میان سالهای ۱۹۲۸ تا ۱۹۴۱، در دو کشور همسایه که با مرزی دو هزار کیلومتری در امتداد قفقاز و دریای خزر از هم جدا میشدند، دو پروژه از بلندپروازانهترین پروژههای صنعتیسازی قرن بیستم آغاز شد. هر دو از سوی مردانی پیش برده شد که نه در کاخها، بلکه در پادگانها و حیاطهای پشتی رشد کرده بودند. هر دو از لایههای میانی نظامی یا حزبی راه خود را به رأس قدرت گشوده بودند. هر دو هدفی واحد داشتند: تبدیل جامعهای عمدتاً روستایی، بیسواد و فرسوده از امتیازات خارجی یا جنگهای داخلی به یک دولت صنعتی مدرن، آن هم در حداکثر یک دهه و نیم.
یکی از آن دو، یوزف استالین، در ذهن غربی دقیقاً جاگذاری شده است: سد دنیپر، برنامههای پنجساله، روستاهای جمعیشده اوکراین، محاکمههای نمایشی در تالار اکتبر خانه اتحادیهها، گولاگ. درباره او کتابخانهها وجود دارد. نامش به مترادفی برای نوع خاصی از نوسازی بدل شده است: خونین، تام و تمام، همراه با تحقیر یک پیشاهنگ کمونیست نسبت به مردمی که ادعا میکرد نجاتشان میدهد.
دیگری، رضاخان، که از ۱۹۲۵ رضاشاه پهلوی شد، در ذهن غربی عملاً حضور ندارد. اگر اصلاً نامی از او بیاید، معمولاً همچون پیشدرآمدی کمرنگ برای پسرش ظاهر میشود؛ آخرین شاه ایران که سقوطش در ۱۹۷۹ تا امروز توجه افکار عمومی غرب را در انحصار خود نگه داشته است. هر کس او را بشناسد، معمولاً او را با برچسب «نوساز اقتدارگرا» میشناسد؛ واژهای که بیش از آنچه بگوید، پنهان میکند.
آنچه پنهان میشود، ترازنامه است. استالین صنعت خود را بر جسد گرسنه دهقانان اوکراینی، بر ۶۸۱٬۶۹۲ اعدام مستند تنها در سالهای ۱۹۳۷ و ۱۹۳۸، و بر گولاگی بنا کرد که هجده میلیون نفر از آن عبور میکردند. رضاشاه نخستین دولت مدرن ایران از دوران صفوی را ساخت؛ با مالیات مصرفی بر قند و چای، با مهندسان اسکاندیناوی و ماشینابزارهای چکسلواکی، و با تلفات انسانیای که حتی با احتساب همه لشکرکشیهای قبیلهای دهه ۱۹۲۰ در سطح چند هزار نفر پایین باقی ماند. قحطیای در کار نبود. محاکمه نمایشیای در کار نبود. گولاگی در کار نبود.
به همین دلیل رضاشاه برای تاریخنگاری غربی یکی از نامناسبترین چهرههای قرن بیستم است. نامناسب، چون ثابت میکند صنعتیسازی الزاماً به معنای هولودومور نیست. ثابت میکند میتوان جامعهای را از وضعیتی فئودالی، فرسوده از حاکمیت قبیلهای و امتیازات خارجی، به یک دولت ملی مدرن منتقل کرد، بیآنکه برای این کار یک ملیت کامل را گرسنه نگاه داشت، یک طبقه دهقان را مصادره و نابود کرد، یا نخبگان حزبی را در محاکمههای نمایشی تیرباران کرد.
