واشنگتن و تهران هر دو مدعیاند که پس از ۴۰ روز نبرد پیروز شدهاند. اما این تحلیل با نگاهی جزئیتر استدلال میکند که تصویر واقعی پیچیدهتر است: نیروهای آمریکایی توانستند بخشهای اصلی قدرت نظامی ایران را بهشدت تضعیف کنند، ولی در دستیابی کامل به بخشی از اهداف اعلامی عملیات ناکام ماندند.
با توجه به اینکه احتمال آغاز مذاکرات در اسلامآباد در آینده نزدیک مطرح شده، هنوز روشن نیست آیا ایالات متحده خواهد توانست دستاوردهای عملیاتی خود را به نتایج پایدار راهبردی و سیاسی تبدیل کند یا نه؛ نتایجی که واقعاً منافع آمریکا را پیش ببرند.
ژنرال Dan Caine، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، در ۸ آوریل گفت ارتش آمریکا از ابتدای کارزار سه «هدف نظامی مشخص» داشته است: «نابودی» توان موشکهای بالستیک و پهپادی ایران، نیروی دریایی آن، و زیرساخت صنعتی دفاعیاش؛ آن هم برای اینکه ایران «نتواند دوباره توان اعمال قدرت در خارج از مرزهایش را بازسازی کند». او سپس گفت نیروی مشترک به این اهداف رسیده است.
یک روز بعد، دریاسالار Brad Cooper، فرمانده CENTCOM، نیز ادعا کرد نیروهای آمریکا با «نابودکردن» توان موشکی، پهپادی و دریایی جمهوری اسلامی، هدف خود یعنی «برچیدن توان رژیم ایران برای اعمال قدرت فراتر از مرزهایش» را محقق کردهاند.
با این حال، نویسندگان مقاله تأکید میکنند که هرچند کارزار آمریکا و اسرائیل این ارکان اصلی قدرت نظامی ایران را بهشدت فرسوده کرد، اما از «نابودی کامل» آنها فاصله داشت. از نظر آنها، این اهداف احتمالاً از ابتدا هم با توجه به نیروها و راهبردهای بهکارگرفتهشده، واقعبینانه نبودند. ایران هنوز توان حمله به کشتیها در تنگه هرمز یا اطراف آن را دارد و همچنان میتواند در سطح منطقه حملات موشکی و پهپادی انجام دهد؛ و این دقیقاً همان تعریف اعمال قدرت فراتر از مرزهاست.
گذشته از اهداف روشن نظامی و اهداف ضمنی مربوط به نابودی یا تضعیف شدید شبکه فرماندهی و کنترل و پدافند هوایی ایران، دولت آمریکا چند هدف دیگر را نیز بهصورت ناهماهنگ و گاه متناقض مطرح کرد؛ از جمله پایاندادن به حمایت ایران از نیروهای نیابتی، تضمین اینکه ایران «هرگز» سلاح هستهای نداشته باشد، فراهمکردن شرایط برای تغییر رژیم، و حتی «تسلیم بیقیدوشرط».
نویسندگان مینویسند با وجود اینکه ابعاد دقیق خسارتهای واردشده به ایران در عملیات Epic Fury هنوز روشن نیست، میتوان به شکل کلی سنجید که این عملیات تا چه حد به اهداف دولت ترامپ نزدیک شده است. مقایسه ارزیابیهای پس از آتشبس با اهدافی که رئیسجمهور، مقامهای ارشد دولت و فرماندهان نظامی در طول جنگ مطرح کردند، چند شکاف جدی بین خواستهها و دستاوردها را نشان میدهد.
اینکه آیا این اهداف در میز مذاکره یا در صورت ازسرگیری عملیات نظامی قابل تحقق خواهند بود یا نه، هنوز مشخص نیست.
اهداف نظامی
در طول کارزار، دریاسالار کوپر از اهداف «روشن» و «خوب تعریفشده» سخن گفت: «حذف» توان موشکی، پهپادی و دریایی ایران. ژنرال کین نیز در نشست خبری ۸ آوریل همین اهداف را تکرار کرد و نابودی پایه صنعتی دفاعی ایران را هم به آن افزود. بنابراین برای ارزیابی درست این کارزار باید بررسی کرد در هر یک از این حوزهها چه میزان پیشرفت حاصل شده است.
