این یادداشت استدلال میکند که اگر ایالات متحده و اسرائیل واقعاً بخواهند کارزار علیه جمهوری اسلامی را به نتیجهای پایدار برسانند، صرفاً زدن تأسیسات هستهای، موشکی و نظامی کافی نیست و باید خودِ سازمان سرکوبی را هم هدف بگیرند که مانع براندازی رژیم به دست مردم ایران میشود.
نسخه PDF این گزارش نیز از طریق این لینک در دسترس است.
۱. خلاصه اجرایی
با وجود ادعای رئیسجمهور Donald Trump در سخنرانی اول آوریل مبنی بر اینکه در ایران «تغییر رژیم رخ داده» و مقامهای تازهای با گرایش «کمتر رادیکال» و «معقولتر» بر سر کار آمدهاند، همان تئوکراسی سرکوبگر همچنان قدرت را در دست دارد. به اذعان خود رئیسجمهور، حاکمان تهران صدها آمریکایی و همچنین هزاران ایرانی را کشتهاند و مردم ایران هنوز از اعتراضکردن «وحشتزده» هستند، زیرا «یک طرف اسلحه دارد، و اسلحههای خیلی کثیفی هم دارد... و به شما شلیک میکند.»
تا زمانی که رژیم دیگر نتواند جلوی مردم ایران را برای کنارزدن خود از قدرت بگیرد، همچنان ایالات متحده، شرکای آن و خودِ مردم ایران را تهدید خواهد کرد. از این رو، آمریکا و اسرائیل باید برای عملیاتی آماده شوند که دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی را هدف بگیرد و فرسوده کند.
هدفگرفتن نیروهای امنیت داخلی ایران به عملیاتهایی ویژه نیاز دارد، زیرا این واحدهای کوچک و غیرمتمرکز به شکلی فعالیت میکنند که تشخیص آنها از میان جمعیت غیرنظامی دشوار است. چنین عملیاتی همچنین به ظرفیتهای قابلتوجهی در حوزه شناسایی، مراقبت و حمله نیاز دارد؛ ظرفیتهایی که اکنون برای اهداف دیگر نیز بهشدت مورد نیاز هستند. پس از پایان جنگ نیز واشنگتن احتمالاً خواهد خواست بخش زیادی از نیروهایی را که به منطقه سرازیر کرده، بهویژه هواگردهای سرنشیندار، به نقاط دیگر بازگرداند.
غلبه بر این چالشها مستلزم یک شبکه اطلاعاتی سریع و قابلاعتماد و نیز داراییهای ضربتیای است که بهطور ویژه به هدفگیری کل سامانه پرسنل و زیرساختیِ سرکوب مردم ایران اختصاص یابند و همزمان خطر برای غیرنظامیان را به حداقل برسانند. حضور مکرر هواگردها بر فراز آسمان ایران چه در طول عملیات اصلی جنگی و چه پس از آن، باید شامل پرواز بر فراز شهرهای بزرگ، مأموریتهای اطلاعاتی و شناسایی، و نیز حملات باشد. این ترکیب هم به بازدارندگی نیروهای رژیم کمک میکند، هم فشار روانی را افزایش میدهد، و هم امکان واکنش سریع به حمله به غیرنظامیان یا تلاش برای بازسازی برنامههای نظامی و هستهای ایران را فراهم میکند.
یاریرسانی به مردم ایران پس از جنگ مستلزم حفظ اراده سیاسی و تواناییهای نظامی در منطقه برای پایش مداوم دستگاه سرکوب و پاسخ سریع در صورت لزوم است. همچنین باید اطمینان حاصل شود که نیروهای مخالف به منابع ارتباطی و تسلیحاتی لازم دسترسی دارند. چه جنگ با آتشبس مذاکرهشده پایان یابد و چه با تصمیم یکجانبه آمریکا و اسرائیل برای توقف عملیات، ایالات متحده نباید وارد هیچ توافقی شود که به رژیم مشروعیت بدهد، به آن امتیاز اعطا کند، یا ادامه عملیات بر فراز ایران را محدود سازد.
برای پیشبرد این تلاش در خلال جنگ و پس از آن، وزارت دفاع آمریکا باید فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) را به تعداد کافی پهپاد و موشک هدایتدقیق مجهز کند تا حملات سریع و هدفمند علیه نیروهای امنیتیِ پنهانشده امکانپذیر باشد و در عین حال خسارت به غیرنظامیان به حداقل برسد. عملیات پهپادی باید واحدهای متحرک و ایستهای بازرسی را زیر نظر بگیرد.
ایران پیشاپیش نشان داده که باقیمانده توان پدافند هواییاش میتواند هواگردهای جنگنده را سرنگون کند، و عملیات هوایی پس از جنگ نیز احتمالاً در فضایی روی خواهد داد که با بازسازی پدافند ایران، مناقشهآمیزتر از امروز خواهد بود. همین عوامل ارزش عملیات پهپادی را بالاتر میبرد؛ در همین حال، هواگردهای جنگ الکترونیک میتوانند ارتباطات رژیم و رادارهای پدافند هوایی را مختل کنند.
آمریکا و اسرائیل همچنین باید بهشکل پنهانی تسلیح گروههای مخالف با سلاحهای سبک و پهپادهای قابلحمل را گسترش دهند و انتقال ابزارهای ارتباطی امنی را که بتوانند از روشهای رهگیری سیگنال عبور کنند، افزایش دهند. اقدام فوری برای پیشاستقرار و توزیع این توانمندیها، شتاب عملیاتی بلندمدت ایجاد خواهد کرد.
۲. دستاوردهای عملیاتی علیه پرسنل و زیرساختهای اِعمال قدرت
ایدئولوژی انقلابی جمهوری اسلامی ذاتاً ایجاب میکند که علیه دشمنان وجودیاش، هم در داخل و هم در خارج، خصومت بورزد و قدرتافکنی کند. از این رو، فرسایش ابزارهای سرکوبی که با آنها کنترل داخلی را حفظ میکند، به طور مستقیم در خدمت هدف گستردهتر آمریکا و اسرائیل برای از میان بردن تهدیدهای نظامی و هستهای ایران قرار میگیرد.
