یکی از چشمگیرترین تصاویر برخاسته از جنگ جاری با ایران، ویدیوهایی بوده که موشک‌های بالستیک را در حال رهاسازی سیل‌آسای مهمات خوشه‌ای در ارتفاعی بسیار بالا بر فراز اسرائیل نشان می‌دهند. به این ترتیب، به نظر می‌رسد ایرانی‌ها راهی نگران‌کننده برای عبور مداوم از سامانه‌های دفاع موشکی بالستیک در فاز پایانی یافته‌اند؛ به‌ویژه سامانه فلاخن داوود اسرائیل (David’s Sling).

شکافی که ایران در این حملات موشکیِ مجهز به مهمات خوشه‌ای از آن بهره می‌برد فقط به دور زدن دفاع پایانی محدود نمی‌شود. این تاکتیک به‌طور طبیعی فشار بیشتری هم بر موجودی رو به کاهش رهگیرهای ارزشمند فاز میانی وارد می‌کند؛ همان رهگیرهایی که باید این تهدیدها را پیش از رهاسازی محموله‌شان نابود کنند. با در نظر گرفتن همه این موارد، آنچه اکنون در حملات ایران با موشک‌های بالستیک دارای کلاهک خوشه‌ای علیه اسرائیل می‌بینیم، می‌تواند برای جنگ‌های آینده در دیگر نقاط جهان، به‌ویژه در منطقه اقیانوس آرام، پیامدهای مهم‌تری داشته باشد.

طی حدود پنج هفته نبرد، ایران بیش از ۵۰۰ موشک بالستیک به‌سوی اسرائیل شلیک کرده بود که دست‌کم ۳۰ فروند از آن‌ها کلاهک خوشه‌ای حمل می‌کردند؛ هرچند احتمالاً شمار واقعی بیشتر بوده است. این آمار را Times of Israel گزارش کرده است. ایران نخستین بار در خلال جنگ ۱۲ روزه سال گذشته از موشک‌های بالستیک مجهز به کلاهک خوشه‌ای در حملات واقعی علیه اسرائیل استفاده کرد؛ موضوعی که TWZ پیش‌تر به آن پرداخته بود.

ایران چندین نوع زیرمهمات را توسعه داده که می‌توانند در فاز پایانی پرواز توسط موشک‌های بالستیک مختلفِ موجود در زرادخانه‌اش پخش شوند. موشک‌های بالستیک معمولاً در مسیرهایی تقریباً سهمی‌وار به سوی هدف پرواز می‌کنند. این قوس معمولاً به سه بخش اصلی تقسیم می‌شود: فاز بوست بلافاصله پس از پرتاب، فاز پایانی هنگام بازگشت موشک به سمت زمین، و فاز میانی در فاصله بین این دو. در فاز میانی، موشک‌ها از جو زمین خارج می‌شوند و نمونه‌های بزرگ‌تر زمان بیشتری را در فضا می‌گذرانند. درباره پیچیدگی رهگیری اهداف در فاز میانی نیز TWZ قبلاً گزارشی تفصیلی منتشر کرده است.

نموداری از مسیر معمول موشک بالستیک در مقایسه با دیگر موشک‌ها و وسایل هایپرسونیک
نمایی کلی از مسیر معمول یک موشک بالستیک در مقایسه با سایر موشک‌ها و وسایل هایپرسونیک گلاید-بوست. (GAO)

گزارش شده که یک کلاهک خوشه‌ای متعارف ایرانی میان ۲۰ تا ۳۰ زیرمهمات در خود دارد. با این حال، موشک‌های بزرگ‌تر، مانند اعضای خانواده خرمشهر، ظاهراً می‌توانند تا ۸۰ زیرمهمات حمل کنند. گزارش‌ها همچنین می‌گویند هر زیرمهمات ممکن است بین ۴ تا ۱۱ پوند ماده منفجره داشته باشد. سرعت بسیار زیاد برخورد آن‌ها به زمین نیز میزان خسارت بالقوه را بیشتر می‌کند.

