یافته‌ها و توصیه‌های این گزارش صرفاً متعلق به نویسندگان است. نویسندگان گزارش عبارت‌اند از دریاسالار بازنشسته Robert Harward، دریاسالار بازنشسته John Miller، Blaise Misztal، Jonathan Ruhe، Ari Cicurel، ژنرال بازنشسته Chuck Wald، دریاسالار بازنشسته Mark Fox و سپهبد بازنشسته Karen Gibson.

نسخه PDF منبع از طریق این لینک در دسترس است.

۱. مقدمه

در ساعات آغازین عملیات در ۲۸ فوریه، رئیس‌جمهور ترامپ اهداف Epic Fury را نابودی برنامه‌های تسلیحات هسته‌ای و موشکی ایران اعلام کرد. اهداف آمریکا اکنون بازگرداندن آزادی کشتیرانی از مسیر تنگه هرمز را نیز در بر می‌گیرد. این اهداف هنوز محقق نشده‌اند، اما می‌توانند محقق شوند. برای دستیابی به این اهداف، ایالات متحده باید به عملیات نظامی بازگردد.

آتش‌بس فعلی، محاصره و چشم‌انداز یک «تفاهم‌نامه» نمی‌تواند به‌طور قابل اتکا ایران را، دست‌کم با هزینه‌ای قابل قبول برای منافع آمریکا، به پذیرش مطالبات واشینگتن وادار کند. همان‌گونه که از پیشنهاد ایران برای مذاکره مشروط به کاهش فشار محاصره آمریکا پیداست، رژیم به‌دنبال منفعت فوری برای خود است، بی‌آنکه نشانه‌ای از پذیرش واقعی مطالبات عمده آمریکا نشان دهد. برنامه آن همان چیزی است که در دورهای بی‌پایان مذاکره در دولت‌های مختلف آمریکا بوده است: ظاهر آمادگی برای توافق، نپذیرفتن هیچ چیز، کش دادن مذاکرات، فرسایش عزم آمریکا و استفاده از زمان برای تقویت خود.

تهران همین حالا روشن کرده که اهداف اصلی آمریکا را از میز مذاکره کنار گذاشته است. ایران به‌جای برچیدن معتبر، کامل و دائمی برنامه هسته‌ای خود اصرار دارد که حق غنی‌سازی اورانیوم دارد و فقط تعلیقی موقت، نه پایان برنامه هسته‌ای، را روی میز می‌گذارد. برخی دیگر از اهداف آمریکا اساساً از راه دیپلماسی قابل تحقق نیستند. توافق برای بازگشایی تنگه هرمز، در عمل به معنای اذعان به کنترل ایران بر این آبراه حیاتی خواهد بود؛ گزاره‌ای غیرقابل قبول. در واقع، پیشنهاد ظاهراً خیرخواهانه ایران برای اجازه دادن به تردد دریایی در جریان مذاکرات، در حقیقت ادعایی است مبنی بر اینکه تنگه هرمز حوزه اختیار ایران است و تهران می‌تواند آن را کنترل، نظارت و فقط زمانی که خودش تصمیم می‌گیرد بازگشایی کند.

بنابراین زمان آن رسیده است که ایالات متحده، اسرائیل و شرکای خلیج فارس عملیات Epic Fury 2 را آغاز کنند. مرکز ثقل این کارزار نظامی تازه باید باور رژیم ایران باشد که می‌تواند در رویارویی دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی بیشتر از آمریکا دوام بیاورد و فشار بیشتری وارد کند. اجرای کامل محاصره آمریکا، پایان دادن اجباری به تهدید ایران علیه کشتیرانی در تنگه، تضعیف توانمندی‌های تلافی‌جویانه رژیم و فرسایش دستگاه سرکوب داخلی آن، هسته این کارزار است. حملات ضد ارزشی، مانند گزینه‌هایی که گفته می‌شود در کاخ سفید بررسی شده‌اند، بیشتر خطر تضعیف این اهداف را دارند، زیرا می‌توانند ایران را به تشدیدی با پیامدهای بالقوه فاجعه‌بار علیه تأسیسات آب‌شیرین‌کن و نیروگاه‌های سراسر خلیج فارس سوق دهند.