سالهاست که ایران برای کنترل محلهها و سرکوب ناآرامیها به شبکهای متراکم از بسیج، پلیس و نهادهای اطلاعاتی، بهویژه وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی (MOIS)، اتکا کرده و در کنار آن یک دستگاه قضایی مشخصاً طراحیشده برای سرکوب ایرانیان ساخته است. از میان بردن این ابزارها، ظرفیت رژیم برای خاموشکردن و کشتن مردم خودش را کاهش میدهد و در نهایت میتواند راه را برای سرنگونی حاکمان توسط مردم باز کند.
کارزار لزوماً نیازی ندارد فوراً به فروپاشی رژیم بینجامد؛ کافی است مانع بازسازی ظرفیت سرکوب پیش از آن شود که مردم بتوانند دست به اقدام بزنند، حتی اگر آن لحظه در آینده نزدیک رخ ندهد.
حملات هوایی هم پرسنل و هم زیرساختهای فیزیکیای را که تهران برای اِعمال کنترل به آنها متکی است هدف گرفتهاند و هم فرماندهان ارشد و هم برخی واحدهای اعمال قدرت در سطح خیابان و ایستهای بازرسی را از میان بردهاند. تا اواسط مارس، برآورد میشد حدود یکسوم همه حملات متوجه رهبری، پایگاهها و زیرساختهای سرکوب سپاه پاسداران و بسیج بوده است. ترکیب اطلاعات تأمینشده از سوی غیرنظامیان و عملیات ازدحامی پهپادی امکان یافتن و زدن اهدافی را فراهم کرده که در غیر این صورت از آسمان تقریباً نامرئی بودند.
الف) خنثیسازی نیروهای امنیتی
سامانه سرکوب ایران به جریان پیوستهای از نیروهایی وابسته است که حاضرند در خیابان غیرنظامیان را بزنند، بازداشت کنند و بکشند، ایستهای بازرسی را اداره کنند، و شبکههای خبرچینی را برای شناسایی مخالفان به کار بیندازند. خنثیسازی بسیجیها، پلیس و دستگاههای اطلاعاتی هم توان تهران برای اِعمال سیاستهایش را محدود میکند و هم هزینه شخصی ادامه همکاری را برای افراد باقیمانده بالا میبرد؛ بهگونهای که یا باید کنار بکشند یا خود به هدف بعدی آمریکا و اسرائیل بدل شوند.
از میان بردن توان نیروی زمینی سپاه برای تقویت واحدهای شبهنظامی، توان رژیم برای اعمال خشونت خیابانی را بهشدت تضعیف میکند و در عین حال به گروههای مخالف در مناطق قومی امکان میدهد کنترل تهران را بیشتر به چالش بکشند و فعالیتهای اپوزیسیونی را گسترش دهند.
حملات اسرائیل لایه فرماندهی ارشد دستگاه امنیت داخلی را هدف قرار داده و وزیر اطلاعات Esmail Khatib، فرمانده اطلاعات سپاه سرتیپ Seyed Majid Khademi، فرمانده بسیج سرتیپ Gholamreza Soleimani، جانشین فرمانده بسیج Qassem Qoreishi و رئیس اطلاعات فرماندهی انتظامی Gholamreza Rezaian را کشته است. تنها در یک شب نیز حملات اسرائیل نزدیک به ۳۰۰ فرمانده و مقام میدانی بسیج را از میان برد.
ب) فرسایش زیرساخت دولت امنیتی
نابودکردن زیرساختهای فیزیکیای که تهران برای اِعمال کنترل به آنها متکی است، توان رژیم برای تسری قدرت سرکوب به سطح محلهها را پایین میآورد. حملات، پایگاههای نیروی زمینی سپاه را هدف گرفتهاند؛ از جمله قرارگاه عملیاتی سیدالشهدا در اصفهان، لشکر ۱۴ امام حسین، یگان استانی صاحبالزمان، و ستاد نیروی زمینی در شرق تهران؛ و به تأسیسات، تجهیزات و نیروها آسیب زدهاند.
پایگاههای بسیج، پادگانهای سپاه و کلانتریها به نیروهای امنیتی امکان میدهند عملیات خود را سازمان دهند، تجهیزات را ذخیره کنند، گشتها را هماهنگ کنند و بازداشتشدگان را پیش از انتقال نگه دارند. بدون آنها، نیروهای باقیمانده تدارکاتی را از دست میدهند که برای گردآوری سریع نیرو، حفظ عملیات و نگهداشتن حضور آشکار در خیابان لازم است؛ حضوری که به مردم عادی علامت میدهد رژیم هنوز خیابان را در اختیار دارد. هرچه این حضور کمرنگتر شود، مردم فضای فیزیکی بیشتری برای تجمع، سازماندهی و رویارویی با نیروهای باقیمانده پیدا میکنند.
استفاده از گزارشهای مردم عادی برای یافتن و زدن ایستهای بازرسی و گشتهایی که در غیر این صورت از هوا پیدا نمیشدند، به اسرائیل کمک کرده سریعتر عمل کند و دقیقتر ضربه بزند. گزارش شده ایرانیان از روی زمین اطلاعات را از طریق حسابهای فارسیزبان اسرائیلی در شبکههای اجتماعی منتقل کردهاند و مقامهای اسرائیلی پس از راستیآزمایی، حمله را اجرا کردهاند.
