عملیات Epic Fury فقط یک دشمن منطقه‌ای را تضعیف نکرد. این عملیات ضعف‌های ائتلاف گسترده‌تری را که در برابر ایالات متحده صف‌آرایی کرده آشکار کرد و هم‌زمان بازدارندگی آمریکا را در رقابت جهانی قدرت‌های بزرگ تقویت نمود. «محور آشوب» یا Axis of Upheaval، یعنی ائتلافی از دولت‌های اقتدارگرا شامل چین، روسیه، ایران و کره شمالی که در هدف تضعیف نفوذ آمریکا با هم همسو شده‌اند، فعالانه از توانمندی‌های نظامی ایران پشتیبانی کرده است؛ از توسعه موشکی و سامانه‌های پدافند هوایی گرفته تا ظرفیت‌های اطلاعات، شناسایی و مراقبت (ISR). از خلال Epic Fury، آمریکا یک عضو کلیدی این محور را تضعیف کرد و کاستی‌های زرادخانه آن را به نمایش گذاشت.

آمریکا باید از این دستاوردها نهایت استفاده را ببرد تا کشورهای خلیج فارس را به قطع روابط با مسکو و پکن ترغیب کند، همکاری دفاعی عربی - اسرائیلی را تقویت و گسترش دهد، و ظرفیت پایه صنعتی دفاعی مشترک خود و شرکایش، به‌ویژه در خاورمیانه، را بهبود بخشد. Epic Fury باید بخشی از یک راهبرد بزرگ‌تر برای عقب‌راندن محور آشوب دیده شود و واشینگتن باید محدود کردن نقش مسکو و پکن در منطقه و جلوگیری از پشتیبانی بیشتر آن‌ها از تهران را در اولویت قرار دهد.

موفقیت‌های عملیاتی کارزار آمریکا در ایران، در کنار اثر محدودتر حملات ایران به پایگاه‌های آمریکا و شرکایش در منطقه، ناکارآمدی زرادخانه محور آشوب را نشان داده و در عین حال بازدارندگی آمریکا را تقویت کرده است. توان دفاعی ایران که تا حدی بر پایه سامانه‌های روسی و چینی بنا شده بود، و نیز بخشی از توان تهاجمی آن، در برابر قابلیت‌های آمریکا و شرکایش هم‌سنگ نبود.

ارتش آمریکا از نظر عملیاتی در برابر ایران بسیار مؤثر ظاهر شده است؛ به‌گونه‌ای که زرادخانه پیشاجنگ شاخه خاورمیانه‌ای محور آشوب را عقب رانده و توان بازسازی آن را تضعیف کرده است. تا ۶ آوریل، نیروهای آمریکایی بیش از ۱۳ هزار هدف را در ایران هدف قرار داده‌اند؛ از تأسیسات موشکی و سامانه‌های پدافند هوایی تا زیرساخت‌های نظامی مانند انبارهای سلاح و مراکز فرماندهی و کنترل. همچنین بیش از دو سوم ظرفیت‌های تولیدی ایران در حوزه پهپاد، موشک و توان دریایی آسیب دیده یا از بین رفته است، و هم‌زمان حملات موشکی ایران کاهش یافته است.

اثر چشمگیر اما محدود حملات ایران، کارآمدی معماری پدافند هوایی منطقه‌ای را در برابر توان موشکی تهران نشان داده است. این معماری دفاعی که با رهبری آمریکا و با تکیه بر سامانه‌های آمریکایی از جمله Patriot و THAAD شکل گرفته، در برابر باران موشکی بزرگ ایران تا حد زیادی مؤثر بوده و تنها استثنای مهم آن پهپادهای ایرانی بوده‌اند. کارایی این سامانه‌ها نرخ رهگیری امارات متحده عربی را به بالای ۹۰ درصد رسانده و به این ترتیب بازدارندگی آمریکا را تقویت کرده است.

تهدیدی که آمریکا اکنون با آن می‌جنگد، تا حد زیادی به‌واسطه مسکو و پکن امکان‌پذیر شده است. کمک‌های چین و روسیه سال‌هاست توان نظامی ایران را تقویت کرده‌اند؛ از توسعه موشک‌های بالستیک و کروز ضدکشتی و احیای آن‌ها پس از کارزار اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۴ و جنگ ۱۲ روزه گرفته تا ارائه قابلیت‌های ISR و سامانه‌های پدافند هوایی.