به نوشته مقاله، در حوزه موشکهای بالستیک، پیشرفت چشمگیری حاصل شد و توان و ظرفیت ایران بهشدت آسیب دید. کین گفت CENTCOM بیش از ۴۵۰ مرکز نگهداری موشکهای بالستیک را هدف قرار داد. او همچنین زیرساخت صنعتی موشکی ایران را «متلاشیشده» توصیف کرد و گفت بیش از ۸۰ درصد تأسیسات موشکی رژیم «از بین رفته» و توان تولید موتورهای سوخت جامد هم نابود شده است.
اما با وجود این ضربات سنگین، نابودکردن کامل زرادخانه موشکی ایران در کمی بیش از یک ماه عملیات ممکن نشد. با آنکه نرخ شلیک روزانه ایران در هفته نخست جنگ بهشدت کاهش یافت، جمهوری اسلامی توانست در تمام طول درگیری به حملات خود ادامه دهد و با صدها موشک بالستیک، اسرائیل، کشورهای خلیج فارس و پایگاههای آمریکایی را هدف بگیرد.
از سوی دیگر، آمارهای کین نشان نمیداد چه تعداد موشک هنوز برای ایران باقی مانده است. گزارشهای متعارض به نقل از مقامهای نظامی و اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل نشان میدهد چیزی بین یکسوم تا بیش از نیمی از زرادخانه موشکی ایران ممکن است از کارزار جان سالم به در برده باشد. همچنین شاید ۲۰ تا ۵۰ درصد پرتابگرهای موشکی ایران نیز همچنان سالم مانده باشند.
مقاله بر این نکته هم تأکید میکند که کین میان سایتهای «نابودشده»، «آسیبدیده» و «مدفونشده» تمایز نگذاشت؛ در حالی که این تفاوت بسیار مهم است. موشکهای موجود در تأسیسات آسیبدیده ممکن است سالم مانده باشند و ایران هم میتواند بعداً به سایتهای عمیقاً مدفون دسترسی پیدا کند؛ تأسیساتی که حملات آمریکا و اسرائیل فقط ورودیهایشان را فرو ریخته یا زیر آوار برده است. به گزارش The New York Times، ایران از هفته گذشته تلاش برای بیرونکشیدن پناهگاهها و سیلوهای زیرزمینی موشکی را آغاز کرده است.
وضعیت پهپادها نیز مشابه موشکها بود: زرادخانه پهپادی ایران بهشدت آسیب دید، اما از میان نرفت. آمریکا و اسرائیل در طول کارزار بهطور گسترده توان پهپادی ایران را هدف گرفتند و CENTCOM حدود ۸۰۰ محل نگهداری پهپادهای انتحاری یکطرفه را زد. کین گفت «تمام» کارخانههای تولید پهپادهای انتحاری Shahed و «تمام» کارخانههای تولید سامانه هدایت آنها هدف قرار گرفتهاند، اما باز هم روشن نکرد کدام سایتها صرفاً آسیب دیدهاند و کدامها واقعاً نابود شدهاند، و همچنین نگفت چه تعداد پهپاد برای ایران باقی مانده است.
طبق برآورد مقامهای اطلاعاتی آمریکا، شاید تا نیمی از زرادخانه پهپادی ایران دوام آورده باشد. هر چه باقی مانده، ایران در طول جنگ آشکارا توان اجرای حملات دوربرد پهپادی را حفظ کرد و بنا بر گزارشها فقط به امارات متحده عربی بیش از ۲٬۰۰۰ پهپاد انتحاری شلیک کرد. برخلاف موشکها، پهپادها آسانتر قابل پراکندن و نگهداری در مکانهای کوچک و مجزا هستند و همین یافتن و انهدام آنها را دشوارتر میکند. نتیجه آنکه ایران، هرچند تضعیفشده، هنوز ظرفیت و توان قابلتوجهی در این حوزه دارد.