این عملیات‌ها به‌تنهایی بعید است تمام اهداف آمریکا را برآورده کنند. اما Epic Fury 2 با پایان دادن به کنترل ایران بر هرمز و با تضعیف تکیه‌گاه‌های اصلی کنترل داخلی و تجاوز خارجی رژیم، تهدیدکننده‌ترین توانمندی‌های فوری آن را حذف می‌کند و بهترین شرایط ممکن را برای یک راه حل قابل قبول درباره برنامه تسلیحات هسته‌ای ایران فراهم می‌سازد.

۲. باطل کردن نظریه پیروزی ایران

رژیم ایران با این تصور که بدترین ضرباتی را که دشمنانش می‌توانستند وارد کنند تاب آورده است، می‌کوشد کنترل زمان جنگ خود بر عبور از تنگه هرمز را به‌عنوان منبعی حیاتی برای اهرم فشار و درآمد تثبیت کند و زرادخانه‌های اصلی خود را برای بازدارندگی و قدرت‌نمایی حفظ نماید. برای همین، تهران می‌خواهد ایالات متحده «حقوق» خودخوانده‌اش را هم درباره تنگه و هم درباره زیرساخت گسترده اتمی به رسمیت بشناسد و محاصره متقابل خود را پایان دهد. رژیم امیدوار است با قانع کردن ایالات متحده، مردم ایران و جهان به اینکه با وجود تلفات سنگین اخیر نشکسته و قادر و مایل است درد بیشتری را برای مدتی طولانی‌تر از آنچه مخالفانش می‌توانند تحمل یا در پاسخ وارد کنند تحمیل کند، به این نتیجه برسد.

هم‌زمان، پیشنهاد تهران برای پایان دادن به محاصره‌های دوطرفه، در حالی که مذاکرات هسته‌ای را به آینده موکول می‌کند، نشان می‌دهد سرکشی بیرونی رژیم ممکن است ترس‌های پنهان از فشار انباشته آمریکا را بپوشاند. تهران چیزی را بیشتر از این نمی‌خواهد که واشینگتن را پس از خنثی شدن ابزارهای اصلی فشار آمریکا، وارد مذاکرات هسته‌ای طولانی و بی‌ثمر کند و در همان حال ایران آزاد باشد توانمندی‌های تهی‌شده خود را بازسازی کند.

تمدید آتش‌بس فعلی برای انتظار مذاکرات بیشتر، و شاید حمله به زیرساخت حیاتی دوکاربردی ایران در صورت ناکافی دانستن پاسخ تهران، این محاسبه را تغییر نخواهد داد. مبادله حملات ضد ارزشی به‌خودی خود به رژیم اجازه می‌دهد خسارت بیشتری از آنچه دریافت می‌کند وارد کند و هم‌زمان برای گردآوری دوباره زرادخانه‌های نظامی، بازتحکیم کنترل داخلی و تشدید آسیب اقتصادی جهانی ناشی از محاصره خود زمان بخرد.

۳. Epic Fury 2

ایالات متحده باید با افزایش سریع عملیات نظامی، میز را علیه ایران برگرداند: بستن جریان‌های درآمدی باقی‌مانده رژیم، پایان دادن به محاصره آن، و مختل و تضعیف کردن زرادخانه‌های تلافی‌جویانه و کنترل داخلی آن.

الف. گسترش محاصره آمریکا

تغییر کفه ترازو با افزایش محاصره آمریکا آغاز می‌شود تا تأمین دوباره سلاح و درآمد برای نیروهای نظامی ایران و رژیم کم‌پول آن تا حد ممکن قطع شود. واشینگتن باید هدف بگیرد که محاصره کامل و پایدار باشد. محاصره آمریکا بر واردات و صادرات مرتبط با امور نظامی، در هماهنگی با شرکا، تحریم‌های الزام‌آور جهانی شورای امنیت سازمان ملل درباره تکثیر و توسعه تسلیحات ایرانی را اجرا می‌کند.