بهنام بن‌طالب‌لو، پژوهشگر ارشد اندیشکده Foundation for Defense of Democracies (FDD)، به TWZ گفت: «ایران در گذشته تصاویری از کلاهک‌های سه‌مخروطی [موشک‌های بالستیک] منتشر کرده که دست‌کم به چهار اندازه و نوع مختلف بمبلت مجهز بودند. ایران به این کلاهک‌ها می‌گوید “کلاهک‌های بارانی”، چون این بمبلت‌های گوناگون روی مجموعه‌ای جغرافیایی وسیع‌تر پاشیده می‌شوند؛ چیزی فراتر از یک کلاهک واحد انفجاری متعارف. تعداد آن‌ها به آرایش انتخابیِ بمبلت‌ها بستگی دارد، اما بسته به اندازه بمبلت‌ها به‌راحتی می‌تواند از بیش از یک دوجین تا دو یا سه دوجین برسد.»

او افزود: «مهم‌تر از همه، رژیم در این جنگ از موشک بالستیک خرّمشهر استفاده می‌کند؛ موشکی که در آستانه میان‌برد قرار دارد و از یک موشک بالستیک میان‌بردتر تغییر یافته و توان حمل سنگین‌ترین وزن کلاهک گزارش‌شده را دارد. رژیم عملاً یک کلاهک مخروطی بزرگ را با تعداد زیادی بمبلت و مهمات خوشه‌ای پر می‌کند که هنگام بازگشت به جو، عمل کرده و پخش می‌شوند. این موضوع حتی برای سامانه‌های پدافند یکپارچه هوایی و موشکی مانند آنچه اسرائیل دارد نیز یک چالش واقعی ایجاد می‌کند و خسارت و آسیب غیرنظامی قابل توجهی به بار می‌آورد.»

تشخیص تفاوت میان موشک‌هایی که کلاهک خوشه‌ای حمل می‌کنند و موشک‌های دارای کلاهک واحد، احتمالاً پیش از رهاسازی زیرمهمات بسیار دشوار یا حتی ناممکن است. این موضوع چالش‌های بیشتری برای مدافعان ایجاد می‌کند؛ مسئله‌ای که مقاله کمی جلوتر دوباره به آن بازمی‌گردد.

درباره گستره پراکندگی، زمانی که ایران سال گذشته نخستین‌بار موشک‌های بالستیکِ حامل مهمات خوشه‌ای را به‌سوی اسرائیل شلیک کرد، مقامات اسرائیلی گفتند این سلاح‌ها محموله خود را در ارتفاعی حدود ۲۳ هزار پا، معادل ۷ کیلومتر، رها کرده‌اند. زیرمهمات‌ها در منطقه‌ای با قطر تقریبی ۱۰ مایل، یعنی ۱۶ کیلومتر، پراکنده شدند. این مسئله با گزارش ماه گذشته CNN نیز هم‌خوان است که دو حمله جداگانه موشکی ایران را بررسی کرده و به این نتیجه رسیده بود که زیرمهمات‌ها در مناطقی به طول تقریبی ۷ تا ۸ مایل، یا حدود ۱۱ تا ۱۳ کیلومتر، در اسرائیل پخش شده‌اند.

روزنامه Haaretz نیز پیش‌تر گزارشی منتشر کرده بود که در آن زیرمهمات‌های ظاهراً رهاشده از تنها یک موشک به هفت منطقه مسکونی درون محدوده‌ای نزدیک به ۱۷ مایل، معادل ۲۷ کیلومتر، اصابت کرده بودند. چنین چیزی به ارتفاع رهاسازی بالاتری نسبت به نمونه‌های دیگر اشاره دارد.

رهاسازی در ارتفاع بالاتر و در بخشی زودهنگام‌تر از فاز پایانی پرواز، به طور ذاتی کار مدافعان را برای انهدام کلاهک پیش از آزاد شدن زیرمهمات دشوارتر می‌کند. وقتی محموله پخش شد، یک هدف بزرگ ناگهان به ده‌ها هدف کوچک‌تر تبدیل می‌شود.