نویسندگان معتقدند سنجش پیشرفت علیه توان دریایی ایران از همه آسانتر است. کین گفت ۹۰ درصد ناوگان «متعارف» ایران، از جمله همه شناورهای عمده سطحی، «غرق» شدهاند و نیمی از قایقهای تهاجمی کوچک نیروی دریایی سپاه نیز از بین رفتهاند. معنای آن این است که نیم دیگر این قایقها همچنان باقیاند؛ قایقهایی که میتوانند مینریزی کنند و به شناورها حمله ببرند. او همچنین گفت بیش از ۲۰ مرکز ساخت و تولید دریایی نیز آسیب دیده یا نابود شدهاند.
کین افزود بیش از ۹۵ درصد مینهای دریایی ایران نابود شدهاند، اما نگفت چه تعداد باقی مانده است. سازمان اطلاعات دفاعی آمریکا در سال ۲۰۱۹ برآورد کرده بود ایران بیش از ۵٬۰۰۰ مین دریایی در اختیار دارد. اگر رژیم با رقمی در همین حدود وارد جنگ شده باشد، هنوز شاید بیش از ۲۰۰ مین در اختیار داشته باشد؛ عددی که برای تهدید تنگه هرمز کاملاً کافی است.
بنابراین هرچند موفقیت حملات آمریکا علیه توان دریایی ایران از نظر عددی چشمگیر و ملموس بود، این عملیات نتوانست جلوی اعمال قدرت دریایی ایران را بگیرد. برعکس، در شرایطی که جمهوری اسلامی همچنان تنگه هرمز را گروگان گرفته، حتی میتوان گفت اکنون در حوزه دریایی از قبلِ جنگ هم قدرتمندتر به نظر میرسد. اگر این وضع ادامه پیدا کند، پیامدهای منفی جدی برای منافع آمریکا در سطح منطقهای و جهانی خواهد داشت.
در نهایت، کین گفت نابودی پایه صنعتی دفاعی ایران نیز «محقق» شده است. اما او در همان نشست توضیح داد ۹۰ درصد «کارخانههای تسلیحاتی» هدف قرار گرفتهاند، یعنی ۱۰ درصد اصلاً مورد حمله واقع نشدهاند. افزون بر این، روشن نیست آیا «کارخانههای تسلیحاتی» همان «پایه صنعتی دفاعی» هستند یا نه، و اصلاً حملات چه میزان از این اهداف را تخریب یا صرفاً آسیبزده کردهاند.
اهداف ضمنی
مقاله سپس به اهدافی میپردازد که رسماً اعلام نشدند اما در عمل آشکارا جزو اولویتهای ارتش آمریکا بودند: نابودی یا تضعیف شدید توان فرماندهی و کنترل (C2) و پدافند هوایی ایران. اگر شبکه فرماندهی و کنترل دستنخورده میماند، ایران میتوانست اقدامات تلافیجویانه خود را بهتر سازماندهی و هدایت کند. همچنین تضعیف پدافند هوایی شرط لازم برای اجرای یک کارزار هوایی بزرگ با سطح ریسک قابل قبول بود.
کین گفت شبکههای فرماندهی و کنترل ایران «ویران» شدهاند و «بیش از ۲٬۰۰۰ گره فرماندهی و کنترل» از بین رفته است. شماری از مقامهای عالیرتبه نظامی ایران نیز کشته شدند؛ از جمله وزیر دفاع، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و فرمانده کل سپاه پاسداران. با این حال، نیروهای ایرانی در تمام طول جنگ به عملیات رزمی ادامه دادند؛ موضوعی که احتمالاً بازتاب راهبرد رژیم در واگذاری اختیار به فرماندهان محلی در غیاب رهبری متمرکز است.
افزون بر این، شواهدی وجود دارد که ایران توانسته دستکم بخشی از قابلیت فرماندهی و کنترل خود را بازسازی کند. بعضی از حملات ایران به نظر واکنشهایی حسابشده به حملات مشخص آمریکا و اسرائیل بودند. برای مثال، ایران در ۷ آوریل مجتمع پتروشیمی Jubail عربستان را زد و گفت این حمله پاسخی به حملات روز قبل علیه مجتمعهای پتروشیمی Asaluyeh در ایران بوده است. چنین الگویی نشان میدهد رهبران ایران هنوز میتوانستند بفهمند کدام داراییهایشان هدف قرار گرفته، یک هدف متناظر در منطقه انتخاب کنند و دستور حمله را به نیروهای خود منتقل سازند.
