بریتانیا کجا بود؟ این همان پرسشی است که امروز مردم در آمریکا و خلیج فارس و سراسر جهان از خود میپرسند.
بریتانیا در ژانویه و فوریه امسال کجا بود؟
روشن بود که آمریکا در حال گردآوری یک آرمادای عظیم در برابر ایران است، هرچند در آن مرحله البته اصلاً روشن نبود که دقیقاً چه نقشهای در کار است.
ما سفارتی عظیم در واشینگتن داریم. ما خدمات امنیتی و اطلاعاتی کمنظیری داریم.
آیا آنها فهمیدند چه خبر است؟ آیا استارمر جرأت داشت از Donald Trump بپرسد؟ اگر نه، این نشانه کمبود فاجعهبار کنجکاوی است.
میان چند حمله تاکتیکی علیه تأسیسات نظامی ایران، بهعنوان راهی برای تشویق مذاکرات هستهای، و یک یورش تمامعیار با هدف کشتن دهها چهره رژیم، فاصلهای عظیم وجود دارد.
اگر فقط خودمان را در جریان آنچه رخ میداد دخیل کرده بودیم، میتوانستیم چند پرسش مفید مطرح کنیم؛ پرسشهایی که شاید وزیر جنگ، Pete Hegseth، به آنها فکر نکرده بود. میتوانستیم به شکلدادن به طرز فکر ترامپ کمک کنیم، چون خلیج فارس را خوب میشناسیم.
این بریتانیاییها بودند که به شکلی یا شکلی دیگر به ایجاد بیشتر آن پادشاهیهای خلیج فارس کمک کردند؛ و در بعضی از آنها، آن هم نه در گذشته دور بلکه در اوایل دهه ۱۹۷۰، ما قدرت استعماری حاکم بودیم.
چه خوب چه بد، بریتانیا در تولد ایران مدرن نقشی عظیم داشت. درک ما از فرهنگ و سیاست خاورمیانه یکی از افتخارات دفتر امور خارجه، کشورهای مشترکالمنافع و توسعه بود؛ یا دستکم زمانی چنین بود. ما دستکم واقعیتهای پایه جغرافیا را خوب میدانیم.
اگر در اتاق تصمیمگیری حضور داشتیم، همانجایی که باید میبودیم، میتوانستیم بپرسیم: اگر، چنانکه از مدتها پیش پیشبینی شده، ایرانیها در پاسخ به یک حمله گسترده تنگه هرمز را ببندند، برنامه چیست؟ آیا برای اعزام نیروی زمینی آمادهاید؟
اگر، به نقل از یکی از مشاوران یک رئیسجمهور بدنام پیشین جمهوریخواه، ناگهان ببینید کارتان به بنبست کشیده شده، چه میکنید؟
ما دومین بازیگر مهم ناتو هستیم. بیدلیل نیست که به خودمان افتخار میکنیم که نزدیکترین، بادوامترین و قابلاعتمادترین متحد آمریکا هستیم. اما ظاهراً هیچ کاری برای اثرگذاری بر رویکرد آمریکا نسبت به ایران انجام ندادهایم؛ آن هم در حالی که خطرات آشکار و جدی برای بریتانیا و اقتصاد جهانی وجود داشت.
بگذارید اینطور بگویم: مارگارت تاچر و تونی بلر هر دو در تدارکات دو جنگ قبلی خلیج فارس در سالهای ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳ از نزدیک دخیل بودند.
درباره آن جنگها هرچه بگویید، هر دو در بعد نظامی موفقیتهای فوری بودند، اهداف روشنی داشتند که علناً توضیح داده شد و بهسرعت هم تحقق یافت.
این بار بریتانیا کجا بود؟ چرا استارمر در اتاق نبود؟ حتی اگر دعوت نشده بود، وظیفهاش این بود که به هر نحوی راهی برای حضور پیدا کند.
در عوض، ما همهچیز را یکسره به بیبی نتانیاهو واگذار کردیم تا تنها او در گوش ترامپ زمزمه کند، در حالی که آشکار است رهبر اسرائیل دستور کار خودش را دارد.
این یک شکست عظیم در کشورداری و دیپلماسی بود.
حالا وقتی به آن دوره در اوایل امسال نگاه میکنم، از خودم میپرسم در روابط بریتانیا و آمریکا چه رخ داد. آیا پای نوعی آشفتگی پسامندلسون در میان بود؟
دولت کارگر همان انفعالِ میلهحفاظمانند را نشان داد که مشخصه نخستوزیر است، و بهگمانم این انفعال وقتی جنگ آغاز شد نیز ادامه یافت. ما بهشکلی شرمآور در واکنش به بمباران پایگاههای بریتانیا در قبرس و Diego Garcia توسط ایران کند بودیم.
مهمتر از آن، ما در کمکرسانی بهموقع به برخی از بهترین دوستان و متحدانمان در جهان شکست خوردیم. عربستان سعودی، قطر، کویت، امارات، بحرین و عمان همگی زیر حملات بسیار ویرانگر پهپادهای ایرانی قرار گرفتهاند.