ابزارهای سایبری نیز زیرساخت نظارتی ایران را علیه خودِ رژیم برگردانده است. افزون بر حملات سایبریای که پیش از موج نخست حملات آمریکا و اسرائیل ارتباطات و شبکههای حسگر ایران را مختل کردند، گفته میشود اطلاعات اسرائیل شبکه دوربینهای مداربسته و دوربینهای ترافیکی ایران را که اساساً برای پایش مخالفت طراحی شده بودند، هک کرده و از آنها برای یافتن آنی رهبران ارشد استفاده کرده است. این رخنه امکان داد حرکتهای Ali Khamenei و حلقه نزدیکش ردیابی شود و در نهایت حملات مرگبار به مقر آنها صورت گیرد؛ رخدادی که یک آسیبپذیری اساسی در اتکای رژیم به فناوریهای نظارتیاش را آشکار کرد.
گزارش شده اسرائیل همچنین کنترل کانالهای پخش دولتی ایران را در اختیار گرفته و از آنها برای پخش پیامهایی در تشویق مردم به مخالفت با رژیم استفاده کرده است.
حملات اسرائیل از هماکنون زیرساخت مالی مرتبط با نیروهای رژیم را نیز هدف قرار دادهاند. یک موشک به مرکز امنیت دیجیتال بانک سپه در تهران اصابت کرد؛ بانکی که پرداختهای مربوط به پرسنل سپاه را مدیریت میکند و خدمات مالی آن مختل شد. پس از آن، ایران اینترنشنال گزارش داد که واحدهای امنیتی ایرانی با تأخیر در پرداخت حقوق مواجه شدهاند؛ نشانهای از آنکه فشار بیشتر میتواند شکاف میان رهبری و نیروهایی را که رژیم برای اعمال قدرت به آنها نیاز دارد، عمیقتر کند.
۳. رژیم ایران همچنان ماندگار است
با این حال، هر لایه از دستگاه امنیتی هنوز بهاندازهای ظرفیت دارد که کنترل را حفظ کند. برخلاف ادعای ترامپ مبنی بر اینکه جنگ فرصتی برای تغییر رژیم ایجاد کرده، جمهوری اسلامی همچنان با استحکام در قدرت باقی مانده و رهبران جدید در رأس، همان چرخه خشونت علیه مردم ایران را ادامه میدهند. حملات لایههای بالایی دستگاه امنیتی را آسیب زده، اما آن را در جایی که بیشترین اثر را بر زندگی مردم دارد، یعنی سطح خیابان و دادگاه، همچنان کارآمد باقی گذاشته است.
الف) سرکوب مخالفان ادامه دارد
سرکوب تشدیدشدهای که با درهمکوبیدن اعتراضات سراسری ژانویه آغاز شد، حتی زیر بمباران نیز متوقف نشده است. نیروهای امنیتی هنوز در شهرهای بزرگ حضور آشکار و تهدیدآمیز دارند. مقامها همچنین سرکوب غیرنظامیانی را که جنگ را مستندسازی میکنند ادامه دادهاند و ایرانیانی را که از محل اصابتها فیلم میگیرند بازداشت میکنند. همین توان و اراده برای تهدید و بازداشت مردم در میانه یک کارزار هوایی نشان میدهد دولت چه میزان ظرفیت اجبار در سطح خیابان حفظ کرده است.
مقامهای ایرانی مدعی شدهاند ۵۰۰ نفر را به اتهام اشتراکگذاری اطلاعات با دشمن بازداشت کردهاند و گفتهاند در نیمی از پروندهها دادههای مکانیِ داراییهای نظامی و امنیتی یا ویدئوهای محل حملات دخیل بوده است.
همچنین گزارش شده نیروهای امنیتی از نرمافزارهای تخصصی برای شناسایی و مکانیابی فیزیکی ترمینالهای ارتباط ماهوارهای Starlink استفاده میکنند؛ ابزارهایی که با وجود قطعی اینترنت چندینهفتهای رژیم، امکان دسترسی به اینترنت را فراهم میسازند. ردگیری امضاهای اینترنتیای که احتمالاً نشاندهنده استفاده از استارلینک یا VPN هستند، میتواند کاربران را در معرض مجازاتهای بسیار سنگین، از جمله اتهام جاسوسی یا خرابکاری و حتی حکم اعدام، قرار دهد.
ب) انطباق ابزارهای کنترل دولتی
ایستهای بازرسی در داخل ایران از زمان آغاز جنگ بیشتر شدهاند و این نشان میدهد آسیب به ستادها و رهبران ارشد الزاماً به کاهش اعمال قدرت نینجامیده است. برای نمونه، نیروی هوایی اسرائیل در ۱۷ مارس بیش از ۱۰ موضع بسیج را در سراسر تهران زد، اما مواضع تازه مرتب ظاهر میشوند زیرا حاکمیت نیروهای ایستهای بازرسی را مصرفشدنی میبیند و آنها را از میان یک مخزن داوطلبانه چنددههزارنفری جایگزین میکند.
با نابودی ستادهای اصلی، نیروهای بازمانده به عناصر متحرک کوچکتر تقسیم شدهاند و برای کاهش آسیبپذیری در برابر شناسایی هوایی و حملات پهپادی، درون ساختمانهای غیرنظامی، زیر پلها و زیرگذرها پناه میگیرند. برخی ایستهای بازرسی ظرف چند ساعت برچیده و جابهجا میشوند. این پراکندگی، هدفگرفتن را دشوارتر میکند، اما همزمان توان رژیم برای اجرای سرکوب هماهنگی را که در اعتراضات ۲۰۱۹ و ژانویه ۲۰۲۶ به آن متکی بود، کاهش میدهد.
ج) ترور قضایی ادامه یافته است
در کنار نیروهای امنیتی، نظام قضایی ایران نیز مردم را به وحشت انداخته است. اعترافات اجباری که از طریق رسانه دولتی پخش میشوند، میکوشند ایرانیان را متقاعد کنند که هرگونه استفاده از فرصت موجود به قیمت جانشان تمام خواهد شد. دادستانها اتهامهایی نظیر «محاربه» و «افساد فیالارض» را دنبال میکنند؛ عناوینی آنقدر کشدار که تقریباً هر چیزی را میتوان ذیل آنها گنجاند، از جمله صدور حکم اعدام برای یک نوجوان ۱۸ساله بهخاطر تخریب یک دستگاه خودپرداز بانک.
