محاصره دریایی آمریکا علیه ایران جایگزینی برای جنگ نیست که بتواند تهران را وادار کند بر اساس شروط مطلوب واشینگتن خصومتها را متوقف کند. اما حالا که ایران خود آتشبس را به چالش میکشد و زرادخانههای کلیدیاش هنوز تهدیدی جدی محسوب میشوند، یک محاصره میتواند به بهترین جمعبندی ممکن برای کارزار نظامیِ تحت رهبری آمریکا کمک کند.
این امر مستلزم آن است که ترامپ دامنه صریح محاصره را فراتر از تمرکز محدود فعلی بر صادرات ایران گسترش دهد. همانقدر که محروم کردن رژیم از درآمد برای بازسازیاش مهم است، به همان اندازه نیز اجرای تحریمهای جهانی شورای امنیت سازمان ملل (UNSC) از طریق رهگیری بازتأمینهای نظامی ایران از چین و دیگران اهمیت دارد. در حالت مطلوب، محاصره باید به احیای آزادی ناوبری در تنگه هرمز و خلیج فارس نیز کمک کند؛ هرچند این هدف، با نزدیکتر کردن محاصره به سواحل و درگیر شدن با نیروهای دریایی ایران، ریسک بیشتری دارد.
برای چه هدفی؟
در ۱۳ آوریل، فرماندهی مرکزی آمریکا (CENTCOM) یک محاصره دریایی را علیه «کشتیهای همه کشورها که وارد بنادر و مناطق ساحلی ایران میشوند یا از آنها خارج میشوند» به اجرا گذاشت. ترامپ نیز روز قبل اعلام کرده بود نیروی دریایی آمریکا کشتیهایی را که برای عبور از تنگه هرمز به ایران عوارض میپردازند رهگیری خواهد کرد. تا ۱۴ آوریل، دستکم ۱۶ ناو جنگی آمریکایی همراه با هواگردها و دیگر نیروهای آمریکایی برای اجرای این محاصره در آبهای منطقه و اطراف آن مستقر شده بودند.
اعلام این محاصره پس از شکست گفتوگوها در رسیدن به توافقی برای پایان جنگ، نشاندهنده آن است که هدف از محروم کردن تهران از درآمد، وادار ساختن آن به امتیازدهی درباره برنامه هستهای و کنترل گذر از تنگه است. اما ایران بهنظر نمیرسد آماده نرمکردن موضع دیپلماتیک خود باشد، چون هنوز تصور میکند در این موضوعات دست برتر را دارد. زرادخانه هستهای، موشکی، پهپادی، قایقهای تهاجمی و مینهای دریایی ایران هرچند تضعیف شدهاند، اما حذف نشدهاند.
حتی اگر محاصره باعث امتیازدهی در مذاکرات نشود، یک محاصره مؤثر علیه بنادر و مناطق ساحلی ایران میتواند چند هدف مهم جنگی آمریکا را پیش ببرد.
دو هدف نخست را میتوان از طریق کنترل خطوط دریایی در دریای عرب و خلیج عمان دنبال کرد؛ خطوطی که ایران را به شرکای اقتصادی و نظامیاش متصل میکنند. این روش، علاوه بر آنکه خارج از برد موشکهای ضدکشتی و پهپادهای ایران عمل میکند، از جغرافیا نیز بهره میبرد، چون تجارت دریایی ایران بهطور طبیعی از خلیج عمان به هرمز و سپس به خلیج فارس هدایت میشود.
چنین محاصره دوردستی میتواند «باز» باشد؛ به این معنا که الزاماً هر کشتی واجد شرایط را متوقف نکند. همانطور که ترس از حمله ایران بسیاری از کشتیها را از عبور از تنگه منصرف میکند، هزینههای سنگین توقیف یا ضبط کشتی و محموله نیز میتواند برای مالکان بازدارنده باشد، حتی اگر احتمال واقعی توقیف پایین باشد. گزارش شده در ۲۴ ساعت نخست، شش کشتی تجاری، که دستکم پنج مورد آنها نفت حمل میکردند، پس از هشدار آمریکا به بنادر ایران بازگشتند.