رضاشاه چه چیزی را تحویل گرفت
در بهار ۱۹۲۱، یک سرتیپ قزاق با حدود دو هزار و پانصد نفر به سوی تهران حرکت کرد و دولت را ساقط کرد. کشوری که او وارد آن شد، به معنای مدرن کلمه دولت نبود. ایران در ۱۹۰۷ با قرارداد میان روسیه و بریتانیا به حوزههای نفوذ تقسیم شده بود؛ اقتصاد به شرکت نفت انگلیس و ایران واگذار شده بود؛ اداره مالیات در دست یک مأموریت آمریکایی بود؛ ارتش به چندین دهه نیروی قبیلهای پراکنده تقسیم شده بود که مهمترینشان، بریگاد قزاق، زیر فرمان افسران روس قرار داشت. بیش از شصت درصد خاک کشور را نه دولت تهران، بلکه سران قبایل و جنگسالاران کنترل میکردند. ارتش ایران در ۱۹۲۱ بیش از ۲۲ هزار نفر نبود: ۸ هزار قزاق، ۸ هزار ژاندارم و ۶ هزار سرباز تفنگداران جنوب ایران. (۱) نرخ سواد زیر پنج درصد و امید به زندگی میان سی تا سیوپنج سال بود. (۲) صنعت مدرن عملاً وجود نداشت. پیش از ۱۹۲۵، در سراسر ایران کمتر از بیست واحد صنعتی مدرن وجود داشت. (۳)
استالین در ۱۹۲۸ کشوری را تحویل گرفت که با معیارهای آن زمان وضعی بسیار بهتر داشت. روسیه پیش از جنگ جهانی اول رشدی صنعتی را تجربه کرده بود که پنجمین تولید صنعتی بزرگ جهان را پدید آورده بود. راهآهن وجود داشت، صنایع سنگین در دونباس وجود داشت، دیوانسالاری توسعهیافته و نظام آموزشی مدرن در شهرها وجود داشت. اتحاد شوروی دستگاه دولتیای را به ارث برد که با وجود آسیبهای جنگ داخلی و کمونیسم جنگی، کار میکرد. همچنین طبقهای روستایی را به ارث برد که در دوران سیاست اقتصادی نوین دهه ۱۹۲۰ به رفاهی محدود اما واقعی بازگشته بود.
پس اگر بخواهیم صادقانه پاسخ دهیم، اینکه کدامیک با وظیفه دشوارتری روبهرو بود روشن است. رضاخان باید در جایی دولت میساخت که دولتی وجود نداشت. استالین باید دولتی موجود را به مسیری دیگر وادار میکرد.
رضاشاه چه کرد
دستورکار اصلاحات رضاشاه شبیه فهرست وظایفی است که یک نوساز خشمگین میخواست در پانزده سال تمام کند. در ژوئن ۱۹۲۵، مجلس پنجم قانون نظام وظیفه را تصویب کرد؛ تا پایان ۱۹۲۵ ارتش ایران به ۴۰ هزار نفر رسید و تا ۱۹۴۱ از ۱۲۷ هزار نفر گذشت. (۴) با این ارتش، او مناطق قبیلهای را مطیع کرد: لرها، بختیاریها، کردها، ترکمنها و سرانجام شیخ خزعل در خوزستان که با حمایت بریتانیا یک امارت عربی عملاً مستقل در جنوب نفتخیز اداره میکرد. در نوامبر ۱۹۲۴، رضا پهلوی سه هزار سرباز علیه خزعل فرستاد؛ شیخ تسلیم شد، به تهران برده شد و در حبس خانگی قرار گرفت. (۵) کشور برای نخستینبار پس از قرنها از قدرت مرکزی مؤثر برخوردار شد.
این آرامسازی قبایل عملی از سر محبت و همدلی نبود و نباید آن را بزک کرد. در لرستان، یکی از فرماندهان رضاشاه هشتاد رئیس قبیله را به دار آویخت؛ بنا بر گزارشهای مریَن سی. کوپر، زنان و کودکان نیز کشته شدند و مردان اسیر لر مجبور شدند از پرتگاهی پایین بپرند. (۶) اما هر کس این را علیه رضاشاه مطرح میکند، باید مقیاسی را که بهزودی با آن روبهرو میشویم در ذهن داشته باشد. آرامسازی قبایل ایران میان ۱۹۲۱ و ۱۹۳۰، بنا بر بالاترین برآوردها، چند هزار کشته داشت؛ عمدتاً افراد مسلح در نبردهای آشکار و چند صد اعدام در میان رهبران قبیلهای.