محاصره دوردست جاری نیروی دریایی آمریکا در امتداد خطی که خلیج عمان به دریای عرب می‌رسد، باید هر کار ممکن را انجام دهد تا هیچ کشتی‌ای نتواند به بنادر ایران رفت‌وآمد کند. محاصره همین حالا بسیاری از کشتی‌ها را از ترک بنادر ایران بازداشته و ده‌ها شناور دیگر را که کوشیده‌اند آن را بشکنند بازگردانده است. اما ایران به‌لطف دهه‌ها دور زدن تحریم، با «ناوگان‌های شبح» خود در مقابله با جنگ اقتصادی به رهبری آمریکا تجربه دارد و می‌توان انتظار داشت که همچنان به تغییر غیرقانونی نام و پرچم شناورها، خاموش کردن فرستنده‌های سامانه شناسایی خودکار برای پنهان کردن یا جعل موقعیت، و انتقال کشتی به کشتی، از جمله در آب‌های سرزمینی ایران، ادامه دهد. هر اندازه ایران، به‌ویژه با همدستی چین و یا روسیه، اجرای محاصره را تضعیف کند، اعتبار تهدیدهای آمریکا را که محاصره قرار است پشتوانه آن‌ها باشد نیز فرسایش می‌دهد.

بنابراین محاصره گسترده‌تر باید اجرای سختگیرانه تحریم‌های آمریکا علیه تلاش‌های ایران و هر کشور دیگر، در درجه نخست چین، برای استفاده از چنین تاکتیک‌هایی را در بر گیرد. هشدارهای اخیر دولت ترامپ به پکن گامی مفید در همین مسیر است، همان‌گونه که تحریم‌های تازه علیه پالایش نفت صادراتی غیرقانونی ایران در چین چنین است. رئیس‌جمهور ترامپ باید این نگرانی‌ها و آمادگی آمریکا برای رسیدگی به آن‌ها را در نشست آتی خود با رئیس‌جمهور شی جین‌پینگ برجسته کند. ایالات متحده همچنین باید توان اطلاعاتی قابل توجهی را به ردیابی دور زدن مورد انتظار تحریم‌ها و محاصره از سوی ایران اختصاص دهد.

ایالات متحده همچنین باید اقدام جنبشی محدود و دقیق را در چارچوب محاصره بررسی کند؛ مشخصاً حمله به نقاط پهلوگیری کشتی‌ها در جزیره خارگ داخل خلیج فارس. این نقطه یکی از گره‌های بالادستی کلیدی در توان ایران برای بارگیری محموله‌های انرژی است و خنثی کردن آن می‌تواند دارایی‌های نیروی دریایی آمریکا را برای تمرکز بر جنبه‌های دیگر محاصره و یا پایان دادن به کنترل ایران بر تنگه آزاد کند.

ب. پایان دادن به تهدید ایران علیه کشتیرانی

پایان دادن به آماده‌ترین شکل اهرم فشار ایران باید هم‌زمان با محاصره جامع آمریکا پیش برود. حل دیپلماتیک محاصره هرمز نتیجه معکوس خواهد داشت، زیرا در عمل پذیرش «حق» رژیم برای تعیین سرنوشت تنگه را مخابره می‌کند، ادعاهای آینده رژیم برای مالیات‌گیری، بازرسی، تأیید یا اجازه و منع گزینشی عبور را مشروعیت می‌بخشد، و اهرمی به دست آن می‌دهد تا در هر گفت‌وگوی بعدی با ایالات متحده به کار گیرد. در عوض، ایالات متحده باید ادعاهای ایران را از راه نظامی باطل کند و توان رژیم برای ایجاد ریسک‌های بازدارنده علیه آزادی کشتیرانی در این آب‌های بین‌المللی را پایان دهد.

۱. انکار کنترل نظامی ایران بر تنگه و خلیج فارس

نخست، ایالات متحده باید حضور خود را در هرمز و خلیج فارس باز برقرار کند، از جمله نشان دهد که می‌تواند هر زمان بخواهد از این آب‌ها عبور کند. Project Freedom، تلاش تازه آمریکا با مشارکت ناوشکن‌های موشک‌انداز، بیش از ۱۰۰ هواپیمای سرنشین‌دار مستقر در خشکی و دریا و سکوهای بدون سرنشین، می‌کوشد به کشتی‌ها کمک کند از خلیج فارس از مسیر تنگه خارج شوند، اما هدف آن بازگرداندن تردد تجاری عادی در داخل و خارج از این آبراه حیاتی نیست.