رهگیرهای Stunner در سامانه David’s Sling حداکثر ارتفاع درگیری گزارش‌شده‌ای در حدود ۹ مایل، یا ۱۵ کیلومتر، دارند. با این حال، عوامل مختلفی، به‌ویژه موقعیت پرتابگر نسبت به مسیر پرواز هدف، بر این اثر می‌گذارند که آیا اصلاً می‌توانند به سقف این محدوده برسند یا نه.

رهگیر استنر در جریان یک آزمایش
یک رهگیر Stunner در جریان آزمایش شلیک می‌شود. (Rafael Advanced Defense Systems)

سامانه‌های دفاع موشکی فاز پایانی با برد بیشتر هم وجود دارند؛ مانند THAAD آمریکایی و موشک دریایی Standard Missile-6 (SM-6). اما پاکت درگیری آن‌ها هم همچنان با محدودیت‌های ناشی از موقعیت استقرار روبه‌روست. احتمالاً THAAD بهترین شانس را دارد، چون رهگیرهایش در برخی شرایط می‌توانند در ارتفاعات بالاتر و در نزدیکی گذار از فاز میانی به فاز پایانی وارد عمل شوند.

همان‌طور که درباره Stunner نیز صادق است، رهاسازی در ارتفاع‌های بسیار بالا عملاً تلاش برای رهگیری توسط سامانه‌های لایه پایین‌تر مانند Patriot را به‌کلی منتفی می‌کند.

اسلایدی از لایه‌های مختلف دفاع موشکی بالستیک آمریکا
اسلایدی از آژانس دفاع موشکی آمریکا (MDA) که نمایی بسیار کلی از لایه‌های سامانه‌های ضد موشک بالستیک در موجودی آمریکا را نشان می‌دهد. رهگیر زمینی GBI که در اینجا هم دیده می‌شود فقط در خاک آمریکا مستقر است و نقشی در دفع حملات ایران در خاورمیانه ندارد. (MDA)

همه این عوامل وضعیتی ایجاد می‌کند که در آن تلاش برای رهگیری در فاز میانی، برای شکار موشک‌های حامل مهمات خوشه‌ای پیش از رهاسازی محموله، حیاتی می‌شود. با این حال، گزارش شده موجودی رهگیرهای مرتبط برای دفاع از اهداف داخل اسرائیل پس از هفته‌ها حملات مداوم موشک‌های بالستیک ایران در حال کاهش است. رهگیرهای فاز میانی، مانند Standard Missile-3 (SM-3) آمریکایی و Arrow 3 اسرائیلی، مهمات بسیار ارزشمندی هستند که از ابتدا هم در سطوح نه‌چندان بالا انبار شده‌اند، تهیه‌شان سال‌ها زمان می‌برد و هر کدام میلیون‌ها دلار قیمت دارند.

سرهنگ بازنشسته ارتش آمریکا David Shank نیز در گفت‌وگو با TWZ درباره دشواری‌ها و پیچیدگی‌های پاسخ به موشک‌های بالستیک دوربرد ایرانیِ حامل محموله خوشه‌ای، بر همین نکات تاکید کرد. شَنک که فرمانده مدرسه توپخانه پدافند هوایی در فورت سیلِ اوکلاهما و همچنین دهمین فرمانده پدافند هوایی و موشکی ارتش آمریکا در اروپا بوده، گفت این تهدید مستلزم استفاده از سامانه‌های رده‌بالا برای رهگیری درون یا بیرون جو، پیش از رهاسازی هرگونه زیرمهمات، خواهد بود.

او توضیح داد: «وقتی از درون‌جو/برون‌جو حرف می‌زنیم، منظورمان توان THAAD و سامانه‌های مجهز به SM-6 و SM-3 است. یعنی در عمل برای شکست چنین هدفی، بعد از پرتاب، باید سراغ لایه بالایی برویم.»

