک‌های متحرک میان‌برد و قاره‌پیمای هسته‌ای شوروی نگران شد. همان‌طور که توماس ارهارد در تک‌نگاری Air Force UAVs: The Secret History نوشت، ماهواره‌های جاسوسی و SR-71 هر دو می‌توانستند بدون مزاحمت زیادی شناسایی انجام دهند، اما آن‌قدر سریع بودند که فقط پوشش مقطعی فراهم می‌کردند. ظهور موشک‌های متحرک شوروی و پیشرفت هوانوردی راه را برای یک پهپاد مراقبت مداوم واقعی باز کرد.

ارهارد سه موشک را محرک اصلی AARS دانست: نخست موشک جاده‌پایه RSD-10 Pioneer یا همان SS-20 Saber با سه کلاهک MIRV، و سپس دو ICBM شامل RT-23 Molodets یا SS-24 و RT-2PM/RS-12M Topol یا SS-25. از دید واشینگتن، این موشک‌ها معادله را به‌شدت پیچیده کرده بودند، چون یافتن و هدف‌گیری آن‌ها با ابزارهای موجود تقریباً ممکن نبود.

«مسئله فناورانهِ در معرض خطر نگه داشتن این موشک‌های متحرک، که ناتو هرگز برای SS-20 راه‌حلی برایش پیدا نکرده بود، با اضافه شدن SS-24 و SS-25 بسیار پیچیده‌تر شد. نیروهای آمریکا باید حرکت و گسیل‌های الکترونیکی آن‌ها را دائماً زیر نظر می‌گرفتند؛ کاری که نه ماهواره‌های عبوری، نه U-2 و نه SR-71 قادر به انجامش نبودند.»
«این مأموریت همچنین مستلزم شکستن سیاست اعلامیِ بیش از دو دهه‌ایِ پرهیز از پرواز بر فراز شوروی بود؛ ریسکی که ظاهراً دولت ریگان آن را ارزشمند می‌دانست. از همه دشوارتر، آن‌ها به پلتفرمی نیاز داشتند که بتواند در محیط پس از انفجار هسته‌ای این موشک‌ها را ردگیری کند و از پایگاه‌های دوردست در داخل خاک آمریکا پرواز کند.»

با این ملاحظات، AARS/Quartz به‌عنوان یک ضرورت ملی دیده می‌شد. این پهپاد با مداومت پروازی بسیار بالا و نفوذ به عمق حریم هوایی شوروی می‌توانست بسیاری از این تهدیدها را پیدا کند تا در لحظات آغازین یک آخرالزمان احتمالی هدف قرار گیرند. در اواسط دهه ۱۹۸۰، قراردادهایی به لاکهید و بوئینگ داده شد تا آنچه را که در آن زمان شاید بلندپروازانه‌ترین برنامه هوافضایی محرمانه عصر خود بود توسعه دهند.

«برای انجام مأموریت مراقبت مداوم، این پهپاد به کنترل پرواز خودمختار و بسیار قابل‌اعتماد، برد بین‌قاره‌ای از پایگاه‌های داخل آمریکا، سقف پرواز بالاتر از ۷۰ هزار پا، حسگرهای پرقدرت، ارتباطات ماهواره‌ای پرظرفیت، و مجموعه‌ای از آنتن‌ها نیاز داشت؛ همه در قالبی که تا حد پنهان‌ماندن، استیلث باشد.»

ارهارد جزئیات دقیق بسته حسگری مورد انتظار را شرح نمی‌دهد، اما روشن است که برای چنین مأموریتی رادار LPI/LPD با حالت‌های GMTI و SAR و همچنین حسگرهای دیگر لازم بوده است. همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، گسیل‌های الکترونیکی در آن زمان نیز روشی کلیدی برای کشف و ردگیری پرتابگرهای موشکی متحرک به‌شمار می‌رفتند.

یک پروژه به‌شدت بلندپروازانه

به هر نشانه‌ای که نگاه کنیم، AARS/Quartz از همان آغاز پروژه‌ای بسیار بلندپروازانه بود؛ پروژه‌ای که می‌توانست توانمندی‌هایی چشمگیر برای رفع یک نیاز حیاتی امنیت ملی فراهم کند. هم‌زمان، ارتش آمریکا مجموعه‌ای از برنامه‌های پیشرفته پنهانکاری هوایی را هم دنبال می‌کرد: Tacit Blue در ۱۹۸۲ نخستین پروازش را انجام داد، F-117 سال بعد به توان عملیاتی اولیه رسید، و برنامه ATB که به B-2 انجامید نیز به‌خوبی در جریان بود.