سه هفته پس از آغاز جنگ، تهران سه مرد را اعدام کرد؛ از جمله Saleh Mohammadi، نوجوانی که تنها یک هفته پیش ۱۹ ساله شده بود و عضو تیم ملی کشتی ایران بود. این نخستین اعدامهای رسماً اعلامشده مرتبط با اعتراضات از زمان شروع حملات به شمار میرفت. قوه قضائیه ایران دستکم ۹ اعدام معترضان را از آغاز جنگ اعلام کرده و دادگاهها همچنان پس از دادرسیهایی مبتنی بر اعترافِ زیر شکنجه و بدون دسترسی واقعی به وکیل مستقل، حکم مرگ صادر میکنند.
دادستان کل ایران، Mohammad Movahedi-Azad، در مارس ۲۰۲۶ «واحدهای قضایی اضطراری شبانهروزی و بدون توقف» را فعال کرد تا هرگونه تأخیر در رسیدگی از میان برود؛ نشانهای از آنکه مقامها جمعیتی را که با شکستهای میدان نبرد ایران جسورتر شده، تهدیدی وجودی میبینند. در تأکید بر نقش بازدارنده دادگاهها، معاون اول قوه قضائیه، Hamzeh Khalil، نیز در ۲۳ مارس علناً هشدار داد هر کسی که اطلاعاتی منتشر کند با پیامدهایی روبهرو میشود که در آن هیچ امکان بخششی وجود ندارد.
۴. چالشهای هدفگرفتن نیروهای امنیتی ردهپایین
هدفگرفتن لایههای پایینتر دستگاه سرکوب ایران مستلزم عملیاتها و تاکتیکهایی متمایز از حمله به دیگر اهداف سیاسی یا نظامی است، زیرا این نیروها در دل جمعیت غیرنظامی فعالیت میکنند و همین امر شناسایی و تفکیکشان را دشوار میسازد. یافتن آنها، زدنشان بدون آسیب به غیرنظامیان، و حفظ این فشار در حالی که کارزار همزمان اهداف نظامی دیگر را هم دنبال میکند، همگی چالشهای عملیاتی مجزایی ایجاد میکنند.
الف) نیروهای امنیتی غیرمتمرکز
ساختار غیرمتمرکز بسیج، آسیب عملیاتی ناشی از کشتهشدن رهبرانش را محدود میکند. واحدهای بسیج با درجه بالایی از استقلال محلی عمل میکنند و سلولهای منفرد میتوانند بدون هدایت مستمر از فرماندهی مرکزی نیز عملیات سرکوب را انجام دهند. گرچه رهبری ارشد رژیم سرکوب ژانویه ۲۰۲۶ را هدایت میکرد، اِعمال آن بر عهده واحدهای سپاه، بسیج و پلیس در سراسر شهرها و محلههای کشور بود که دست به بازداشت، ضربوشتم و تیراندازی به معترضان زدند.
ب) یافتن واحدهای اِعمال قدرت
وسعت عظیم ایران، که تقریباً چهار برابر عراق و دو و نیم برابر افغانستان است، یافتن و هدفگرفتن واحدهای پراکنده را دشوار میکند. برخلاف سایتهای ثابت تسلیحاتی یا هستهای، سلولهای محلهای بسیج، عوامل اطلاعاتیِ لباس شخصی و تیمهای موقت ایست بازرسی میتوانند خیلی سریع ظاهر و ناپدید شوند، لباس متمایزی نداشته باشند، و با زیرساختهای غیرنظامی درآمیزند. همین امر حاشیه خطای عملیات نظامی علیه آنها را کوچک میکند.
حتی وقتی برای مردم محلی حضور امنیتی واضح به نظر میرسد، تبدیل آن مشاهده به داده هدفگیری قابلاقدام، شامل مختصات دقیق، شناسایی مثبت و زمان مناسب برای حمله، اغلب نیازمند نظارت مداومی است که نگهداشتن آن در چندین شهر و روی مجموعهای متنوع از اهداف دشوار است.
ج) هدفگرفتن رژیم ایران، نه مردم ایران
هرچه حملات به سطوح پایینترِ اِعمال قدرت نزدیکتر شوند، موفقیت بیش از پیش به پرهیز از آسیب به غیرنظامیان و اجتناب از آثاری بستگی پیدا میکند که از مجازات جمعی قابلتشخیص نباشند. ایستهای بازرسی و صفآراییهای ضدشورش معمولاً در میان غیرنظامیان مستقر میشوند و مأموران میتوانند عمداً از مردم و اماکن حفاظتشده بهعنوان پوشش استفاده کنند؛ امری که فرصتهای تاکتیکی را به ریسکهای راهبردی بدل میکند.
آسیب به غیرنظامیان، صرفنظر از هر دستاورد عملیاتی، اثر راهبردی مطلوب را تضعیف میکند. آمریکا و اسرائیل پیشاپیش کاهش تلفات غیرنظامی را در اولویت بالا قرار دادهاند و نشان دادهاند که میتوانند اهداف رژیم را که در میان غیرنظامیان پراکنده شدهاند، با دقت بزنند. با این حال، هرچه عملیات به مناطق متراکمتر و نزدیکتر به جمعیت برود، حفظ این تمایز هم حیاتیتر و هم دشوارتر میشود.
د) باقیمانده پدافند هوایی ایران
گرچه آمریکا و اسرائیل بر بخشهای مهمی از قلمرو ایران برتری هوایی ایجاد کردهاند، این امر بهطور کامل خطر سرنگونی جنگندهها و پهپادهای آمریکا را از بین نمیبرد. اگر عملیات به سمت هدفگیری نزدیکتر و در محیطهای شهریتر حرکت کند، هواگردها بیشتر در معرض تهدیدات بازمانده یا بازسازیشده پدافند زمینبههوای ایران قرار میگیرند.