در نتیجه، با وجود تعداد زیاد اهداف منهدمشده و مقامهای کشتهشده، شبکه فرماندهی و کنترل ایران ظاهراً تا آغاز آتشبس دستکم بخشی از کارکرد خود را حفظ کرده بود.
درباره پدافند هوایی، کین در ادامه همان نشست خبری گفت حدود ۸۰ درصد سامانههای پدافندی ایران پس از حمله به بیش از ۱٬۵۰۰ هدف، «نابود» شدهاند. با این حال، هنوز معلوم نیست ۲۰ درصد باقیمانده شامل چه نوع سامانههایی بوده و در چه نقاطی قرار داشتهاند. اگر بخش مهمی از سامانههای متحرک و کارآمد ایران در همین ۲۰ درصد باقیمانده باشند، آنگاه نابودی پدافند هوایی ایران کامل نبوده است.
نویسندگان هشدار میدهند که ایران ظاهراً با ادامه جنگ تا حدی در برابر هواگردهای آمریکایی هم موفق بوده است. هرچند تلفات هوایی آمریکا کمتر از آن چیزی بود که بسیاری انتظار داشتند، اما دستکم یک جنگنده F-35 بنا بر گزارشها آسیب دید، بیش از ۲۰ پهپاد MQ-9 Reaper از دست رفت، و یک فروند A-10 و یک جنگنده F-15E نیز توسط ایران سرنگون شدند.
افزون بر این، از بمبافکنهای B-52 آمریکا در اوایل آوریل هنگام ترک پایگاه RAF Fairford عکسهایی منتشر شد که ظاهراً آنها را مجهز به موشکهای کروز نشان میداد. به نوشته مقاله، این میتواند نشانه آن باشد که ایران هنوز بخشی از سامانههای پدافندی توانمندتر خود را حفظ کرده بود؛ زیرا در این صورت، آمریکا بهجای بهخطر انداختن برخی هواگردهای بسیار باارزش، ترجیح داده از مهمات گرانقیمت دورایستا استفاده کند.
اهداف اضافی
گذشته از اهداف نظامی صریح و ضمنی، دولت ترامپ چند هدف متناقض و نامنسجم دیگر را نیز مطرح کرد: «قطع» حمایت ایران از نیروهای نیابتی، تضمین اینکه ایران «هرگز به سلاح هستهای دست پیدا نکند»، فراهمکردن فرصتی برای اینکه مردم ایران حکومت خود را «در دست بگیرند»، و رسیدن به «تسلیم بیقیدوشرط» رژیم.
در مورد نیروهای نیابتی، آمریکا در عراق علیه شبهنظامیان مورد حمایت ایران عملیات رزمی انجام داد و مقرها و چند تن از رهبران کلیدی آنها را هدف قرار داد. اما این گروهها با وجود ضربات وارده همچنان توانستند به سفارت آمریکا در بغداد و اهداف مهم دیگری مانند رادارها و هواگردها حمله کنند. اثر نهایی این عملیات بر شبهنظامیان هنوز روشن نیست، اما هیچ نشانهای وجود ندارد که آنها دیگر تهدیدی محسوب نشوند یا ایران حمایت از آنان را متوقف کرده باشد.
Hezbollah در لبنان تقریباً بلافاصله وارد جنگ علیه اسرائیل شد و از ۲ مارس تاکنون بیش از ۶٬۵۰۰ راکت شلیک کرده است. اسرائیل نیز بیش از ۳٬۵۰۰ هدف مرتبط با حزبالله را زد و تا ۳۱ مارس چندین لشکر اسرائیلی در جنوب لبنان فعال بودند. با این حال، پس از اعلام آتشبس میان آمریکا و ایران هم درگیریها ادامه یافت و همین نتیجه نهایی را نامطمئن گذاشت.