پیش از آنکه شرکت‌های کشتیرانی تجاری عبور از تنگه را در اعدادی نزدیک به دوران پیش از جنگ از سر بگیرند، حضور نظامی منظم و قابل توجه آمریکا پیش‌شرطی برای قانع کردن آن‌ها خواهد بود که مزایای احتمالی عبور از تنگه بر ریسک‌های احتمالی آن می‌چربد. این موضوع به‌ویژه از آن رو صادق است که ایران همین حالا علیه تلاش‌ها برای بی‌اعتبار کردن ادعای کنترلش بر تنگه، به‌طور جنبشی تلافی می‌کند. بازبرقراری حضور آمریکا در این آب‌ها مستلزم تضعیف شدید توانمندی‌های باقی‌مانده ضدکشتیرانی ایران، در درجه نخست قایق‌های تندرو تهاجمی، موشک‌ها و پهپادهای ضدکشتی، مین‌های دریایی و زیرساخت‌های پشتیبان است.

به‌گفته مقام‌های آمریکایی، بیش از ۹۰ درصد شناورهای رزمی سطحی بزرگ ایران، همراه با نیمی از ناوگان قایق‌های کوچک تهاجمی و بیش از ۹۵ درصد مین‌های دریایی آن نابود شده‌اند. اما این هنوز احتمالاً هزاران مین دریایی، شمار قابل توجهی قایق تندرو تهاجمی و تعداد نامعلومی موشک و پهپاد ضدکشتی باقی می‌گذارد. با توجه به توان ایران برای پراکندن و پنهان کردن این قابلیت‌ها در امتداد خط ساحلی صخره‌ای و جزیره‌دار خود، بازگشایی تنگه و آب‌های اطراف باید ترکیبی از عملیات دریایی، هوایی و شاید زمینی محدود را در بر گیرد. توانمندی‌های باقی‌مانده ایران باید به شکل معناداری تضعیف شوند، زیرا تهران نشان داده است که حتی با اقدام جنبشی حداقلی می‌تواند کشتیرانی در خلیج فارس را متوقف کند. از زمان آتش‌بس، همین ریسک‌های پایدار، هرچند کم، حمله کمک کرده‌اند تا چیزی شبیه ازسرگیری ترافیک عادی پیش از جنگ از مسیر تنگه بازدارندگی شود.

۲. حباب گذرگاه A2/AD و مقابله با مین

هم‌زمان با بازاعمال حضور آمریکا در تنگه و خلیج فارس و تضعیف این توانمندی‌های ایرانی، ایالات متحده همچنان باید Project Freedom را به یک کریدور پایدار امنیت دریایی از نوع ضد دسترسی/منع منطقه‌ای (A2/AD) تبدیل کند تا در برابر حملات ایران حفاظت ایجاد و مین‌های دریایی را خنثی کند.

ناوشکن‌های موشک‌اندازی که ایالات متحده در چارچوب Project Freedom به خلیج فارس فرستاده برای این تلاش مناسب‌اند، اما بازگشت تردد عادی تجاری مستلزم استقرارهای بیشتر در تنگه و آب‌های اطراف است. اکنون ۱۴ ناوشکن موشک‌انداز در صحنه حضور دارند، اما بسیاری از آن‌ها مأموریت‌های دیگری مانند محاصره و دفاع از ناوهای هواپیمابر دارند. از آسمان، بالگردهای تهاجمی AH-64 Apache در برابر انبوه پهپادها و قایق‌های تندرو مؤثر بوده‌اند و می‌توانند در سراسر کریدور عبور، مأموریت‌های مراقبت و رهگیری در ارتفاع پایین انجام دهند. به همین شکل، هواپیماهای A-10 می‌توانند حملات نزدیک مناسب برای هدف گرفتن قایق‌های تندرو فراهم کنند. ایجاد یک حباب A2/AD همچنین به پایش پایدار نیاز دارد که می‌تواند از سوی سکوهای بدون سرنشین و هواپیماهای هشدار زودهنگام هوابرد تأمین شود.

کشتی‌ها و بالگردهای مقابله با مین (MCM) نیز به همان اندازه حیاتی خواهند بود؛ آن‌ها خطوط دریایی را پاک‌سازی می‌کنند تا عبور امن ممکن شود و برداشت ریسک شرکت‌های کشتیرانی تجاری کاهش یابد. اما نیروی دریایی آمریکا از اواخر سال گذشته، پس از از رده خارج کردن چهار کشتی MCM کلاس Avenger که در بحرین مستقر بودند، هیچ مین‌روب فعالی داخل خلیج فارس نداشته است. هرچند چندین کشتی رزمی ساحلی مجهز به مأموریت MCM در حال اعزام به منطقه‌اند، این‌ها به‌تنهایی کافی نخواهند بود. ایالات متحده باید با شرکای کلیدی ناتو مانند آلمان، هلند، فرانسه، بلژیک و بریتانیا همکاری کند تا مجموع توان مقابله با مین برای این مأموریت تقویت شود. در حالی که چند شریک آمریکا مشارکت در عملیات در جریان نبرد بزرگ را رد کرده‌اند، این نیروی‌های دریایی و شرکای دیگر ناتو نیز می‌توانند به‌طور بالقوه ناو جنگی و قابلیت‌های دیگر ارائه کنند.