ه) موازنه با سایر اهداف کارزار
هدفگرفتن نیروهای امنیت داخلی ایران در کارزار جاری همچنین با دیگر اولویتها برای استفاده از ظرفیت محدود شناسایی و توان حمله رقابت میکند؛ بهویژه سایتهای موشکی، پهپادی، تولید سلاح و هستهای. تخصیص بیشتر این ظرفیتها به واحدهای ردهپایین امنیت داخلی به این معناست که آن قابلیتها دیگر برای زدن اهدافی که شاید اولویت بالاتری داشته باشند، در دسترس نخواهند بود.
۵. طراحی یک کارزار پایدار از خیابان تا حمله
غلبه بر این چالشها مستلزم آن است که از اخلالهای مقطعی در نیروهای امنیتی داخلی ایران به سوی رویکردی پایدار حرکت شود؛ رویکردی که بتواند واحدهای اِعمال قدرت را بیابد، شناسایی کند و تحت فشار نگه دارد، بیآنکه حمایت از کارزار گستردهتر را فرسوده سازد. آمریکا و اسرائیل باید این واحدها را سریع و دقیق پیدا و نابود کنند، این آهنگ را در طول عملیات اصلی و پس از آن حفظ کنند، و همزمان مأموریتهای دیگر را قربانی نکنند.
الف) ساختن یک زنجیره اطلاعات تا حمله
تبدیل آگاهی محلی از فعالیت نیروهای اِعمال قدرت به داده هدفگیری قابلاقدام، به نظارت مداومی نیاز دارد که پایش هوایی بهتنهایی نمیتواند آن را روی چندین شهر و مجموعه هدف حفظ کند. از آنجا که ایران با قطع اینترنت، توقیف تلفنها و ارعاب میکوشد محلهها را منزوی و گزارشدهی آنی را ناممکن کند، حمایت بیرونی باید روی فناوریهای تابآور برای تبادل گزارش، ارسال ویدئو و هماهنگی تجمع حتی در شرایط قطع ارتباط تمرکز کند.
شبکههای اطلاعات انسانی میتوانند در زمان واقعی موقعیت ایستهای بازرسی، جابهجایی واحدها و فعالیتهای سرکوب را در سطح خیابان ارائه کنند و پهپادها این اطلاعات را به حمله علیه اهداف زمانحساس تبدیل کنند. این شبکهها باید روی مناطقی با سابقه فعالیت بسیج متمرکز شوند، از طریق دیاسپورا و تماسهای موجود اپوزیسیون نیرو جذب کنند، و مختصات را از رهگذر پروتکلهای امن مستقیماً به سنتکام برسانند.
تخصیص فزاینده پهپادها به این مأموریتها نیاز به هواگردهای سرنشیندار با مهمات بزرگتر، که برای فرسایش تأسیسات موشکی، پهپادی، هستهای و تولید سلاح مناسبترند، را کاهش میدهد. خطر ناشی از باقیمانده پدافند هوایی ایران نیز اتکای بیشتر به پهپادها را نسبت به هواگردهای سرنشیندار برای هدفگیری نزدیک تقویت میکند.
از آنجا که هدفگرفتن نیروهای شبهنظامی ایران مستلزم پوشش مداوم از بالا برای واکنش سریع به اطلاعات تازه است، پهپادهای کندپرواز و ماندگار در آسمان گزینهای بهتر از جنگندههای پرسرعت هستند. MQ-9 Reaperهای آمریکایی و پهپادهای اسرائیلی Hermes و Heron میتوانند هم هدف را بیابند و هم در صورت لزوم آن را بزنند.
افزون بر این، موشک AGM-114R9X Hellfire مشهور به «Flying Ginsu» توان حمله دقیق از فاصله امن را فراهم میکند؛ موشکی که به جای خرج انفجاری از تیغه استفاده میکند تا افراد مشخص را از میان بردارد و خسارت جانبی را به حداقل برساند.
به همین ترتیب، مهمات سرگردان که در ارتفاع پایین پرواز میکنند میتوانند از زیر یا اطراف پلها، زیرگذرها و دیگر عوارض زمینیای عبور کنند که واحدهای متحرک برای پنهانکردن جابهجاییهای خود از آنها استفاده میکنند. پهپادهای قابلحمل و تیوبپرتاب مانند Switchblade به اپراتور امکان میدهند پرتاب کند، هدف متحرک را شناسایی و تعقیب کند، و سپس پهپاد را با دقت روی هدف هدایت کند؛ و اگر غیرنظامیان در معرض خطر قرار گیرند، مأموریت را لغو کند.
مدل Switchblade 300 میتواند نیروهای انسانی و اهداف سبک پیاده را در برد ۱۰ کیلومتر بزند، در حالی که Switchblade 600 دارای سرجنگی ضدزره بزرگتری است و میتواند اهداف سختتر را تا ۴۰ کیلومتر دورتر منهدم کند.
ب) هدفگرفتن کل شبکه سرکوب
در کنار هدفگیری پرسنل اِعمال قدرت، ماهیت غیرمتمرکز سامانه سرکوب داخلی رژیم باعث میشود زدن زیرساخت تدارکاتی آن حتی مهمتر باشد. حملات آمریکا و اسرائیل باید با هدف دشوارکردن حفظ ایستهای بازرسی، مکانهایی را که نیروها معمولاً در آنها مستقر میشوند و نیز نواحی پشتیبانیِ نزدیک به آنها را هدف بگیرند.
آمریکا و اسرائیل باید حملات به نیروی زمینی سپاه را نیز افزایش دهند تا این نیرو نتواند برای تقویت بسیج و پلیس نیروی انسانی و تسلیحات بسیج کند. این حملات باید روی فرماندهیهای منطقهای، نیروهای واکنش سریع و واحدهای مکانیزهای متمرکز شوند که برای تقویت میدانی لازماند. بهویژه، انهدام زرادخانهها، خودروها، انبارهای مهمات و سوخت، و تجهیزات مهندسی توان استقرار آنها را محدود میکند.