همزمان، ساخت واقعی دولت آغاز شد. در ۱۹۲۷ بانک ملی تأسیس شد؛ بانکی که نقش بانک مرکزی را ایفا کرد و حق انتشار اسکناس را از بانک شاهنشاهی بریتانیا گرفت. نظام مالیاتی متمرکز شد و نظامی واحد برای مالیات بر درآمد، زمین و واردات جای آشوب فئودالی را گرفت. (۷) در سیاست خارجی، رضاشاه به دنبال شریکانی رفت که در ایران منفعت امپراتوری نداشتند: نخست ایالات متحده و جمهوری وایمار، از ۱۹۳۱ چکسلواکی با کارخانههای اشکودا و کنسرسیوم اسکاندیناویایی کامپساکس، که از دهه ۱۹۳۰ در زیرساخت، ارتش و صنعت نقش داشت. (۸) او سرمایهگذاری مستقیم خارجی به معنای امپراتوری را رد میکرد. جهش صنعتی دهه ۱۹۳۰ با منابع داخلی تأمین مالی شد؛ سهم خارجیها به کمک فنی محدود ماند. تا ۱۹۴۱، حجم سرمایهگذاری صنعتی به حدود ۵۸ میلیون پوند استرلینگ رسید که ۲۸ میلیون آن از منابع دولتی بود. (۹)
نمایانترین نماد، راهآهن سراسری ایران بود. مسیر ۱٬۳۹۴ کیلومتری آن در ۱۹۲۷ آغاز و در ۱۹۳۸ تکمیل شد؛ بندر شاهپور در خلیج فارس را به بندر شاه در دریای خزر پیوند داد و کاملاً با سرمایه ایرانی ساخته شد. تأمین مالی آن از داخل، با مالیات مصرفی بر قند و چای انجام شد؛ این سازه شامل ۲۲۴ تونل با مجموع ۸۴ کیلومتر طول و ۱۴۰ پل بود. (۱۰) شرکت آمریکایی Ulen در ۱۹۲۴ با رضاخان قرارداد مقدماتی برای مطالعه امکانسنجی بست؛ در سالهای بعد، رضاشاه قوانینی را از تصویب گذراند که تأمین مالی داخلی از راه مالیات مصرفی را تضمین میکرد و از بدهی خارجی تازهای جلوگیری میکرد که امپراتوری پیش از جنگ جهانی اول را ویران کرده بود.
در کنار آن، یک پایه صنعتی از هیچ پدید آمد. در حالی که در ۱۹۲۵ کمتر از بیست واحد صنعتی مدرن وجود داشت، در ۱۹۴۱ بیش از ۸۰۰ کارخانه تازه شکل گرفته بود: کارخانههای نساجی در شاهی، تبریز، اصفهان و تهران، کارخانههای قند، سیمان، کبریت و صابون، ذوبآهنهای کوچک و نیروگاهها. تعداد واحدهای صنعتی مدرن زیر رضاشاه هفده برابر شد و شبکه راهها از ۲ هزار مایل به ۱۴ هزار مایل رسید. (۱۱) دستگاه اداری صد هزار نفری جای نظام حامیپروری قاجار را گرفت.