۳. همکاری شرکای خلیج فارس

این مأموریت‌ها همچنین مستلزم همکاری شرکای خلیج فارس برای فراهم کردن دسترسی به پایگاه‌ها و پشتیبانی هوایی است. هواپیماهای پشتیبانی نزدیک هوایی آمریکا، بالگردهای سبک و دیگر سکوهای نظارتی و تهاجمی می‌توانند از این پایگاه‌ها و ناوهای هواپیمابر نیروی دریایی آمریکا عملیات مراقبت دریایی و جنگ ضدسطحی انجام دهند. شرکای خلیج فارس، به‌ویژه امارات متحده عربی، نیز می‌توانند پشتیبانی هوایی و نظارتی مفید، از جمله بالگردهای تهاجمی در مورد امارات، فراهم کنند؛ در حالی که دیگر شرکا می‌توانند دارایی‌های گشت دریایی، لجستیک و پدافند هوایی مشارکت دهند. مقام‌های آمریکایی باید امارات را تشویق کنند گشت‌های هوایی رزمی‌ای را دنبال کند که قادر به ساقط کردن پهپادهای ایرانی و کمک به حفاظت از عبور تجاری باشند.

۴. مشوق‌های دیگر برای کشتیرانی تجاری

گسترش تضمین‌های جبران خسارت و بیمه برای کشتی‌هایی که در عبور حفاظت‌شده آمریکا مشارکت می‌کنند، از جمله خسارت بدنه، زیان محموله، آسیب کارکنان، هزینه‌های پاک‌سازی، تعمیرات اضطراری، نجات، تأخیرهای ناشی از حملات یا مین‌ها، فرانشیز بیمه ریسک جنگ و افزایش موقت حق بیمه مرتبط با عبور، نشان خواهد داد که کشتیرانی از مسیر هرمز با وجود تهدیدهای ایران همچنان از نظر تجاری قابل دوام است. این کار همچنین به شرکای خلیج فارس نشان خواهد داد که واشینگتن راه حلی را که آن‌ها را عملاً پشت وتوی دریایی ایران گرفتار بگذارد نخواهد پذیرفت.

ج. هدف گرفتن موشک‌ها و پهپادهای ایران

با سخت‌تر شدن محاصره، ورود کشتی‌های آمریکایی به خلیج فارس و استقرار دفاع‌های اضافی و قابلیت‌های پشتیبان شرکا، ایالات متحده باید عملیات جنبشی علیه توانمندی‌هایی را اولویت دهد که ایران برای تلافی علیه شرکای خلیج فارس، نیروهای آمریکا و کشتیرانی استفاده خواهد کرد. این مجموعه هدف باید بر انبارهای موشک‌های بالستیک و کروز، زیرساخت پرتاب، تأسیسات تولید و مونتاژ و گره‌های فرماندهی که حملات را هماهنگ می‌کنند متمرکز باشد. هم‌زمان، واشینگتن و شرکایش باید جایگزینی رهگیرها را تسریع و ظرفیت اضافی پدافند هوایی و موشکی را به خلیج فارس سرازیر کنند تا خسارت پرتابه‌هایی که ایران قادر به شلیک آن‌هاست کاهش یابد.

نیروهای آمریکایی همچنین باید موشک‌های ضدکشتی، پرتابگرهای ساحلی و پهپادهایی را هدف بگیرند که اجبار دریایی ایران را ممکن می‌سازند. در همان زمان، کارزار باید از حمله به زیرساخت غیرنظامی، مانند تأسیسات انرژی یا آب‌شیرین‌کن، پرهیز کند؛ حملاتی که تلفات غیرنظامی ایجاد می‌کند، حمایت شرکای آمریکا را می‌شکند و تلافی بالقوه فاجعه‌بار ایران علیه زیرساخت انرژی خلیج فارس، کشتیرانی و دولت‌های شریک را دعوت می‌کند.