ویدیوی زیر، به گفته گزارش، شلیک رهگیرهای THAAD به تهدیدهای ورودی ایرانی در جریان نبرد جاری را نشان می‌دهد.

او ادامه داد: «بدیهی است هدف اصلی این است که پیش از پرتاب، به هر روشی که ممکن باشد، آن‌ها را نابود کنیم. اما اگر این کار نشود و چیزی شلیک شود، قدم بعدی همان توان لایه بالاست که با حوزه‌های دیگر ترکیب می‌شود.»

او درباره آن «حوزه‌های دیگر» افزود: «بیایید خیلی کوتاه درباره فضا حرف بزنیم. تشخیص و کشف پرتاب و سپس انتقال آن داده‌ها روی یک شبکه، در نهایت به همان چیزی می‌رسد که درباره‌اش صحبت می‌کنیم»؛ یعنی سامانه‌هایی مثل THAAD و ناوهایی که به SM-3 و SM-6 مجهز هستند و «قابلیت شکست این تهدید را با توانمندی‌های درون‌جو و برون‌جویی» دارند.

تصویری آرشیوی از شلیک یک موشک SM-3 از ناو جنگی نیروی دریایی آمریکا
تصویری آرشیوی از شلیک یک موشک SM-3 از یک ناو جنگی نیروی دریایی آمریکا. (DOD)

شَنک بر اهمیت رهگیری موشک‌های بالستیکِ حامل کلاهک خوشه‌ای در بیشترین ارتفاع ممکن، پیش از رهاسازی محموله، تاکید کرد.

او گفت: «وقتی به نقطه‌ای برسد که بمبلت‌ها آزاد شوند، یعنی سازوکاری داخل حامل آن‌ها را رها کند، دیگر به‌جای یک تهدید هوایی، ناگهان با تعداد زیادی تهدید روبه‌رو هستید. بنابراین درگیر شدن هم‌زمان با چندین تهدید هوایی بسیار دشوار می‌شود.»

شَنک به TWZ گفت تماشای ویدیوهای پراکنده شدن زیرمهمات از موشک‌های بالستیک ایران او را به یاد مدل‌سازی‌ها و شبیه‌سازی‌های قدیمی‌ای انداخته که در دوران خدمتش در ارتش مشاهده کرده بود.

او گفت: «سال‌ها پیش، وقتی هنوز یونیفورم به تن داشتم، مدل‌سازی و شبیه‌سازی‌هایی را دیده بودم درباره این‌که چگونه باید با چنین مهمات زودرهشی مقابله کنیم. آن زمان اسم‌های دیگری داشتند، اما بسیار شبیه چیزی هستند که اکنون به‌صورت زنده می‌بینیم.»

به گفته او، آن مدل‌سازی‌ها «این برتریِ تهدید» و «لزوم شکست این قابلیت پیش از پراکنده کردن این مهمات زودرهش یا همان بمبلت‌ها» را نشان می‌دادند.

این افسر بازنشسته پدافند هوایی ارتش آمریکا همچنین گفت که اکوسیستم تهدید موشکی بالستیک در خاورمیانه، در مجموع، به دلیل فاصله نسبتاً کوتاه میان نقاط پرتاب در ایران و اهداف، پیچیده‌تر هم می‌شود.

او گفت: «در سناریویی که الان در زمان واقعی در حال وقوع است، اگر از جنوب‌غرب ایران به‌سوی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس شلیک کنند، آن‌ها نزدیک‌ترین اهداف‌اند؛ یعنی فقط چند دقیقه، دو، سه یا چهار دقیقه.»

زمان واکنش هنگام مواجهه با موشک‌های حامل محموله‌های قابل‌پراکندگی باز هم فشرده‌تر می‌شود. به گفته او: «این زمان به یک یا دو دقیقه می‌رسد.»