در آموزش، نظام مدرسه از ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۱ کاملاً بازسازی شد. نظام مدرسه دینی لغو نشد، اما به حاشیه رانده شد: شمار طلبهها در مدارس سنتی میان ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۱ از ۵٬۹۸۴ به ۷۸۵ نفر کاهش یافت. جای آن را نظام آموزشی رایگان و اجباری برای پسران و دختران گرفت؛ دانشگاه تهران در ۱۹۳۴ بهعنوان نخستین دانشگاه مدرن ایران تأسیس شد. شمار دانشآموزان دختر در مقطع متوسطه از ۱٬۷۱۵ نفر در سال تحصیلی ۱۹۳۰/۳۱ به ۵٬۸۱۶ نفر در سال ۱۹۴۱/۴۲ رسید. (۱۲) در ۱۹۳۶، رضاشاه شخصاً و با الگوگیری از ترکیه، چادر را کنار زد؛ اقدامی که شدیدترین درگیری با روحانیت را برانگیخت. در مشهد، قیام ۱۹۳۵ در مسجد حرم امام رضا سرکوب شد و دهها کشته بر جا گذاشت. (۱۳)
این سوی دیگر ترازنامه است و نباید آن را بزک کرد: رضاشاه اقتدارگرا بود. آزادی مطبوعات محدود بود، مجلس تابع اراده شاه بود، زبانهای محلی مانند آذری، کردی یا عربی به نفع فارسی از مدارس رانده شدند، روحانیت به حاشیه رفت. هر کس مخالفت سیاسی سازمان میداد، به زندان میافتاد. اما نکته تعیینکننده، همان مقیاسی است که تقریباً هیچکس بیان نمیکند: زیر رضاشاه، در میان زندانیان سیاسی که تقریباً همگی کمونیست بودند، شکنجه به معنای دقیق کلمه بهطرز چشمگیری غایب بود؛ مهمترین ابزار فشار، انفرادی و محرومیت از کتاب، روزنامه، ملاقات، بستههای غذایی و رسیدگی پزشکی بود. شکنجه قپانی هرچند اغلب تهدید میشد، بهندرت اجرا میشد. (۱۴) اعدامهای سیاسی رخ داد، اما در تمام دوران حکومت در حد چند ده نفر بود. این داوری از زبان یک مدافع سلطنتطلب نمیآید، بلکه از کسی چون اروند آبراهامیان میآید که با وجود دشمنی مادامالعمرش با پهلویها، در Tortured Confessions (۱۹۹۹) این نکته را تقریباً با اکراه اما دقیق بیان میکند.
استالین چه کرد
صنعتیسازی شوروی در همان سالی آغاز شد که راهآهن سراسری ایران نخستین قطعه خود را به بهرهبرداری رساند. برنامه پنجساله نخست در اکتبر ۱۹۲۸ اجرا شد. در همان زمانی که رضاشاه شعب بانک ملی را در مراکز استانها افتتاح میکرد، در اتحاد شوروی جمعیسازی اجباری آغاز شد.
اعداد، به بیان ملایم، در یک مقیاس نیستند. تا ۱۹۳۶، حدود نود درصد کشاورزی شوروی جمعی شده بود. کولاکها، اصطلاحی که هم دهقانان مرفه و هم هر کسی را که در برابر جمعیسازی مقاومت میکرد دربر میگرفت، به اجبار به قزاقستان، سیبری و شمال دور روسیه کوچانده شدند یا به گولاگ فرستاده شدند. تنها در ۱۹۳۰، حدود ۲۰ هزار «کولاک» کشته شدند. (۱۵) نتیجه، بزرگترین قحطی خودساخته تاریخ اروپای زمان صلح بود. از حدود پنج میلیون نفری که در کل اتحاد شوروی جان باختند، نزدیک به چهار میلیون نفر اوکراینی بودند. قحطی از تصمیم استالین در ۱۹۲۹ برای جمعیکردن کشاورزی برخاست؛ مأموران حزب دهقانان را مجبور کردند زمین، دارایی و گاه حتی خانههایشان را به کلخوزها واگذار کنند و «کولاکها» و هر دهقانی را که اساساً در برابر جمعیسازی مقاومت میکرد، تبعید کردند. (۱۶)
خود صنعتیسازی با تحقیر جان انسان اجرا شد؛ تحقیر و بیاعتناییای که در تاریخ مدرن همتایی ندارد. غلهای که دولت جمعآوری میکرد برای تغذیه جمعیت شهری رو به رشد و کسب درآمد صادراتی برای خرید ماشینآلاتِ جهش صنعتی به کار میرفت. وقتی قحطی در اوکراین بر اثر اقدامات مصادرهگرانه مأموران شوروی برای تحقق سهمیههای غیرواقعی غله آغاز شد، سران دولت شوروی اوکراین کرملین را مطلع کردند، درخواست کمک و کاهش سهمیه کردند. استالین در عوض خواستار تشدید عملیات جمعآوری غله شد. (۱۷)
کسی که از نظر سیاسی مقاومت میکرد، امیدی به انفرادیِ تقریباً راحتتر، همراه با محرومیت از کتاب و نامه نداشت. آمار رسمی برای سالهای ۱۹۳۷ و ۱۹۳۸، ۶۸۱٬۶۹۲ اعدام قابل راستیآزمایی را نشان میدهد و افزون بر آن، ۱۱۶ هزار مرگ در گولاگ را باید افزود. برآوردها از کل قربانیان پاکسازی بزرگ، با احتساب اعدامها، مرگ در بازداشت و مرگ اندکی پس از آزادی از گولاگ، از ۹۵۰ هزار تا ۱٫۲ میلیون نفر است. (۱۸) در همه سالهای استالین میان ۱۹۲۹ تا ۱۹۵۳، آرشیوهای شوروی که از دهه ۱۹۹۰ آزاد شدند، ۷۷۷٬۹۷۵ اعدام قضایی به دلایل سیاسی را ثبت کردهاند. «سیاسی» در اینجا یعنی هر چیزی که بر پایه ماده ۵۸ تعقیب میشد: از تروتسکیست تا دهقانی که آخرین گاوش را تحویل نداده بود.