پدافندهای پیشرفته روسی و چینیِ به‌کارگرفته‌شده توسط ایران، از جمله S-300 و HQ-9B، در برابر هواگردهای رزمی و جنگ الکترونیک نسل ۴.۵ و ۵ آمریکا با چالش‌های روشن مواجه شدند. شبکه پدافند هوایی ایران نتوانست مانع دستیابی آمریکا و اسرائیل به برتری هوایی بر فراز ایران شود. این ضعف‌ها احتمالاً به‌خاطر فرسایش قبلی سامانه‌های پیشرفته ایران و اخلال در سامانه یکپارچه پدافند هوایی آن (IADS) تشدید شده بود.

افزون بر این، Epic Fury پیام روشنی درباره اعتبار نظامی آمریکا فرستاد: ایالات متحده زمانی که منافعش تهدید شود، قادر به اقدام قاطع نظامی و استقرار دارایی‌های بزرگ است. آمریکا توانست نیرویی بیش از ۵۰ هزار نفر را هزاران مایل دور از خانه و بدون اتکا به شبکه گسترده استقرار جلوتر، برای اجرای یک کارزار عظیم و دقیق علیه یک قدرت منطقه‌ای به‌کار بگیرد؛ کاری که روسیه به‌احتمال زیاد در محیط خصمانه از عهده آن برنمی‌آمد و توان چین برای انجام مشابه آن نیز روشن نیست.

این تحولات فقط میدان نبرد را تغییر نداده‌اند، بلکه محیط راهبردی کلان را هم دگرگون کرده‌اند. زرادخانه پیشاجنگ ایران به‌طور معناداری تضعیف شده، سامانه‌های آمریکا و متحدانش برتری آشکار نشان داده‌اند، و بازدارندگی آمریکا تقویت شده است. در کنار هم، این نتایج ضعف‌های محور آشوب را آشکار می‌کنند و فرصتی کم‌نظیر برای تبدیل موفقیت نظامی به دستاورد راهبردی پایدار به‌وجود می‌آورند.

حملات ایران موجب همگرایی کم‌سابقه در ادراک تهدید در سراسر خلیج فارس شده و فرضیات قدیمی درباره آمادگی تهران برای خویشتنداری را در پایتخت‌های عربی بر هم زده است. کشورهایی که پیش‌تر سیاست موازنه میان واشینگتن، پکن و مسکو را دنبال می‌کردند، اکنون با شواهد مستقیم روبه‌رو هستند که توان ایران و پشتیبانی خارجی از آن، امنیت و ثبات اقتصادی خود آن‌ها را تهدید می‌کند.

هم‌زمان، فضای منطقه‌ای به‌شکل غیرمعمولی مساعد است: رژیم بشار اسد در سوریه سقوط کرده، حزب‌الله تضعیف شده و نیروهای نیابتی باقی‌مانده ایران تحت فشارند. آمریکا باید از این لحظه برای تثبیت دستاوردهایش و ساختن یک معماری منطقه‌ای یکپارچه‌تر استفاده کند؛ معماری‌ای که نه‌فقط ایران، بلکه کمک‌های چین و روسیه به آن را نیز مهار کند.

کشورهای خلیج فارس را به تعلیق روابط با حامیان ایران وادار کنید

در سال‌های اخیر، چین و روسیه به‌طور متناقضی روابط خود را هم با ایران و هم با کشورهای خلیج فارس تعمیق کرده‌اند. چین انتقال تسلیحات به عربستان و همکاری دفاعی با آن را گسترش داده و در پروژه‌های زیرساخت دیجیتال و هوش مصنوعی امارات و عربستان سرمایه‌گذاری کرده است. در همین حال، سرمایه روسی پس از تحریم‌های مرتبط با اوکراین به دبی سرازیر شد. هم‌زمان، مسکو و پکن به ایران کمک کرده‌اند تا صنعت هسته‌ای غیرنظامی‌اش را توسعه دهد، تحریم‌های نفتی را دور بزند و توان موشکی، پهپادی و پدافند هوایی خود را گسترش دهد.