البته پس از رهاسازی هم هنوز می‌توان برای رهگیری زیرمهمات تلاش کرد. اما افزون بر دشواری اولویت‌بندی و درگیری با ده‌ها هدف کوچک‌تر، این نوع رهگیری‌ها از نظر هزینه نیز مساله‌ساز هستند. این اهداف احتمالاً حتی در مقایسه با رهگیرهای ارزان‌تر هم بسیار کم‌هزینه‌اند و زدن‌شان با چیزی مثل Patriot نسبت مبادله را به‌مراتب بدتر می‌کند. ضمن آن‌که قدرت تخریبی هر زیرمهمات، به‌تنهایی، از یک کلاهک واحد بسیار کمتر است.

شَنک در اشاره‌ای کلی به هزینه این وضع گفت: «منحنی هزینه این ماجرا اصلاً چه شکلی پیدا می‌کند؟»

او افزود: «من زیاد درباره منحنی هزینه حرف می‌زنم، اما باید نیروها و افرادی را که آن‌سوی این ماجرا روی زمین قرار دارند، و همچنین دیگر دارایی‌ها و توانمندی‌های ملی را هم در نظر بگیرید. جان یک سرباز چقدر می‌ارزد؟ یک هواپیمای E-3 AWACS که دارایی کم‌شمار و پرتقاضاست چه ارزشی دارد؟ یا حتی یک رادار Patriot؟»

در مجموع، شَنک می‌گوید استفاده ایران از موشک‌های بالستیک با کلاهک خوشه‌ای «چالشی بسیار بزرگ پیش روی ما» قرار می‌دهد؛ و وقتی می‌گوید «ما»، منظورش در درجه اول نیروهای رزمی است. او تاکید کرد: «از منظر یک اپراتور، باید تشخیص دهید کدام هدف چیست، کدام‌یک باید در اولویت نابودی باشد، چه تعداد از آن بمبلت‌ها احتمالاً در زمین می‌خورند و اصلاً تهدید محسوب نمی‌شوند، و کدام‌ها واقعاً تهدید هستند. این تشخیص باید خیلی سریع انجام شود و سپس مجوزهای درگیری به تیراندازها منتقل شود.»

همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، احتمالاً مدافعان تا پیش از رهاسازی قادر نخواهند بود میان موشک‌های حامل زیرمهمات و موشک‌های دارای سرجنگی واحد تمایز بگذارند. این مسئله فقط اولویت‌بندی رهگیری موشک‌های خوشه‌ای را دشوارتر می‌کند؛ به‌ویژه در فاز میانی که رهگیری آن‌ها ایده‌آل‌تر است. در نتیجه، همین موضوع می‌تواند به فرسایش بیشتر موجودی رهگیرهای حیاتیِ فاز میانی منجر شود.

شَنک تاکید کرد که این برای ارتش آمریکا یک مساله کاملاً تازه نیست و به همان مدل‌سازی‌ها و شبیه‌سازی‌های یادشده ارجاع داد.

او توضیح داد: «این سناریوها باعث شد بحث‌ها درباره افزایش ساختار نیرو و افزایش نیازمندی‌ها شکل بگیرد. همچنین کمک کرد تا در این سناریوها [ازجمله موشک‌های دارای کلاهک خوشه‌ای] توانمندی‌های خصمانه دشمن در حوزه مهمات بهتر شناخته شوند. نتایج، یا به‌عبارت بهتر یافته‌ها، از نظر شخصی من تقریباً خنده‌دار بود.»

او ادامه داد: «ما یک سناریوی عمومی، نه لزوماً خاورمیانه، را اجرا می‌کردیم و خروجی این بود که مثلاً به ۴۸ گردان Patriot نیاز داریم. این فقط یک عدد فرضی است، اما عدد بسیار بزرگی بود. وقتی به آن فکر می‌کنید، آن زمان ارتش آمریکا ۱۴ گردان Patriot داشت. آن سناریو برای ۲۰۳۰ تا ۲۰۳۵ بود، اما حالا خیلی به آن نزدیک‌تر شده‌ایم و ۱۶ گردان Patriot داریم. حتی اگر متحدان و شرکا را هم حساب کنیم، مطمئن نیستم در کل سیاره ۴۸ گردان Patriot وجود داشته باشد.»