همچنین باید هدفگیری مؤسسات مالیای که مستقیماً از دستگاه امنیت داخلی ایران پشتیبانی میکنند، بهویژه آنهایی که حقوق، مزایا و بودجه عملیاتی سپاه، بسیج و پلیس را پردازش میکنند، گسترش یابد. اخلال در این سامانهها بلافاصله اصطکاک بر توان تهران برای پرداخت، انگیزهدادن و نگهداشتن نیروهای سرکوبگر تحمیل میکند.
ج) کاهش ریسک برای غیرنظامیان
برنامهریزان باید استانداردهای سختگیرانه موجود برای کاهش آسیب به غیرنظامیان را در حملاتی که نزدیک جمعیت انجام میشوند، باز هم سختتر کنند؛ زیرا اهداف احتمالی میتوانند در میان جمعیت نفوذ کنند و در فضاهای غیرنظامی حرکت کنند. فرماندهان باید در مناطق متراکم از معیارهای شناسایی سختتری استفاده کنند، اهدافی با الگوی تکرارشونده مانند ایستهای بازرسی، خودروها و محلهای تجمیع را در اولویت بگذارند، و زمان حمله را طوری تنظیم کنند که حضور غیرنظامیان حداقل باشد.
پرواز پهپادها، بهویژه مهمات سرگردان، در ارتفاع پایینتر، امکان شناسایی دقیقتر، هدفگیری بهتر و در صورت نیاز خاتمهدادن به حمله را فراهم میکند.
۶. گسترش حمایت از مخالفان پس از جنگ
فرسایش ظرفیت اِعمال قدرت تنها زمانی شرایط بسیج تودهای را ایجاد میکند که مردم در خیابان در برابر نیروهای امنیتیِ باقیمانده تا حدی حمایت شوند. ارائه پشتیبانی هوایی به معترضان و جنبشهای مخالف، چه در جریان جنگ و چه حتی پس از پایان عملیات اصلی، اثرات کارزار را امتداد میدهد. حضور مکرر هواگردها بر فراز ایران حتی بعد از پایان جنگ، هم یک عامل بازدارنده خواهد بود و هم ابزاری برای پیشدستی در برابر حملات رژیم به غیرنظامیان.
پروازهای منظم بر فراز شهرهای بزرگ ایران به خدمه ایستهای بازرسی، گشتها و دیگر نیروهای امنیتی یادآوری میکند که همچنان در معرض اقدام فوری آمریکا یا اسرائیل هستند؛ چیزی که میتواند روالهای سرکوب را مختل و آنها را وادار به پراکندگی کند.
وقتی عملیات اصلی پایان یابد و گروههای رزمی ناو هواپیمابر به مناطق دیگر بازگردند، نیروها و زیرساختهایی که برای پشتیبانی از گروههای مخالف در ایران از طریق عملیات پهپادیِ بالاسری لازم است، آماده نخواهند بود مگر آنکه آمریکا و اسرائیل از همین حالا برای مرحله پس از جنگ برنامهریزی کنند. برچیدن درازمدت شبکه سرکوب ایران مستلزم اراده سیاسی برای ادامه عملیات حتی پس از پایان جنگ و نیز تداوم حضور داراییهای تهاجمی و تدافعی در منطقه برای یافتن و زدن سریع اهداف داخل ایران است.
فارغ از اینکه تبادل منظم آتش چگونه متوقف شود، واشنگتن باید از هر توافقی که توان آمریکا برای ادامه عملیات بر فراز ایران را محدود میکند پرهیز کند.
الف) حفظ اراده سیاسی پس از پایان جنگ
رهبران آمریکا و اسرائیل هدفگیریهای خود را با پیامرسانی سیاسی درباره ضرورت فوری تغییر رهبری در تهران همراه کردهاند، در حالی که همزمان هشدار دادهاند تا وقتی حملات بیشتر به نیروهای امنیتی ضربه نزده، بسیج تودهای هنوز امن نیست. در نخستین روز جنگ، ترامپ عملیات را فرصتی برای مردم ایران توصیف کرد تا دولت خود را «به دست بگیرند»، هرچند مقامهای آمریکایی تأکید داشتند لحظه اقدام عمومی پس از حملات بیشتر علیه نیروهای امنیتی خواهد بود.
Admiral Brad Cooper، فرمانده سنتکام، در مصاحبهای با ایران اینترنشنال در ۲۳ مارس از مردم خواست «فعلاً» در خانه بمانند، اما اشاره کرد که «در مقطعی سیگنال روشنی خواهد آمد، همانطور که رئیسجمهور گفته است، تا بتوانید بیرون بیایید» و علیه رژیم دست به اقدام بزنید. نخستوزیر اسرائیل Benjamin Netanyahu نیز در آغاز جنگ مدعی شد که «کمک رسیده» و صریحاً به ایرانیان هشدار داد «این فرصت را از دست ندهید»، زیرا این «فرصتی یکبار در هر نسل» است برای آنکه سرانجام «به خیابانها بیایید».
با این حال، هرچند رهبران آمریکا و اسرائیل هر دو بر اهمیت شکستن دستگاه امنیتی تأکید کردهاند، به نظر میرسد اسرائیل در بلندمدت به این هدف متعهدتر است. گزارش شده نتانیاهو در تماس اخیر با ترامپ از او خواسته مشترکاً برای قیام مردم ایران فشار بیاورند، اما رئیسجمهور این پیشنهاد را از بیم تکرار سرکوب وحشیانه ژانویه رد کرده است. سپس ترامپ در جهت مخالف حرکت کرد و در اول آوریل مدعی شد جنگ از پیش تغییر رژیمی ایجاد کرده که به رهبری «کمتر رادیکال» و «معقولتر» انجامیده، در حالی که همان رژیم خشن همچنان پابرجاست.