ترازنامه کل محل اختلاف پژوهشی است. پایینترین برآوردها حدود ۳٫۳ میلیون قربانی مستقیم قابل ثبت را نشان میدهد: اعدامها، مرگهای گولاگ، مرگها در جریان کولاکزدایی و تبعیدهای دهه ۱۹۴۰. بسته به شیوه شمارش، ۵٫۵ تا ۶٫۵ میلیون قربانی قحطی ۱۹۳۲/۳۳ نیز افزوده میشود. برآوردهای بالاتر برای دوره ۱۹۲۷ تا ۱۹۳۸ به تنهایی تا ده میلیون قربانی میرسند. (۱۹) هر عددی را که برگزینیم، مقایسه قابل نجات نیست.
ترازنامهای که کسی نمیکشد
بیایید این دو پروژه نوسازی را کنار هم بگذاریم.
رضاشاه در ۱۹۲۵ کشوری را تحویل گرفت با کمتر از پنج درصد سواد، بدون دانشگاه مدرن، بدون راهآهن، بدون بانک مرکزی، بدون ارتشی قادر به اعمال قدرت، با اداریهای که رسماً مستقل اما عملاً تکهتکه بود، و با کمتر از بیست واحد صنعتی مدرن. او در ۱۹۴۱ کشوری بر جا گذاشت با بیش از ۸۰۰ کارخانه مدرن، راهآهن سراسری کامل، شبکه راههای ۱۴ هزار مایلی، دانشگاه تهران، بانک مرکزی خودی، ارتشی ۱۲۷ هزار نفری، نظام مالیاتی متمرکز، دیوانسالاری فعال، دخترانِ مدرسهرفته و جنبش زنان دولتیای که هرچند هنوز حق رأی زنان را به دست نیاورده بود، برای نخستینبار اصلاً در فضای عمومی قابل مشاهده بود. شمار کشتههای این پروژه نوسازی، با احتساب همه لشکرکشیهای قبیلهای و اعدامهای سیاسی، در حد چند هزار نفر پایین بود. قحطیای وجود نداشت.
استالین در ۱۹۲۸ کشوری را تحویل گرفت با نرخ سواد سی درصدی، صنایع سنگین موجود، راهآهن توسعهیافته، دولت مرکزی کارکردی و نظام آموزشی مستقر. او در ۱۹۴۱ بیتردید تولید صنعتی بسیار بزرگتری، ماگنیتوگورسک، سد دنیپر و صنعت تسلیحاتی مدرن بر جا گذاشت. اما همزمان سه تا یازده میلیون کشته قحطی ۱۹۳۲/۳۳، حدود یک میلیون اعدام سیاسی، گولاگی که تا ۱۹۵۳ میان ۱٫۵ تا ۱٫۷ میلیون مرگ تولید کرد، طبقه دهقانی نابودشده، فرهنگ اوکراینی ویرانشده، گارد قدیمی بلشویکی که در محاکمههای نمایشی تصفیه شد، و ارتشی را نیز بر جا گذاشت که کادر افسریاش را در ۱۹۳۷/۳۸ چنان کامل نابود کرده بود که ورماخت در ۱۹۴۱ تقریباً تا مسکو پیش رفت.