TWZ در گذشته چندین بار درباره فشار وارد بر نیروی Patriot ارتش آمریکا نوشته است؛ نیرویی که برای پاسخ‌گویی به نیازهای فعلی کافی نیست. این وضعیت بازتاب محدودیت‌های گسترده‌تر ظرفیت دفاع هوایی و موشکی در کل ارتش آمریکاست؛ آن هم با وجود تلاش‌های سال‌های اخیر برای تغییر این الگو. این کمبود در جریان جنگ فعلی با ایران بار دیگر آشکار شده و اگر نبردی سطح‌بالا، مثلاً در اقیانوس آرام علیه چین، رخ دهد به‌مراتب پررنگ‌تر خواهد شد.

شَنک در حاشیه این بحث، بر اهمیت عملیات موسوم به left-of-launch نیز تاکید کرد؛ یعنی خنثی کردن تهدیدها پیش از آن‌که اساساً شلیک شوند.

او گفت: «در ارتش آمریکا ما چهار ستون در دفاع یکپارچه هوایی و موشکی داشتیم: عملیات تهاجمی، دفاع هوایی فعال، دفاع هوایی غیرفعال، و فرماندهی و کنترل. بخش عملیات تهاجمی همان بخش left-of-launch است. من حتی برخی از توانمندی‌های تهاجمی سایبری امروزمان را هم بخشی از همین عملیات تهاجمی می‌دانم.»

او اضافه کرد: «باز هم اگر بتوانیم دشمن را از شلیک بازداریم یا نگذاریم به سکوی پرتاب برسد، مهم است. چه با اختلال در زنجیره تامین، چه با نیروهای عملیات ویژه‌ای که در میدان نبرد جلوتر مستقر شده‌اند و هدف را زیر نظر دارند، و چه با مهمات دقیق سطح‌به‌سطحی که اکنون در اختیار داریم؛ همه این‌ها می‌توانند بر این توانمندی‌ها اثر بگذارند و آن‌ها را پیش از پرتاب شکست دهند.»

در سال‌های اخیر، ارتش و دیگر اجزای نیروهای مسلح آمریکا همچنین بر ارزش طیفی مشابه از فعالیت‌های left-of-launch برای اخلال و شکست حملات پهپادی نیز تاکید کرده‌اند؛ موضوعی که در این گزارش بیشتر درباره آن می‌توان خواند.

اعضای نیروهای ویژه در رزمایش Ridge Runner 23-01 در کنار ماکت پهپادها
نیروهای عملیات ویژه در رزمایش Ridge Runner 23-01 در حال پیشروی در منطقه‌ای که اعضای نیروی مقابل پشت یک تریلر پنهان شده‌اند. در پس‌زمینه، دو ماکت پهپاد نیز دیده می‌شود. (Army National Guard)

در عین حال باید تاکید کرد که دست‌کم بر پایه شواهد فعلی، ایران از موشک‌های بالستیک مجهز به کلاهک خوشه‌ای عمدتاً به‌عنوان سلاحی ترورمحور علیه مراکز جمعیتی اسرائیل استفاده کرده است. رهاسازی در ارتفاع بالا بی‌تردید کمک کرده این سلاح‌ها از دفاع پایانی مانند David’s Sling عبور کنند، اما در عین حال توان آن‌ها را برای متمرکز کردن اثرات بر یک نقطه مشخص زمینی کاهش داده است. برای حملات تلافی‌جویانه‌ای که هم‌زمان ذخیره رهگیرهای فاز میانی را هم تحلیل می‌برند، ظاهراً همین میزان کفایت می‌کند و حتی حملات خوشه‌ای کم‌دقت‌تر نیز همچنان اهداف نظامی را در معرض تهدید قرار می‌دهند.