د. هدف گرفتن کنترل داخلی رژیم

۱. جنگ سیاسی و روانی به رهبری آمریکا

تضعیف دستگاه سرکوب داخلی رژیم مستقیماً به توان تهران برای ادعای عبور موفق از کارزار و حفظ کنترل ضربه می‌زند؛ ادعایی که به نمایش قدرت برای جمعیت خود به اندازه نمایش قدرت برای واشینگتن وابسته است. واشینگتن می‌تواند از شرایطی حمایت کند که فرار از خدمت، سرپیچی از دستور و شکاف‌خوردگی نخبگان را تشویق می‌کند، بی‌آنکه فرض کند این آثار با علیت یا زمان‌بندی قابل پیش‌بینی رخ خواهند داد.

راهبرد آمریکا باید هر زمان شکاف‌ها پدیدار شدند از آن‌ها بهره‌برداری کند، اما همچنان برای شکست دادن توانمندی‌هایی برنامه‌ریزی کند که به رژیم اجازه می‌دهند همسایگانش را مجبور و تجارت جهانی را تهدید کند. برای افزایش فشار روانی بر رهبری سپاه، تضعیف انسجام آن و پیچیده کردن توانش برای پنهان کردن نیروها، واشینگتن می‌تواند فهرست هدفی منتشر کند که فرماندهان و عاملان کلیدی سپاه را به‌روشنی معرفی می‌کند و برای اطلاعات عملیاتی که به دستگیری یا حذف آن‌ها بینجامد پاداش پیشنهاد دهد.

واشینگتن باید این فشار را با تلاشی حساب‌شده برای جدا کردن ارتش، یعنی نیروی زمینی، دریایی و هوایی عادی ایران، از ستون‌های سخت‌گیرتر رژیم به رهبری سپاه همراه کند. برخلاف سپاه، که هویت آن از اقتدارهای روحانی رژیم جدایی‌ناپذیر است، نیروهای ارتش انگیزه کمتری دارند برای رژیمی بجنگند و بمیرند که بقای آن تا این اندازه با بقای خودشان درهم‌تنیده نیست. ایالات متحده باید با همکاری اسرائیل و شرکای خلیج فارس، پیشنهادهای روشن و معتبر پاداش نقدی و عبور امن برای فرماندهان و واحدهای ارتش و خانواده‌هایشان پخش کند، اگر از دستور تیراندازی به غیرنظامیان سرپیچی کنند، از پشتیبانی عملیات سپاه خودداری کنند یا در جای خود بایستند و کنار بکشند.

۲. کارزار جنبشی به رهبری اسرائیل

این جنگ سیاسی و روانی باید با ازسرگیری حملات قطع سر علیه سپاه و دیگر اهداف اصلی رهبری رژیم تقویت شود. چنین تلاش‌هایی با توجه به عملیات‌های اطلاعاتی و پنهانی بسیار مؤثر اسرائیل علیه این مجموعه هدف، باید به رهبری اسرائیل یا با هماهنگی نزدیک با آن انجام شود. حملات تکمیلی علیه زیرساخت اجرای کنترل داخلی رژیم، مانند اقدام‌هایی که اسرائیل در ماه مارس انجام داد، توان آن برای نمایش کنترل در سطح خیابان را فرسایش می‌دهد.

حذف فرماندهان ارشد بسیج، اطلاعات سپاه و فرماندهی انتظامی و نابود کردن پایگاه‌ها و فرماندهی‌های منطقه‌ای نیروی زمینی سپاه، واحدهای سرکوبگر باقی‌مانده را به عناصر متحرک کوچک‌تر خرد خواهد کرد. هدف گرفتن مؤسسات مالی‌ای که به نیروهای امنیتی حقوق می‌دهند این شکاف‌ها را گسترده‌تر می‌کند و اصطکاکی بر توان تهران برای حفظ سرکوب‌های هماهنگی تحمیل می‌کند که در اعتراضات ۲۰۱۹ و ۲۰۲۶ به آن تکیه داشت.