حوثیهای یمن تا حد زیادی در حاشیه جنگ ماندند؛ احتمالاً به سبب خسارتهایی که در سال ۲۰۲۵ از حملات آمریکا و اسرائیل دیده بودند. با این حال، از ۲۸ مارس به بعد آنها نیز موشکهای بالستیک و پهپادهایی را به سمت اسرائیل شلیک کردند. گزارش مهمی از عملیات بزرگ آمریکا یا اسرائیل علیه حوثیها منتشر نشده و این گروه همچنان یک تهدید باقی مانده است.
در جبهه هستهای، کین گفت «تقریباً ۸۰ درصد از پایه صنعتی هستهای ایران» هدف قرار گرفته است. این اهداف شامل سایتهای مرتبط با تسلیحاتیسازی، یک کارخانه فرآوری اورانیوم و مجتمع آب سنگین Arak بود. اما او مشخص نکرد کدام اجزای برنامه هستهای ایران باقی مانده و این خسارات دقیقاً تا چه اندازه زمان دستیابی تهران به بمب را طولانیتر کرده است.
نویسندگان تصریح میکنند که نابودی برنامه هستهای ایران کامل نبوده و ایران همچنان ذخیره اورانیوم با غنای بالا (HEU) خود را حفظ کرده است. پس از آتشبس، Pete Hegseth از ایران خواست این ذخایر را تحویل دهد.
تغییر رژیم نیز، که گاه به آن اشاره شد و حتی در مقاطعی بهعنوان یک دستاورد مطرح شد، محقق نشد. هرچند بسیاری از رهبران ایران کشته شدند، اما بهسرعت جایگزین شدند و طبق این مقاله، جایگاه رهبری اکنون به Mojtaba Khamenei، پسر مجروح Ali Khamenei، رسیده است. اینکه جنگ چه اثری بر ثبات میانمدت و بلندمدت رژیم خواهد گذاشت، هنوز معلوم نیست.
«تسلیم بیقیدوشرط» ایران نیز که ترامپ در ۶ مارس خواستارش شده بود، آشکارا رخ نداد؛ و ادامه مذاکرات خود بهترین شاهد این مسئله است.
حماقتِ سنجش «پیروزی» با عدد و رقم
جمعبندی مقاله این است که صرف شمردن تعداد سورتیها، حملات، مهمات رهاشده، اهداف زدهشده یا درصد فرسایش توان دشمن برای قضاوت درباره موفقیت یک عملیات کافی نیست. آمریکا و اسرائیل بدون تردید کارزار چشمگیری اجرا کردند و عناصر اصلی قدرت نظامی ایران را بهشدت تضعیف کردند. اما این عملیات نه این قابلیتها را بهطور کامل نابود کرد و نه توان ایران برای اعمال قدرت معنادار در خارج از مرزهایش را از میان برد.
مقاله میافزاید که احتمالاً «نابودی کامل» این توانمندیها از همان ابتدا هم هدفی غیرواقعبینانه بوده است. اکنون باید دید آیا این موفقیتهای اولیه عملیاتی میتوانند به دستاوردهای راهبردی و سیاسی مشخصی تبدیل شوند که منافع آمریکا را تضمین کنند یا نه. نویسندگان تأکید میکنند که از اینجا به بعد، توپ در زمین رهبران غیرنظامی آمریکاست.
به نوشته آنها، ارتش آمریکا فعلاً سهم خود را انجام داده، اما این کار هزینه انسانی هم داشته است. بیش از ۳۸۰ سرباز، ملوان، خلبان و تفنگدار دریایی آمریکایی در این عملیات زخمی شدند. به همین دلیل، دریاسالار کوپر در پایان اظهارات ۹ آوریل خود با یادآوری و ادای احترام به ۱۳ نظامی آمریکایی که در ۴۰ روز نخست عملیات Epic Fury جان باختند، سخنانش را به پایان رساند.
مقاله اصلی در وبسایت FDD منتشر شده و نسخه بازنشرشده آن نیز در FDD's Long War Journal در دسترس است.