ب) اطمینان از باقیماندن قابلیتهای ضروری در منطقه
اگر رژیم ایران در طول جنگ فرو نپاشد، ادامه عملیات علیه دستگاه اِعمال قدرت آن دشوارتر خواهد شد. آمریکا ممکن است در طول مذاکرات احتمالی آتشبس یا اندکی پس از پایان نبرد، همچنان آرایش نیروی بزرگی را در منطقه حفظ کند، اما این تجمیع عظیم نیرو بهاحتمال زیاد پایدار نخواهد ماند و ظرفیت جنگندههای آمریکا را کاهش خواهد داد. در چنین وضعی، حفظ آرایشی بهاندازه کافی بزرگ برای شناسایی، تعقیب، حمله و دفاع سریع در برابر تهدیدها، بدون نیاز به موج تازهای از استقرار نیرو، برای عملیات پس از جنگ حیاتی خواهد بود.
عملیات مداوم پهپادی برای شناسایی، پروازهای بازدارنده و در صورت لزوم، حمله پس از پایان درگیری همچنان ضروری خواهد بود. پایش مداوم امکان تعقیب واحدهای متحرک، نظارت بر زیرساختهای بازسازیشده یا جابهجاشده موشکی و پهپادی، و کشف زودهنگام تهدیدهای نوظهور علیه شرکای منطقهای را فراهم میکند. حتی پس از فروکشکردن مخاصمات فعال، پهپادهای شناسایی بر حرکتهای داخلی، پستهای فرماندهی و مراکز لجستیکی دید اطلاعاتی ایجاد میکنند و به آمریکا و شرکایش اجازه میدهند به تحریکات تازه یا فعالیت مخفیانه سریع واکنش نشان دهند.
چنین پوشش پایداری همچنین از هدفگیری و ارزیابی سایتهای باارزش نظامی و هستهای پشتیبانی میکند، دانش عملیاتیِ بهدستآمده در طول جنگ را حفظ میکند، و مانع از آن میشود که رژیم بدون دیدهشدن، توانمندیهای خود را بازسازی کند.
برخلاف کارزار کنونی که بهتدریج پدافندهای ایران را فرسوده کرد تا برتری هوایی گستردهتری بهدست آید، تلاش برای هدفگیری در دوره پس از جنگ احتمالاً با فضایی هوایی روبهرو خواهد شد که با بازسازی پدافند ایران، مناقشهآمیزتر است. هواگردها باید یا دالانهای موقت هوایی باز کنند یا از شبکه پدافندی بازمانده عبور و طفره بروند. همین محدودیت ارزش پهپادها را افزایش میدهد؛ زیرا آنها نسبت به هواگردهای سرنشیندار تحمل بیشتری برای پذیرش تلفات دارند و میتوانند در محیطی خطرناکتر فشار را حفظ کنند.
در همان حال، نیروهای مخالف داخل ایران نیز به سلاح نیاز دارند تا حتی پس از پایان عملیات آمریکا و اسرائیل، بتوانند بهطور مؤثر با رژیم مقابله کنند و در زمان مناسب به تهدیدها پاسخ دهند. ترامپ در ۵ آوریل گفته بود: «برای معترضان اسلحه فرستادیم، خیلی هم زیاد»، از طریق گروههای کرد؛ اما به باور او «کردها اسلحهها را برداشتند». انتقال فوری این سلاحها و اطمینان از آنکه کانالهای موجود آنها را به گروههای داخل ایران میرسانند، برای آنکه مخالفان پیش از تحکیم مجدد کنترل رژیم آماده باشند، حیاتی است.
با این همه، این عملیاتها خطر تشدید نیز دارند و تهران ممکن است حضور مستمر پهپادهای مسلح بر فراز شهرهای ایران را بهتنهایی دلیل کافی برای ازسرگیری حملات علیه اسرائیل، کشورهای خلیج فارس، تأسیسات انرژی یا اهداف دریایی بداند؛ اگر احساس کند عملیات پس از جنگ آمریکا یا اسرائیل بقای رژیم را تهدید میکند. اگر ایران پس از کاهش حضور آمریکا تصمیم به تشدید بگیرد، منطقه ممکن است دفاع کافی یا توان ضربتی لازم برای پاسخ مؤثر نداشته باشد. برای جلوگیری از اقدام پیشدستانه ایران، آمریکا باید پس از پایان عملیات اصلی نیز داراییهای نیرومند پدافند هوایی را در منطقه حفظ کند.
ج) افشای عاملان
آمریکا و اسرائیل باید با استفاده از پوشش شناسایی پهپادی، ابزارهای سایبری و اطلاعات انسانی، تلاشها برای شناسایی و انتساب علنیِ مقامهای دخیل در سرکوب را تشدید کنند؛ بهویژه فرماندهان بسیج و پرسنل اطلاعاتی. دولتها باید این انتسابها را با تحریمهای هدفمند، ممنوعیت صدور ویزا و مسدودسازی داراییها همراه کنند.
انتساب مداوم و معتبر جنایتهای این افراد، هم مردم ایران را بهتر از عاملان سرکوب آگاه میکند و هم به نیروهای مخالف امکان میدهد علیه آنان اقدام کنند. این ابزارها پس از جنگ نیز ضروری خواهند بود، زیرا اگر رژیم در فضای پساجنگ بخواهد دوباره مردم را سرکوب کند، امکان مقابله مستمر را فراهم میآورند.
۷. ساختن قابلیتهای لازم برای برچیدن نظام سرکوب ایران، اکنون و پس از جنگ
برای اجرای این کارزارِ برچیدن سامانه سرکوب ایران، ایالات متحده باید توان مردم ایران برای برقراری ارتباط را تقویت کند، نیروهای امنیتی را دائماً زیر تهدید هوایی نگه دارد، سلاح را به دست ایرانیانی برساند که حاضر به مقابلهاند، و تضمین کند داراییهای لازم برای این تلاش پس از جنگ نیز در منطقه باقی بمانند. اقدام اکنون، این کارزار را قادر میکند هر زمان که مردم ایران آماده حذف رهبری استبدادی از قدرت شدند، از آنها پشتیبانی کند.