کسی که با دیدن این ترازنامهها ادعا کند رضاشاه «او هم مثل استالین اقتدارگرا بود»، یا مقیاس را گم کرده است یا میخواهد گم کند.
چرا کسی دربارهاش حرف نمیزند؟
سه دلیل وجود دارد که چرا افکار عمومی آلمان و غرب درباره رضاشاه چیزی نمیداند و نمیخواهد بداند.
دلیل نخست ساده است: ۱۹۵۳. روایت مصدق، که من در جای دیگری آن را شکافتهام، شاه نخست پهلوی را از آگاهی عمومی بیرون رانده است. تاریخ ایران برای خواننده آلمانی با شهید دموکراتی آغاز میشود که چنین نبود، و با خمینی پایان میگیرد. آنچه پیش از آن است، پانزده سال میان ۱۹۲۵ و ۱۹۴۱ که در آن از یک شیء در حال فروپاشی و طعمه قدرتهای خارجی، دولتی مدرن ساخته شد، در حافظه جمعی وجود ندارد. هر کس از رضاشاه یاد کند، در معرض این اتهام قرار میگیرد که میخواهد یک اقتدارگرا را بازسازی حیثیت کند؛ و بحث آلمانی مدتهاست برای چنین تمایزهایی پهنای باندی ندارد.
دلیل دوم ایدئولوژیک است. یک نوسازی موفق و نسبتاً کمخونِ غیرغربی زیر رهبری محافظهکار-سلطنتی، هم روایت چپ را میشکند و هم روایت اسلامگرایان را. برای چپی که استالین را مدتها «نوساز تراژیک» و رضاشاه را «دسپوت» طبقهبندی کرده بود، این ترازنامه هضمنشدنی است. برای اسلام سیاسی، که در خودفهمی آن رژیم پهلوی سرچشمه نهایی همه بدیهای ایران است، طبعاً همینطور.
دلیل سوم ناراحتیِ صرفِ این واقعیت است که بیشتر دستاوردهایی که امروز با «ایران مدرن» پیوند میدهیم، یعنی دولت ملی یکپارچه، نظام آموزشی سکولار، جمعیت باسواد، دانشگاه، راهآهن، حق رأی بعدی زنان که محمدرضا شاه در ۱۹۶۳ پیش برد، در همان پانزده سال شاه نخست پهلوی پایهگذاری شد. هر کس این را بپذیرد، باید روایت محبوبی را کنار بگذارد که میگوید ایران پیش از ۱۹۵۳ جامعهای دموکراتیک و شکوفا بود که سپس نابودش کردند. چنین جامعهای وجود نداشت. کشوری بود که تازه از قرون وسطی بیرون کشیده میشد؛ به دست مردی که برای این کار نه گولاگ لازم داشت و نه محاکمه نمایشی.
این برای امروز چه معنایی دارد
در ژانویه ۲۰۲۶، بنا بر برآوردها دهها هزار معترض ایرانی زیر آتش نیروهای امنیتی خودشان جان باختند. در همان ماه، بهاصطلاح «کارشناسان ایران» در سراسر جهان غرب، بهویژه در اروپا، «میراث اقتدارگرای پهلویها» را با «میراث اقتدارگرای ملاها» مقایسه کردند و نتیجه گرفتند که این دو اساساً یکی هستند.
شورا هاشمی، رئیس عفو بینالملل اتریش، در ۲۰۲۲ گفته بود حقوق زنان «تنها چیز خوب» زیر شاه بوده است. جملهای که آنقدر از واقعیتهای تاریخی دور است و آنقدر ناآگاهانه است که باید پرسید آیا از سر اشتباه گفته شده، از سر حماقت، یا صرفاً از سر بدخواهی محض.
این دو یکی نیستند.