با این حال، نحوه‌ای که ایران نشان داده این تاکتیک می‌تواند دفاع لایه‌ای یک حریف را تحت فشار بگذارد، فراتر از جنگ جاری و حتی فراتر از خاورمیانه، پیامدهای جدی دارد. گزارش‌های مستقل پیش‌تر آسیب‌پذیری پایگاه‌های کلیدی آمریکا، به‌ویژه در اقیانوس آرام، را در برابر حملات موشک‌های بالستیک حامل مهمات خوشه‌ای برجسته کرده‌اند. هواپیماهای پارک‌شده در فضای باز و مخازن سوخت با محافظت اندک، به‌طور خاص، در برابر چنین حملاتی در معرض خطر هستند. این موضوع به بحثی جداگانه و روزبه‌روز داغ‌تر درباره ارزش سرمایه‌گذاری روی زیرساخت‌های سخت‌سازی‌شده جدید هم گره می‌خورد؛ بحثی که TWZ همچنان نزدیک آن را دنبال می‌کند.

نموداری از گزارش هادسون درباره اشباع پایگاه‌های هوایی آمریکا با زیرمهمات
نموداری از گزارش مؤسسه Hudson در سال ۲۰۲۵ که نشان می‌دهد موشک‌های بالستیک با محموله زیرمهمات چگونه می‌توانند نواحی وسیعی از پایگاه‌های هوایی مهم آمریکا را اشباع کنند. (Hudson Institute)

این ارزیابی‌ها بر پایه رهاسازی در ارتفاع‌های پایین‌تر انجام شده‌اند؛ جایی که زیرمهمات‌ها می‌توانند روی مناطق مشخص‌تری متمرکز شوند. اما رهاسازی در ارتفاع بالا هم هنوز می‌تواند دست‌کم تا حدی روی اهداف بسیار بزرگِ مساحتی، از جمله پایگاه‌های هوایی گسترده و جاافتاده، متمرکز شود. به‌عنوان نمونه، دو باند اصلی پایگاه هوایی اندرسن در گوام، که برای نیروی هوایی آمریکا اهمیت راهبردی بالایی دارد، هر کدام تقریباً دو مایل طول دارند و به آن‌ها تاکسی‌وی‌ها و رمپ‌های پارکینگ متعدد متصل است. افزون بر آن، تاسیسات بزرگ دیگری هم در سراسر جزیره وجود دارد.

تصویر ماهواره‌ای از بخش شمالی گوام و تاسیسات نظامی آمریکا در آن
تصویر ماهواره‌ای از انتهای شمالی گوام که ابعاد تاسیسات نظامی آمریکا در آن را نشان می‌دهد. پایگاه هوایی اندرسن در پایینِ راست دیده می‌شود و North Field که ارتش آمریکا در سال‌های اخیر آن را برای استفاده گسترده‌تر بازسازی کرده، در بالا و سمت چپ دیده می‌شود. (Google Earth)

برای رقیبی مانند چین، رگباری از موشک‌ها که برای پراکنده کردن زیرمهمات روی مساحت‌های بزرگ طراحی شده باشند، می‌تواند برای حمله به هدفی مانند اندرسن یا هر مجموعه بزرگ مشابه دیگری مفید باشد. این سلاح‌ها همچنین می‌توانند برای غلبه بر دفاع‌ها، مصرف رهگیرهای ارزشمند، و ایجاد آشوب در قالب حملات لایه‌ای که شامل موشک‌های دقیق‌تر و همچنین پهپادهاست به کار روند. حتی اگر زیرمهمات‌ها در ارتفاع پایین‌تر و برای کسب دقت بهتر رها شوند، اما هنوز در ارتفاعی نسبتاً بالا و درون پاکت رهگیری Patriot قرار داشته باشند، باز هم پنجره زمانی بسیار کوچک‌تری برای انهدام موشک نسبت به یک کلاهک واحد سنتی باقی می‌گذارند. در یک نبرد سطح‌بالای آینده در اقیانوس آرام، نیروهای چینی همچنین می‌توانند تصمیم بگیرند از این قابلیت برای حمله به مراکز جمعیتی بزرگ، به‌ویژه در ژاپن و دیگر نقاط زنجیره نخست جزایر، استفاده کنند؛ درست شبیه حملاتی که ایران اکنون علیه اسرائیل انجام می‌دهد.