با این‌همه، AARS/Quartz به سرنوشت بسیاری از هم‌عصران موفقش دچار نشد. این برنامه از پایان سال‌های ریگان تا اوایل دهه ۱۹۹۰ و دولت جورج اچ. دبلیو. بوش ادامه یافت، اما در این مسیر دست‌به‌دست شد و از یک پروژه کوچک NRO در لبه فناوری به برنامه‌ای تبدیل شد که ذیل یک راهبرد ملی تازه برای هواگردهای بدون‌سرنشین قرار گرفت. همین امر باعث شد مطالبات از آن متورم شود و ذی‌نفعان متعددی بخواهند یک پلتفرم واحد همه‌چیز را انجام دهد.

«نسخه بزرگ AARS، بنا به برخی گزارش‌ها، دهانه بالی ۲۵۰ فوتی داشت و هر فروندش کمتر از یک B-2 اما بیش از یک میلیارد دلار هزینه داشت. بنا بود فقط ۸ فروند از آن ساخته شود؛ هر یک قادر به ۴۰ ساعت ماندن بر فراز منطقه هدف پس از پرواز تا آن‌جا.»
«مقامات نیروی هوایی آن‌قدر نسبت به مفهوم پرواز خودمختار بدبین بودند که اصرار داشتند نمونه پروازی اولیه یک خلبان برای مدیریت ناهنجاری‌ها حمل کند و طرح نهایی نیز کابین دومدوله دو نفره‌ای داشته باشد تا در صورت نیاز سرنشین‌دار شود. به قول دیوید کیر، وقتی همه خواسته‌هایشان را اضافه کردند، AARS باید همه کار می‌کرد جز دوشیدن گاو.»
«با وجود حسگرها و پیوندهای ارتباطی پیشرفته، قابلیت اطمینان پروازی به بزرگ‌ترین چالش طراحی تبدیل شد. این فناوری‌ها چنان محرمانه و آن محموله و خود هواگرد چنان ارزشمند بودند که سقوطش بر فراز خاک دشمن غیرقابل تصور بود. یکی از مقامات دفاعی گفته بود اگر یکی از آن‌ها سقوط می‌کرد، آن‌قدر محرمانه بود که باید بمبارانش می‌کردیم تا مطمئن شویم نابود شده است.»

پایان جنگ سرد، مأموریت حیاتی AARS را تضعیف کرد و بودجه‌های کلان آن را خشکاند. به گفته یکی از ژنرال‌های آشنا با پروژه، وقتی AARS اختراع شد، پول محرمانه بیش از حد بود، اما پس از جنگ سرد پروژه‌هایی از این دست دیگر نمی‌توانستند دوام بیاورند. با انحلال فرماندهی راهبردی هوایی در ژوئن ۱۹۹۲، مهم‌ترین حامی نظامی AARS نیز از میان رفت و سرانجام برنامه در دسامبر همان سال خاتمه یافت.

تا سال ۱۹۹۰، لاکهید و بوئینگ مأمور شدند کارهای جداگانه خود بر AARS/Quartz را یکی کنند. دیوید کیر گفته طرح نهایی به چیزی شبیه نسخه‌ای بزرگ‌شده از DarkStar دارپا شباهت پیدا کرده بود. همین خط تکامل بعداً به پهپادهایی چون RQ-3 DarkStar و در نهایت، از طریق مسیرهای محرمانه دیگر، به RQ-170 Sentinel نزدیک شد.

با این همه، هنوز هم ابعاد واقعی آنچه از صدها میلیون یا شاید میلیاردها دلار خرج‌شده در AARS/Quartz به‌جا ماند، روشن نیست. به‌وضوح جهش‌های بزرگی در حوزه ارتباطات، فرماندهی و کنترل، سازه و حسگرهایی که چنین سامانه‌ای به آن‌ها نیاز داشت رخ داده بود، اما جزئیات همچنان در تاریکی محرمانه باقی مانده‌اند.