رضاشاه در پانزده سال کشوری ساخت که در آن برای نخستینبار پس از قرنها دختران به مدرسه رفتند، دهقانان دیگر مجبور نبودند به خانهای قبیلهای خراج بدهند، نامهای از تبریز به بندرعباس به جای هفتهها در چند روز میرسید، و روحانیت برای نخستینبار از دوران صفوی دیگر نمیتوانست تعیین کند زن در خیابان چه بپوشد. جمهوری اسلامی در چهلوپنج سال پس از ۱۹۷۹ همان کشور را دوباره به دولتی بدل کرد که در آن زنان برای روسریِ کمی جابهجاشده تا مرگ کتک میخورند، تولید سرانه اقتصادی زیر سطح ۱۹۷۶ است، معترضان در تخت بیمارستان به سرشان شلیک میشود، و والدین روزها در کوهی از کیسههای جسد دنبال فرزندان مردهشان میگردند.
هر کس این ترازنامهها را کنار هم بگذارد و نتیجه را «شکلهای مشابه اقتدارگرایی» بنامد، قطبنمای اخلاقی خود را از دست داده یا هرگز واقعیتها را نشناخته است. استالین صنعت خود را بر کوهی از اجساد ساخت؛ جمهوری اسلامی بر بدن مرده ملت ایران. رضاشاه دولت خود را بر مجموعهای از قراردادها با اسکاندیناویاییها، چکها و آلمانیها ساخت؛ تأمین مالیشده با مالیات قند.
این تفاوت است. و تفاوتی است که بسته به مقیاس، پنج تا ده میلیون کشته و یا ۹۰ میلیون ایرانی سرکوبشده اندازه دارد.
و وقت آن است که غرب شروع کند آن را ببیند.
یادداشتها و منابع
- برای وضعیت نظامی ۱۹۲۱ نگاه کنید به پادکست The Lion and The Sun، «God, Shah, Nation: Reza Shah's Modernization of Iran» (۲۰۲۵)، با ارجاع به Cyrus Ghani، Iran and the Rise of Reza Shah، I.B. Tauris، ۱۹۹۸. برای تقسیم ایران میان بریتانیا و روسیه در ۱۹۰۷ نگاه کنید به Ervand Abrahamian، Iran Between Two Revolutions، Princeton UP، ۱۹۸۲، فصل ۳.
- برای نرخ سواد و امید به زندگی نگاه کنید به Grokipedia، «Pahlavi dynasty»، با ارجاع به Ali M. Ansari، Modern Iran since 1921، Longman، ۲۰۰۳.
- برای وضع صنعت در ۱۹۲۵ نگاه کنید به Wikipedia، «Economic history of Iran»، با ارجاع به Julian Bharier، Economic Development in Iran 1900–1970، Oxford UP، ۱۹۷۱.
- قانون نظام وظیفه ژوئن ۱۹۲۵ و ساخت ارتش: The Lion and The Sun Podcast، «God, Shah, Nation» (۲۰۲۵)، با ارجاع به Stephanie Cronin، The Army and the Creation of the Pahlavi State in Iran, 1910–1926، I.B. Tauris، ۱۹۹۷.
- برای سرکوب شیخ خزعل در ۱۹۲۴/۲۵ نگاه کنید به Wikipedia، «Sheikh Khazal rebellion»، با ارجاع به Cyrus Ghani، Iran and the Rise of Reza Shah؛ و The Washington Institute، «The Shia Arabs of Khuzestan» (۲۰۱۸).
- برای آرامسازی قبایل لر نگاه کنید به Wikipedia، «Luri tribal insurgency in Pahlavi Iran»، با ارجاع به Stephanie Cronin، Tribal Politics in Iran، Routledge، ۲۰۰۷.
- برای تأسیس بانک ملی و اصلاحات مالیاتی نگاه کنید به Atlantic Council، «Reza Shah: Development without democracy» (۲۰۲۱)، و Encyclopaedia Iranica، «ECONOMY ix. IN THE PAHLAVI PERIOD» نوشته M. H. Pesaran، ۱۹۹۷.