با آنکه چین خود را عامل ثبات منطقه معرفی کرده و روسیه نیز کوشیده در نقش میانجی ظاهر شود، هر دو همچنان از یک قدرت منطقه‌ای که به کشورهای خاورمیانه حمله می‌کند پشتیبانی می‌کنند. واشینگتن باید کشورهای خلیج فارس را برای تنبیه روسیه و چین به‌خاطر تقویت همان قابلیت‌هایی که آن‌ها را تهدید می‌کند، تحت فشار بگذارد.

همکاری امنیتی عربی - اسرائیلی را گسترش دهید و عملیاتی کنید

توافق‌های ابراهیم، پایه سیاسی همکاری بی‌سابقه میان اسرائیل و چند کشور عربی را فراهم کردند. مرحله بعدی این همکاری باید بر تبدیل آن پیشرفت به یک معماری امنیتی عملیاتی تمرکز کند. این کار شامل گسترش تبادل اطلاعات، استفاده از تجربه‌های جنگ برای رزمایش‌های چندجانبه منظم‌تر، و توسعه پدافندهای هوایی و موشکی واقعاً یکپارچه‌تر برای مقابله با تهدیدهای موشکی و پهپادی ایران است.

عملیات‌های اخیر ایران در خاورمیانه، از حملات هوایی آوریل و اکتبر ۲۰۲۴ علیه اسرائیل تا حملات جاری، کارآمدی دفاع هماهنگ میان شبکه‌های آمریکا، اسرائیل و شرکا را نشان داده‌اند. نهادینه‌کردن این همکاری، اثرگذاری تجاوز ایران که با کمک چین و روسیه پشتیبانی می‌شود را کاهش می‌دهد.

ظرفیت صنعتی دفاعی منطقه را بسازید

تقویت موقعیت آمریکا در یک درگیری آینده با روسیه و/یا چین، حفظ برتری‌های نظامی آمریکا و کاهش بارهای بلندمدت بر نیروهای آمریکایی، نیازمند تقویت پایه صنعتی دفاعی مشترک آمریکا و شرکایش و افزایش قابلیت همکاری میان آن‌هاست. Epic Fury کمبودهای قابل‌توجهی را در تولید مهمات آمریکا، به‌ویژه رهگیرهای پدافندی، و نیز در تاب‌آوری زنجیره تأمین آشکار کرده است.

تلاش‌های آمریکا و شرکا برای مقابله با حملات ایران، رهگیرها را با سرعتی بالا مصرف کرده است؛ به‌طوری که اسرائیل به سطحی بحرانی از کمبود رهگیر رسیده است. در عین حال، بازسازی ذخایر مهماتی آمریکا کند و پرهزینه خواهد بود و بخش‌های کلیدی زنجیره تأمین همچنان به چین وابسته‌اند؛ کشوری که در مواد معدنی حیاتی نزدیک به انحصار دارد.

خاورمیانه یک فرصت ویژه برای رفع این خلأها فراهم می‌کند. شرکای منطقه‌ای از جمله اسرائیل، عربستان سعودی و امارات سرمایه، جاه‌طلبی صنعتی و ظرفیت فناورانه لازم برای گسترش تولید دفاعی را دارند. آمریکا باید تولید مشترک، سرمایه‌گذاری‌های مشترک و تنوع‌بخشی به زنجیره تأمین با این شرکا را در اولویت قرار دهد، با تمرکز ویژه بر مهمات پرتقاضا، رهگیرهای پدافندی و سامانه‌های بدون‌سرنشین.

تصویر بزرگ‌تر را فراموش نکنید

در سطحی کلان‌تر، آمریکا باید Epic Fury را نه یک کارزار منطقه‌ای منفرد، بلکه بخشی از تلاشی گسترده‌تر برای مقابله با هماهنگی میان چین، روسیه، ایران و کره شمالی تلقی کند. سیاست‌هایی که به همکاری با پکن یا مسکو برای مدیریت درگیری متکی باشند، این هدف را تضعیف می‌کنند. برای نمونه، درخواست از چین برای کمک به تأمین امنیت تنگه هرمز یا تلاش برای کاهش تحریم‌های روسیه، با این واقعیت در تضاد است که هر دو کشور توان نظامی ایران را تقویت کرده‌اند.