توسعه زیرمهمات هدایت‌شونده دقیقی که بتوان آن‌ها را از طریق موشک بالستیک رها کرد، این معادله را باز هم دگرگون خواهد کرد. در سال ۲۰۲۴، Guangdong Aerodynamic Research Academy (GARA) در چین مفهومی نسبتاً نزدیک را مطرح کرد: یک وسیله هایپرسونیک گلاید-بوست که انواع مختلفی از محموله‌های قابل‌پراکندگی، از جمله موشک‌های کوچک و پهپادها، را حمل می‌کند. موشک‌های بالستیک نیز در فاز پایانی پرواز اغلب به سرعت‌های هایپرسونیک، معمولاً بالاتر از ماخ ۵، می‌رسند و هر زیرمهماتی که رها می‌کنند باید توان تحمل فشارهای مشابه را داشته باشد.

تردیدی نیست که به‌ویژه چین با دقت نتایج حملات موشکی و پهپادی ایران به اسرائیل و نیز دیگر کشورهای منطقه را زیر نظر داشته است. شبکه یکپارچه پدافند هوایی و موشکی اسرائیل سال‌هاست که به‌عنوان یکی از بهترین نمونه‌ها در جهان معرفی می‌شود. کشورهای عربی خلیج فارس نیز طی حدود یک دهه گذشته میلیاردها دلار صرف تقویت توان و ظرفیت کلی خود با همین سناریو در ذهن کرده‌اند. در مقابل، وضعیت پدافند موشکی بالستیک رده‌بالای ارتش آمریکا در اقیانوس آرام همچنان نسبتاً محدود است و با وجود سال‌ها تلاش برای گسترش چشمگیر این معماری، هنوز بر مناطق بسیار خاصی متمرکز مانده است.

توان ایران برای اجرای حملات تلافی‌جویانه طی پنج هفته گذشته به‌شدت تضعیف شده، اما با این حال تهران توانسته آهنگ حملات را حفظ کند. چین اما زرادخانه‌ای بسیار گسترده‌تر و به‌مراتب توانمندتر از موشک‌های بالستیک و دیگر جنگ‌افزارهای استندآف در اختیار دارد؛ زرادخانه‌ای که در هر نبرد سطح‌بالای آینده در اقیانوس آرام، به‌شکل انبوه به کار گرفته خواهد شد.

کشورهای دیگری مانند روسیه یا کره شمالی هم ممکن است تلاش کنند از آنچه ایران با حملات موشکیِ حامل مهمات خوشه‌ای نشان داده بهره‌برداری کنند. در سال‌های اخیر، در سطح جهانی، موجی از توسعه و اشاعه موشک‌های بالستیک به راه افتاده است؛ از جمله انتقال این توانمندی‌ها به بازیگران غیردولتی.

اگر از زاویه‌ای دیگر به موضوع نگاه کنیم، به‌کارگیری این تاکتیک‌ها توسط ایران می‌تواند استدلالی در حمایت از شبکه دفاع موشکی بسیار بلندپروازانه و پرهزینه Golden Dome در دولت ترامپ باشد؛ شبکه‌ای که تمرکز بسیار بیشتری بر رهگیری در فاز میانی خواهد داشت و حتی استقرار رهگیرها در فضا را نیز در بر می‌گیرد.

در مجموع، اگرچه ایران با رهاسازی زیرمهمات از موشک‌های بالستیک در ارتفاع بالا می‌کوشد توان خود را برای ادامه حملات موفق به اسرائیل حفظ کند، اما این تاکتیک می‌تواند در بافت‌های دیگر و در جنگ‌هایی بسیار فراتر از خاورمیانه نیز پیامدهای مهمی داشته باشد.

برای ارتباط با نویسنده اصلی این گزارش: howard@thewarzone.com