ما تازه با تأخیر چهار فروند تایفون را به آسمان فرستادهایم تا از پایگاه خود در قبرس پهپادهای ایرانی را ساقط کنند. اما تا جایی که من میفهمم، هنوز هیچ سامانه پدافند هواییای نفرستادهایم و درست در همین مقطع تصمیم گرفتهایم پایگاه دریایی خود در بحرین را کوچک کنیم، بهطوریکه کشتیها و ملوانان بریتانیایی همگی به خانه برگشتهاند؛ دقیقاً همان زمانی که بحرینیها بیش از هر وقت دیگری احساس نیاز به حمایت میکنند.
بدتر از آن، وقتی ترامپ برای بازکردن تنگه هرمز از متحدانش کمک خواست، استارمر آن قضاوت جاودانه و ابلهانه را عرضه کرد که: «این جنگ ما نیست.»
جنگ ما نیست؟ وقتی قیمت انرژی سر به فلک میکشد و مردم بریتانیا همین حالا زیر فشار قیمت بنزین له میشوند؟
جنگ ما نیست؟ وقتی این درگیری، در کنار سیاستهای فاجعهبار حزب کارگر، تهدیدی برای تحمیل درد اقتصادی به هر خانواده در این سرزمین است؟
جنگ ما نیست؟ وقتی بعضی از مهمترین دوستان ما هر روز زیر بمباراناند؟
آیا استارمر اصلاً میداند چه کسانی در این کشور سرمایهگذاری میکنند؟ بروید روی پشتبام شماره ۱۰، سر کییر، و نگاهی به میلیاردهایی بیندازید که خلیج فارس فقط به لندن سرازیر کرده است. بعد از رفتاری که ما داشتهایم، آیا اوضاع همانطور خواهد ماند؟
همه ما میتوانیم بفهمیم چرا اینهمه آدم، هم در این کشور و هم در سراسر جهان، پنهانی یا آشکار از گرفتاری ترامپ خوشحالاند. او بیوقفه اروپاییها را دست انداخته؛ بر سر گرینلند، تعرفهها، دلاوری نظامی ما و از این قبیل.
میتوانم درک کنم چرا خیلیها احساس میکنند ترامپ خودش این تخت را پهن کرده و حالا باید در آن بخوابد؛ چرا باید در آب خودِ خودش بجوشد؛ و اینکه وقتی کوزه را در فروشگاه سفالفروشی شکسته، حالا صاحب آن هم شده؛ و از این دست.
میتوانم درک کنم چرا خیلیها در حزب کارگر میخواهند در برابر ترامپ ژست دهنکجی بگیرند. گذشته از هر چیز، استارمر حالا آشکارا اسیر رأی مسلمانان در این کشور شده است.
اما برای ملت ما یک اشتباه راهبردی عظیم و بلندمدت است که خود را از آمریکا دور کند.
این جنگ هنوز هم میتواند با وجود دشواریهای فعلی، به شکلی خوب پایان یابد و حتی چشمانداز واقعی تغییر بهسوی بهتر در ایران را به همراه داشته باشد. اما اگر جایگاه سنتی خود را بهعنوان متحدی وفادار و قابلاعتماد حفظ میکردیم، بسیار بهتر میتوانستیم کمک کنیم و از خطاهای بیشتر جلوگیری کنیم.
میترسم بلر درست میگوید. ما باید فوراً پایگاههای خود را پیشنهاد میکردیم. باید فوراً پیشنهاد میدادیم که با هر تعداد کشتی که داریم به باز کردن تنگه کمک کنیم. آنوقت در موقعیت بهتری قرار میگرفتیم تا این جنگ را زودتر تمام کنیم و ترامپ را قانع کنیم همین حالا اعلام پیروزی کند، چون ایرانیها میدیدند که آمریکا وقتی کار سخت میشود واقعاً میتواند روی متحدانش حساب کند.
این یک توهم است که فکر کنیم میتوانیم، همانطور که استارمر تلاش کرده، سر خود را در شن فرو ببریم؛ و یک توهم مطلق است که فکر کنیم جایگزینی صرفاً اروپایی برای ناتو وجود دارد. اتحاد فراآتلانتیک مهمترین واقعیت ژئواستراتژیک ۱۵۰ سال گذشته بوده و بر یک اصل پایهایِ متقابلبودن تکیه دارد.
استارمر میگوید این جنگ ما نیست، و بیتردید این جنگی نبود که ما در بریتانیا، اگر از آغاز در اتاق حضور داشتیم، خودمان راه انداخته یا به آن توصیه کرده باشیم. اما دیگر نمیتوانیم از پیامدهای آن فرار کنیم؛ و باید مقیاس عظیم تعهد آمریکا به ما و به امنیتمان را به یاد بیاوریم.
ما چگونه در جنگ فالکلند پیروز شدیم؟ بوسنی و کوزوو را چگونه نجات دادیم؟ با کمک آمریکا، و حال آنکه آمریکاییها قطعاً مسبب آغاز هیچیک از آن دو درگیری نبودند.
به سراغ قبر هزاران آمریکاییای بروید که در سال ۱۹۴۴ بر سواحل نورماندی جان باختند؛ بچههایی از کانزاس که پیش از آن هرگز به اروپا نیامده بودند.
خیلی از آمریکاییهای انزواطلب میگفتند آن جنگ، جنگ آنها نیست. اما آنها کمک کردند به پایان برسد، و خدا را شکر برای همین.