- برای گرایش به آمریکا، وایمار، چکسلواکی و اسکاندیناوی نگاه کنید به Wikipedia، «Reza Shah»، با ارجاع به Donald N. Wilber، Riza Shah Pahlavi: The Resurrection and Reconstruction of Iran, 1878–1944، Exposition Press، ۱۹۷۵.
- برای تأمین مالی داخلی ساخت صنعت نگاه کنید به Encyclopaedia Iranica، «INDUSTRIALIZATION i. The Reza Shah Period and Its Aftermath, 1925–53» نوشته Hassan Hakimian، ۲۰۰۴، با ارجاع به Massoud Karshenas، Oil, State and Industrialization in Iran، Cambridge UP، ۱۹۹۰، ص. ۷۵.
- برای راهآهن سراسری ایران نگاه کنید به Wikipedia، «Trans-Iranian Railway» و Grokipedia، «Trans-Iranian Railway»، هر دو با ارجاع به Mikiya Koyagi، Iran in Motion: Mobility, Space, and the Trans-Iranian Railway، Stanford UP، ۲۰۲۱. برای قرارداد مقدماتی با Ulen در ۱۹۲۴: Military Wiki، «Trans-Iranian Railway».
- رشد واحدهای صنعتی و شبکه راهها: Wikipedia، «Economic history of Iran» و Wikipedia، «Reza Shah»، هر دو با ارجاع به Bharier (۱۹۷۱) و Willem Floor، Industrialization in Iran 1900–1941، University of Durham، ۱۹۸۴.
- برای اصلاح مدرسه و دانشگاه نگاه کنید به Hamideh Tafreshi، «Transforming Dangerous Nomads: Education under Reza Shah»، در Foundations of Education in Iran (Academia.edu، ۲۰۱۰)؛ Wikipedia، «Reza Shah»، با ارجاع به Reza Arasteh، Education and Social Awakening in Iran 1850–1968، Brill، ۱۹۶۹.
- قیام مشهد ۱۹۳۵: Wikipedia، «Reza Shah»، با ارجاع به Abrahamian، Iran Between Two Revolutions، ص. ۱۴۴ به بعد.
- برای نبود شکنجه نظاممند زیر رضاشاه: Wikipedia، «Human rights in Pahlavi Iran»، با ارجاع به Ervand Abrahamian، Tortured Confessions: Prisons and Public Recantations in Modern Iran، University of California Press، ۱۹۹۹.
- برنامه پنجساله نخست، جمعیسازی اجباری و کشتن حدود ۲۰ هزار «کولاک» در ۱۹۳۰: Lumen Learning / SUNY HCCC، «Famine and Oppression»، با ارجاع به Robert Conquest، The Harvest of Sorrow، Oxford UP، ۱۹۸۶.
- هولودومور ۱۹۳۲/۳۳: Britannica، «Ukraine: The famine of 1932–33 (Holodomor)» (۲۰۲۶)؛ Timothy Snyder، Bloodlands: Europe Between Hitler and Stalin، Basic Books، ۲۰۱۰، فصلهای ۱ و ۲.
- درباره دستور مستقیم استالین: Holodomor Research and Education Consortium (HREC)، «Holodomor Basic Facts»؛ Andrea Graziosi، The Great Soviet Peasant War: Bolsheviks and Peasants, 1917–1933، Harvard UP، ۱۹۹۶.
- اعدامهای ۱۹۳۷-۱۹۳۸ و ترور بزرگ: Wikipedia، «Great Purge»، با ارجاع به J. Arch Getty و Oleg V. Naumov، The Road to Terror: Stalin and the Self-Destruction of the Bolsheviks, 1932–1939، Yale UP، ۱۹۹۹.
- ترازنامه کلی استالین: Wikipedia، «Excess mortality under Joseph Stalin»، با ارجاع به Stephen Wheatcroft و R. W. Davies، The Years of Hunger: Soviet Agriculture, 1931–1933، Palgrave، ۲۰۰۴؛ Steven Rosefielde، «Documented homicides and excess deaths»، Communist and Post-Communist Studies 30/3، ۱۹۹۷، ص. ۳۲۱-۳۳۱.
پست اصلی
— Ole (@DerCheapi) May 10, 2026