الف) استقرار پهپادها برای حفظ حضور بر فراز مناطق شهری ایران
آمریکا و اسرائیل باید عملیاتهای پهپادیِ مکرر بر فراز شهرهای ایران انجام دهند تا نیروهایی را که برای کنترل جمعیت به کار گرفته میشوند، پایش و در صورت لزوم هدف قرار دهند. MQ-9 Reaperهای آمریکایی و پهپادهای Hermes و Heron اسرائیلی میتوانند نظارتی تقریباً دائمی ایجاد کنند و حرکت واحدها، تعویض نیروها و محلهای تمرکز را ردیابی کنند.
سپس مهمات سرگردانی مانند SkyStriker و Harop میتوانند اهداف کوچکتر و روزمرهای را بزنند که سرکوب را ممکن میکنند، مانند خدمه ایست بازرسی، خودروهای گشتی و محلهای آمادهسازی. ضربه به واحدهای روزمرهای که کنترل را اِعمال میکنند، جابهجایی نیروها را سختتر، تعداد پرسنل موجود را کمتر، و فرماندهان را مجبور میکند وقت بیشتری صرف حفاظت از نیروهای خود کنند تا سرکوب مردم.
ب) پیشاستقرار تسلیحات مناسب برای حملات نزدیک و دقیق
وزارت دفاع باید مقادیر کافی از سامانههای دقیق، از جمله موشک AGM-114R9X Hellfire و مهمات سرگردان قابلحمل مانند Switchblade، را در اختیار سنتکام قرار دهد تا هواگردهای آمریکایی و نیروهای همپیمان بتوانند حملات هدفمندی را اجرا کنند که ضمن حذف اهداف باارزش، آسیب به غیرنظامیان را به حداقل برساند. این توانمندیها گزینههای انعطافپذیری برای درگیری با اهداف متحرک و سختتر فراهم میکنند و تداوم دسترسی به آنها در فضای پساجنگ برای کنترل تشدید و حفظ اهرم عملیاتی اهمیت ویژه خواهد داشت.
ج) استقرار هواگردهای جنگ الکترونیک برای اخلال در ارتباطات رژیم
حفظ حضور نیرومند هواگردهای جنگ الکترونیک در منطقه پس از جنگ، برای سرکوب پدافند هوایی و تداوم عملیات پهپادی ضروری خواهد بود. ایالات متحده باید اسکادرانهای بیشتری از EA-18G Growler را به منطقه اعزام کند و آنها را بهصورت گردشی نگه دارد تا عملیات پارازیت مستمر بر فراز مناطق شهری ایران در طول و پس از عملیات اصلی حفظ شود. سامانه Next Generation Jammer Mid-Band این هواگرد میتواند اختلال متمرکز و محدود بر نقاط مشخص و سامانههای پدافندی وارد کند.
د) مسلحکردن گروههای مخالف
آمریکا و اسرائیل نباید تنها به عملیات خود اتکا کنند، بلکه باید از شبکههای مخفی برای مسلحکردن عناصر اپوزیسیونِ ارزیابیشده و سازماندهندگان اعتراضات به جنگافزارهایی که مستقیماً بتوانند نیروهای بسیج را هدف بگیرند، استفاده کنند. این امر باید شامل ارائه مهمات سرگردان قابلحمل مانند Switchblade و نیز سلاحهای سبک باشد تا توان آنها برای شکلدادن مستقل به میدان نبرد، تضعیف مواضع مستحکم رژیم و حفظ ابتکار عمل در مناطق پراکنده افزایش یابد.
همچنین این پشتیبانی باید به گروههای قومیِ داخل ایران نیز گسترش یابد؛ گروههایی که به مقابله با سرکوب متعهدند اما همچنان حفظ وحدت ملی پس از سقوط رژیم را میخواهند. ارائه این تسلیحات به نیروهای محلی امکان میدهد بدون وابستگی به زیرساخت پیچیده یا حمایت خارجی طولانیمدت بجنگند.
ه) گسترش توزیع و بهروزرسانی بسترهای ارتباطی
برای تسهیل اطلاعات مورد نیاز این عملیات، آمریکا، اسرائیل و دیگر شرکای منطقهای باید تحویل ترمینالهای استارلینک، تلفنهای ماهوارهای، نرمافزارهای VPN، تجهیزات شبکهسازی مش، و برنامههای پیامرسان رمزگذاریشده به داخل ایران را از طریق شبکههای قاچاق مرزی، کانالهای دیاسپورا و گروههای اپوزیسیون گسترش دهند. کوچکتر کردن اندازه ترمینالهای استارلینک نیز به پنهانسازی بهتر آنها کمک میکند.
ایالات متحده باید با SpaceX و سایر شرکتهای فناوری همکاری کند تا firmware ترمینالهای استارلینک برای شکست روشهای کشف ایران اصلاح شود؛ از جمله تصادفیسازی شناسههای سیگنال، پنهانکردن ویژگیهای انتشار، و شبیهسازی ترافیک آنها بهگونهای که از وایفای عادی قابل تشخیص نباشند.
این بهروزرسانیها باید بر توسعه نرمافزارها و مفاهیم عملیاتیای تأکید کنند که نیاز به استفاده طولانیمدت محلی را کاهش میدهند، پنجره انتقال داده را کوتاه میکنند، انتقال جهشی داده را در اولویت میگذارند و خاموشسازی از راه دورِ سریع را ممکن میسازند. ارائه دستگاههایی که از ابتدا با VPN و ابزارهای پیامرسان رمزگذاریشده بارگذاری شدهاند نیز به ایرانیان کمک خواهد کرد اگر رژیم دسترسی به اینترنت را دوباره برقرار کرد، همچنان ارتباط امن داشته باشند.
از آنجا که اقدامات متقابل ایران تکامل مییابد، ایالات متحده باید بهروزرسانیهای سختافزاری و نرمافزاری مستمر ارائه کند تا یک گام جلوتر از توان کشف و رهگیری رژیم باقی بماند.