۳. پشتیبانی مستقیم از مردم ایران

این گام‌ها می‌توانند توان و اراده رژیم برای سرکوب شهروندان عادی ایران را حذف، آشفته و در غیر این صورت تضعیف کنند. برای بهره‌برداری از هر نوع فروپاشی از این دست، و برای تحقق اهداف اعلامی آمریکا مبنی بر تسریع شرایط سقوط جمهوری اسلامی، ایالات متحده و اسرائیل باید گزینه‌های مسلح کردن مردم ایران را بررسی کنند تا اگر و هنگامی که این نقطه عطف فرا رسید، در برابر رژیم بایستند و از خود دفاع کنند. این تلاش‌ها باید پشتیبانی از کردها و دیگر جوامع اقلیت دیرزمان سرکوب‌شده ایران را نیز در بر گیرد؛ جوامعی که شبکه‌های مقاومت سازمان‌یافته و تمرکز سرزمینی آن‌ها موقعیتی فراهم می‌کند تا بتوانند از حمایت خارجی بهره ببرند.

ه. جلوگیری از بازسازی هسته‌ای ایران

مگر آنکه Epic Fury 2 در نهایت ایران را وادار کند برنامه تسلیحات هسته‌ای خود را به‌طور کامل، قابل راستی‌آزمایی و دائمی واگذار کند، تلاش‌های به رهبری آمریکا باید خطرناک‌ترین زیرساخت هسته‌ای رژیم را به‌صورت جنبشی خنثی کند یا دست‌کم گردآوری اطلاعات و پایش سخت‌گیرانه و پیوسته را تضمین کند. این پایش باید به اندازه‌ای کافی باشد که هشدار راهبردی لازم را برای اقدام نظامی آمریکا و یا اسرائیل جهت شکست دادن هر تلاش ایران برای ازسرگیری حرکت به سوی توانمندی تسلیحات هسته‌ای فراهم کند، از جمله در فوری‌ترین و نگران‌کننده‌ترین موارد:

تلاش‌های پایدار پایش باید با اسرائیل و احتمالاً دیگر نهادهای غربی از نزدیک هماهنگ شود؛ هم به‌دلیل توانمندی‌های گردآوری اطلاعاتی شرکای آمریکا و آشنایی گسترده آنان با فعالیت‌های تسلیحات هسته‌ای ایران، و هم به‌دلیل مطالبات رقیبی که مأموریت‌های هم‌زمان مرتبط با ایران بر جامعه اطلاعاتی آمریکا تحمیل می‌کند.

یادداشت‌ها

  1. «President Donald J. Trump on the United States Military Major Combat Operations in Iran»، کاخ سفید، ۲۸ فوریه ۲۰۲۶.
  2. Barak Ravid، «Iran Offers US Deal to Reopen Hormuz Strait, Postpone Nuclear Talks»، Axios، ۲۷ آوریل ۲۰۲۶.
  3. Yoni Tobin، Turning Tides: U.S. Blockade Enforcement Exceeds Iranian Evasion، JINSA، ۱ مه ۲۰۲۶.
  4. Emma Bussey، «Iran's $800M Oil Smuggling Scheme Uses Tankers Posing as Iraqi Ships to Dodge Blockade»، Fox News، ۳۰ آوریل ۲۰۲۶؛ و Yoni Tobin، Turning Tides، JINSA، ۱ مه ۲۰۲۶.
  5. Alan Rappeport، «U.S. and China Clash Over Sanctions on Iranian Oil»، نیویورک‌تایمز، ۴ مه ۲۰۲۶.
  6. «U.S. AH-64 Apache, MH-60 Seahawk Helicopters Sink Six Iranian Boats»، The War Zone، ۴ مه ۲۰۲۶.
  7. Susannah George و Tara Copp، «Attacks in Strait of Hormuz, Gulf Region Imperil U.S.-Iran Ceasefire»، واشینگتن‌پست، ۴ مه ۲۰۲۶.
  8. «Secretary of War Pete Hegseth and Chairman of the Joint Chiefs of Staff Gen. Dan Caine Hold a Press Briefing»، وزارت دفاع آمریکا، ۵ مه ۲۰۲۶.
  9. «Trump pauses Project Freedom after less than 48 hours, citing progress on Iran negotiations»، Fox News، ۶ مه ۲۰۲۶.
  10. Mallory Shelbourne، «U.S. Navy Decommissions Avenger-class Mine Countermeasures Ships in Bahrain»، USNI News، ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۵.
  11. Ari Cicurel، Finishing the Job: Targeting Iran’s Repression Machine، JINSA، ۷ آوریل ۲۰۲۶.
  12. JINSA Iran Policy Project، End States, Not End Dates: Defining Success for Operation Epic Fury، JINSA، ۱ آوریل ۲۰۲۶.