نیاز عملیاتی‌ای که قافیه‌اش تکرار می‌شود

همان‌طور که پیش‌تر گفته شد، هنوز پرسش‌های زیادی درباره RQ-180 و وضعیت کلی برنامه آن باقی است. اما اگر سه دهه از پایان AARS بگذریم و به امروز برسیم، می‌بینیم نیازهای مأموریتی جنگ سرد اکنون در نبرد با ایران پژواکی آشکار یافته‌اند.

زرادخانه موشک‌های متعارف ایران البته تهدیدی هم‌سنگ موشک‌های هسته‌ای شوروی نیست، اما تهدیدی واقعی است؛ به‌ویژه برای حمله به زیرساخت‌های بزرگ و نیز به‌عنوان سلاح ارعاب، به‌خصوص وقتی با مهمات خوشه‌ای بارگذاری شوند. جنگ جاری نیز نشان داده همین رویکرد چه فشاری بر دفاع موشکی اسرائیل وارد می‌کند. از سوی دیگر، ایران سال‌هاست نشان داده که برای حمله متعارف بالستیک تردیدی ندارد.

همان‌گونه که گفته شد، پرتابگرها متحرک‌اند، برخی از آن‌ها در نگاه اول شبیه کامیون‌های عادی دیده می‌شوند، و بخشی نیز از پایگاه‌های زیرزمینی و سخت‌شده عمل می‌کنند. چالش بنیادی یافتن این موشک‌ها، آن هم با زمان کافی برای حمله پیش از شلیک، شباهتی روشن به مأموریتی دارد که AARS/Quartz را به‌وجود آورد. از یک جهت، مسئله ایران حتی پیچیده‌تر هم هست، چون تعداد بیشتری موشک کوچک‌تر وجود دارد که می‌توانند در وسعتی زیاد پخش شوند. با این حال، سلاح‌های دوربردی که اسرائیل را تهدید می‌کنند همچنان اولویت نخست‌اند و برای پلتفرمی مانند RQ-180 آسان‌تر از دیگر اهداف قابل کشف خواهند بود.

با وجود فرسایش شدید پدافند هوایی ایران در اثر بیش از پنج هفته حملات آمریکا و اسرائیل و همچنین خسارات جنگ ۱۲روزه سال گذشته، تهدید همچنان پابرجاست. سیطره کامل هوایی بر ایران هنوز به‌دست نیامده و این فقط یک ارزیابی نظری نیست. سقوط اخیر F-15E Strike Eagle و سپس آسیب‌دیدن یک A-10 Warthog و دو بالگرد نجات در تلاش برای بازیابی خدمه آن، نمونه‌ای آشکار از این واقعیت است.

رندر دیگری از طرح مفهومی RQ-180
رندر دیگری از طرح مفهومی RQ-180. Hangar B Productions

دقیقاً در همین محیط است که یک پهپاد بسیار مرتفع‌پرواز، بسیار ماندگار و بسیار پنهانکار مانند RQ-180 می‌تواند حیاتی باشد. چنین پهپادی در صورت لزوم می‌تواند بیرون از برد بسیاری از سامانه‌های پدافندی ایران پرواز کند و احتمالاً تقریباً بر فراز بخش بزرگی از آن‌ها بدون نگرانی از سرنگونی عبور کند. از آن ارتفاع، که می‌تواند ۶۰ تا ۷۰ هزار پا یا بیشتر باشد، امکان پایش بخش‌های عظیمی از خاک ایران برای کشف حرکت پرتابگرها و نشانه‌های شلیک فراهم می‌شود.

همچنین باید توجه داشت که در ۲۰ سال گذشته، و چه رسد به ۴۰ سال پیش، تقریباً در همه حوزه‌های فناورانه مرتبط جهش‌هایی بزرگ رخ داده است: از پهپادهای مداومت‌پروازبالای نیمه‌خودمختار گرفته تا پیشرفت‌های چشمگیر در سازه‌های کامپوزیتی، لینک‌های ماهواره‌ای، کوچک‌سازی حسگرهای قدرتمند، افزایش قدرت پردازش و پهنای باند، و امروز حتی استفاده از هوش مصنوعی و یادگیری ماشین برای تحلیل داده‌های جمع‌آوری‌شده روی خود هواگرد.