در مقابل، مداخله مستقیم در عملیات دریایی ایران، مستلزم نوعی محاصره نزدیکتر است؛ محاصرهای که حرکتهای نیروی دریایی سپاه (IRGCN) در تنگه، دو خلیج مجاور، آبهای ساحلی ایران و خود بنادر را هدف بگیرد. این گزینه نسبت به محاصره نفتکشها و کشتیهای باری در آبهای آزاد، نیازها و ریسکهای عملیاتی بسیار بیشتری دارد. با این حال، روز پیش از اعلام محاصره، ناوهای آمریکایی برای نخستین بار از آغاز جنگ از تنگه عبور کرده و وارد خلیج فارس شدند و سپس به خلیج عمان بازگشتند؛ اقدامی که میتواند پیشدرآمد چنین رویکردی باشد.
مرحله بعدی درگیری، نه جایگزین آن
محاصره بهتنهایی نه آتشبس شکننده کنونی را فرو میپاشاند و نه جنگ را بر اساس شروط مطلوب آمریکا پایان میدهد. حتی پیش از اعلام محاصره، تهران میکوشید با ادامه اخذ عوارض از کشتیهای عبوری هرمز، تهدید آزادی ناوبری و اجرای حملات پهپادی علیه کشورهای عربی خلیج فارس، اراده آمریکا را فرسوده و اهرم فشار خود را حفظ کند.
مگر آنکه تهران بهشکل غیرمنتظرهای موضع دیپلماتیک خود را بهسرعت و بهطور ملموس تغییر دهد، دولت ترامپ باید تصمیم بگیرد چگونه به یک وضعیت پساجنگ قابلقبول برسد؛ آن هم در شرایطی که اهداف اعلامشدهاش کاهش چشمگیر توان هستهای، موشکی، دریایی و دیگر قابلیتهای نظامی ایران است. مذاکرات به تهران فرصت خرید زمان و بهبود موقعیت میدهد و ممکن است یا به توافقی بسیار ضعیفتر از خطوط قرمز آمریکا بینجامد یا به ازسرگیری درگیریهای شدید.
محاصره بهاحتمال زیاد چشمانداز مذاکرات را تغییر نمیدهد، اما میتواند از بهترین جمعبندی ممکن عملیات نظامی حمایت کند: با محروم کردن ایران از پول و مواد لازم برای بازسازی خطرناکترین زرادخانههایش و نیز با تضعیف توان باقیمانده تهران برای تهدید کشتیهای تجاری در تنگه و آبراههای پیرامونی.
برای این منظور، محاصره آمریکا دستکم باید تحریمهای شورای امنیت را با هدف گرفتن کشتیهای ورودی که ممکن است بازتأمین نظامی ایران را حمل کنند اجرا کند؛ همانطور که قصد دارد کشتیهای خروجی حامل صادرات درآمدزای ایران را هدف بگیرد. آرایش فعلی نیروهای آمریکا در دریای عرب و خلیج عمان میتواند از این هدف پشتیبانی کند.
در حالت مطلوب، محاصره باید بخشی از برنامهای بزرگتر برای بازاعمال برتری نظامی آمریکا در هرمز و خلیج فارس باشد. بیش از دو روز کامل از آغاز محاصره گذشته، اما هنوز نه بیانیهای و نه استقرار نزدیکتری وجود دارد که چنین نیتی را نشان دهد. نمایش توان آمریکا در تسلط بر دریا، جلوگیری از مینگذاری ایران و اعمال قدرت هوایی و دریایی، پیشنیاز بازگرداندن آزادی ناوبری و در صورت لزوم اسکورت کشتیهای تجاری است.
و همانگونه که محاصره بیش از آنکه بر سرسختی ایران اثر بگذارد، توانش را تحلیل میبرد، تهدیدهای مکرر و قهری رئیسجمهور برای حمله به نیروگاهها و تأسیسات شیرینسازی آب باید کنار گذاشته شود و جای خود را به آمادگی برای تضعیف بیشتر توان نظامی رژیم بدهد. ایران در طول جنگ نشان داده که هم توان و هم اراده تلافی بهمثل را دارد و میتواند با حمله به زیرساختهای حیاتی مشابه در کشورهای عربی، خساراتی بالقوه فاجعهبار و دارای اثرات راهبردی نامتناسب وارد کند.
بنابراین، یک محاصره قدرتمند جزء مهمی از این مفهوم عملیاتی خواهد بود، اما بهتنهایی کافی نیست.