AARS/Quartz هیچ‌گاه قرار نبود در خلأ وجود داشته باشد. این برنامه از ابتدا بخشی از یک اکوسیستم شامل B-2 برای حمله به اهداف کشف‌شده و منظومه ماهواره‌ای Milstar برای انتقال داده بود. B-2 و Milstar هر دو وارد خدمت شدند، هرچند B-2 در مقیاسی بسیار محدودتر از طرح اولیه. ارتش آمریکا از آن زمان در شبکه‌سازی پیشرفته و معماری‌های kill web نیز سرمایه‌گذاری کرده است. به‌همین دلیل، بسیار محتمل است که نوعی ادغام واقعی میان RQ-180 و دیگر دارایی‌های مرتبط سال‌هاست وجود داشته باشد.

در مورد ایران، سابقه‌ای هم وجود دارد: RQ-170 Sentinel که در دهه ۲۰۰۰ و اوایل دهه ۲۰۱۰ برای پایش مداوم سایت‌های هسته‌ای ایران بر فراز این کشور پرواز می‌کرد. این مأموریت‌ها در سال ۲۰۱۱ پس از آن‌که یک RQ-170 در ایران سقوط کرد و تقریباً سالم به دست آمد، علنی شدند. اما RQ-170 پلتفرمی با ارتفاع متوسط و ماهیت تاکتیکی‌تر بود و هرگز برای انجام مأموریت‌هایی در مقیاس RQ-180 طراحی نشده بود.

به‌کارگیری دارایی فوق‌محرمانه و حساسی مانند RQ-180 بر فراز ایران البته ریسک‌های بزرگی دارد. هواگردهای پنهانکار نامرئی نیستند و از خطر مصونیت کامل ندارند. همان مشکل فنی احتمالی که شاید باعث شد در لاریسا پهپاد را در روز روشن ببینیم، خود یادآور همین واقعیت است. علاوه بر این، اگر چنین دارایی‌ای در ایران سقوط کند، احتمال آن زیاد است که روسیه و چین نیز فرصت بررسی آن را پیدا کنند؛ همان‌گونه که درباره RQ-170 چنین نگرانی‌ای وجود داشت.

با این حال، با توجه به stakes بسیار بالای عملیات جاری، به‌ویژه در ارتباط با اسرائیل و نیز شرکای عرب آمریکا، استفاده از چنین دارایی گران‌بهایی می‌تواند برای مهار خسارات ناشی از زرادخانه بزرگ و رو‌به‌رشد موشک‌های دوربرد ایران توجیه شود. همین تهدید بود که دولت ترامپ آن را یکی از دلایل ضرورت اقدام فوری عنوان کرد.

هنگامی که این پهپاد محرمانه نخستین‌بار در لاریسا دیده شد، مقایسه‌هایی نیز با طرح اسرائیلی موسوم به RA-01 مطرح شد. آن پهپاد پنهانکار اسرائیلی از نظر پیکربندی شباهتی نسبی دارد، هرچند کوچک‌تر است و احتمالاً میان RQ-170 و RQ-180 قرار می‌گیرد. این پلتفرم نیز در جنگ جاری بسیار فعال دیده شده و اگر مأمور شکار پرتابگرهای ایرانی شده باشد، تعجبی نخواهد داشت.

باید تأکید کرد که هنوز با قطعیت نمی‌دانیم این پهپاد محرمانه چرا در لاریسا بوده و چه عملیاتی را از آن پایگاه انجام می‌داده یا هنوز انجام می‌دهد. مقامات آمریکایی تا این لحظه از هرگونه اظهارنظر درباره حضور آن خودداری کرده‌اند.

با این حال، ظهور آن دقیقاً در زمانی رخ داده که قابلیت‌های RQ-180، یا یکی از گونه‌های تکامل‌یافته‌اش، برای پشتیبانی از عملیات جاری بر فراز ایران و به‌طور خاص برای مقابله با نیاز فوری به خنثی‌کردن سلاح‌های دوربرد ایران، می‌تواند در اوج تقاضا باشد؛ درست همان‌گونه که نیاکان مفهومی آن تقریباً چهار دهه پیش برای مأموریتی مشابه در ذهن طراحان شکل گرفته بودند.

راه ارتباط با نویسنده: joe@twz.com